امروز : چهارشنبه ۱۳۹۸/۰۲/۱۸ می باشد.

بررسی اعتیاد جنسی و معتادان به رابطه جنسی

این باور عمومی در بین افراد وجود دارد که در بین تمامی برنامه های ۱۲ مرحله ای مربوط به ترک اعتیاد، ترک اعتیاد جنسی سخت ترین مورد می باشد.

علاوه بر اینکه این مفهوم اعتیاد جنسی یک مورد “سرگرم کننده” می باشد، سطح ناراحتی ایجاد شده در افرادی که چنین دردی را تجربه می کنند هم قابل توجه می باشد.

برای اعضای گروههای در حال بهبود از اعتیاد جنسی، عدم توانایی برای داشتن هوشیاری و اعتدال جنسی در یک دوره مستمر، یک مورد رایجی می باشد و این امر منجر به ناراحتی و ناامیدی این افراد می شود.

قبل از درمان یافتن، رابطه جنسی تنها منبع ایمنی، لذت، آرامش، و مقبولیت فرد معتاد می باشد. این رابطه منجر به تحریک شدن فرد برای ارتباط برقرار کردن می شود.

این رابطه منجر به بهبود یافتن از تنهایی، بیهودگی و افسردگی می شود. اعتیاد جنسی به عنوان غذای ذهن ورزشکار در نظر گرفته می شود: این یک خراشی است که همواره به خارانیدن نیاز دارد. با این وجود، این خاراندن منجر به زخمی شدن فرد می شود و هیچ وقت منجر به تسکین خارش نمی شود.

تعداد افرادی که به درمان یا یک برنامه ۱۲ مرحله ای مراجعه می کنند، کاملا محدود می باشد.

اکثر افراد دارای وسواس جنسی در انزوا زندگی می کنند و تحت تاثیر احساسات خجالت زدگی قرار دارند. تقریبا ۱۰۰ درصد از افرادی که برای مشاوره اولیه به من (به عنوان یک پزشک متخصص) مراجعه کرده اند

– چه به دلیل استفاده وسواسی از فاحشه ها، سکس تلفنی، یک  فتیش، پوشیدن لباس جنس مخالف یا مازوخیستی (آزار طلبی) که با داشتن نقش مسلط برای زن مخالفت می کند

– بر این باور هستند که در گفتن داستانشان به من، دچار خجالت زدگی می شوند؛ همچنین آنها به دلیل اینکه بالاخره توانسته اند اقدامات وسواسی مخفی، خجالت آور و جنسی خودشان که منجر به حبس آنها می شود را به یک فرد دیگری بگویند، یک نوع احساس آزادی را تجربه می کنند.

زندگی معتادان جنسی به تدریج محدود تر می شود. آزادی خود فرد دچار نقص و زیان می شود. انرژی های فرد تمام می شوند. افراد درنده خو به تجربیات جنسی خاصی نیاز دارند که منجر به صرف زمان نامشخصی در دنیای اعتیاد خودشان می شود.

این وسواس به صورت سرسختانه ای منجر به تحمیل هزینه های بیشتر و بیشتر می شود. دوستان فرد از وی دور می شوند. سرگرمی ها و تفریحاتی که در گذشته لذت بخش بوده اند، جذابیت کمتری برای فرد ایجاد می کنند. امنیت مالی فرد از بین می رود و وی هر ساله هزاران دلار را صرف رابطه جنسی می کند.

همچنین فرد یک ترس همیشگی نسبت به کشف شدن دارد. رابطه های موجود با همسران از بین می رود. رابطه جنسی صمیمی با یک همسر کمرنگ می شود و در مقابل، تمایل وی برای اصرار داشتن بر روی آزادی در یک دنیای تاریک و گمراه کننده وسواس جنسی افزایش می یابد.

معتاد جنسی چیست؟

البته اعتیاد به رابطه جنسی، هیچ ربطی به رابطه جنسی ندارد. هر نوع رابطه جنسی یا انحرافات ظاهری، به معنای قرار گرفتن خارج از شرایط روانشناختی نرمال و در یک زمینه ناهوشیار نمی باشد.

آن چیزی که اعتیاد جنسی را از سایر اعتیادها جدا می کند و آن را به یک مورد پایدار و همیشگی تبدیل می کند، عبارت از این است که موضوع رابطه جنسی، مربوط به درونی ترین تمایلات و ترسهای ما، احساس خودمان نسبت به خودمان و هویت اصلی خود ما می باشد.

در حالیکه تعریف اعتیاد به رابطه جنسی مشابه با سایر اعتیاد ها می باشد – عدم توانایی مکرر برای کنترل رفتار و ادامه دادن به رفتار با وجود افزایش پیامدهای مضر -، ولی وسواس جنسی نسبت به سایر اعتیادها متفاوت می باشد، به نحوی که رابطه جنسی شامل درونی ترین تمایلات، ترس ها و اختلافات ما می باشد.

اعتیاد جنسی یک تایید نمادین از روابط بدعملکردی غیرهوشیارانه نسبت به خود ما و سایر افراد می باشد که به صورت عمیقی در ما ایجاد شده است. این مورد شامل فرآیند توسعه انحرافی می باشد که در نتیجه عدم بهره مندی از سرپرستی مناسب صورت می گیرد.

درمان اعتیاد جنسی

روش های درمانی که در حال حاضر در دسترس هستند می توانند شامل موارد زیر باشند:

  • مشارکت در یک برنامه ۱۲ مرحله ای؛
  • مراجعه به کلینیک های مربوط به بیماران سرپایی؛
  • مشغول شدن به بیزاری درمانی؛ یا
  • استفاده از داروها برای مقابله با تمایل جنسی بیش از حد.

برای کنترل کردن بیماران و سرکوب کردن غریزه برای یک دوره زمانی ، روش درمان شناختی – رفتاری مورد استفاده قرار گرفته می شود.

معمولا معتادان یک سری بدعملکردی هایی را در روابط مادر – فرزند دارند. یک مادر غیر همدل، روان رنجور، افسرده یا الکلی، تحمل کمتری در برابر استرس و ناکامی های کودک خودش دارد.

وی قادر به همدلی کردن، توجه کردن، تربیت کردن و حمایت از کودک خودش نمی باشد و این امر منجر به آسیب دیدن سلامتی کودک می شود. در نتیجه این افراد در مراحل بعدی زندگی خودشان دچار اضطراب جدایی، ترس از ترک شدن  و ترس خود آسیب زنی می شوند.

این اضطراب باعث می شود که فرد معتاد، به یک حالت دائمی در شهوانی شدن ، فانتزی داشتن در هنگام تجربه ایمنی، تامین و کاهش اضطراب و همچنین کاهش تمایل غیرهوشیارانه برای شناخته نشدن و ناشناس ماندن دست پیدا کند، و هچنان روابط مهمی با مادر خودش داشته باشد.

نکته امیدوار کننده ای که وجود دارد عبارت از این است که وی شخصی را که سرپرستی و تربیت وی را برای یک دوره طولانی مدت برعهده می گیرد را به صورت یک شخص ایده آل در نظر می گیرد. این رهیافت یک رهیافت محکوم به شکست می باشد.

شخص دیگر ناگزیر است که با فانتزی های فرد معتاد مقابله کند. این وضعیت در نهایت به ناکامی، تنهایی و دلشکستگی منجر می شود.

از طرف دیگر، یک مادر می تواند بیش از حد فضول و مواظب باشد. وی می تواند به صورت ناخودآگاه گمراه کننده باشد و شاید از کودک به عنوان جایگزینی برای شوهر عاطفی که در دسترس نمی باشد، استفاده کند.

کودک عدم توانایی مادر را برای نگه داشتن مرز های مناسب در مورد اغوا کنندگی و سرخوردگی قابل توجه درک می کند. در مراحل بعدی زندگی، فرد معتاد در یک وضعیت فزون خواهی جنسی قرار می گیرد و با مشکلات مربوط به تعیین مرز مواجه خواهد شد. روابط نامشروع جنسی واقعی به عنوان نتیجه این کار رشد خواهد کرد.

سرخوردگی مربوط به تجربه نکردن مرز های والدینی مناسب، در مراحل بعدی زندگی احساس خواهد شد و فرد معتاد به صورت غیرهوشیارانه این عقیده را خواهد داشت که در مورد رابطه جنسی، رفتار مناسبی با وی صورت نمی گیرد، هر چند که وی ممکن است بر روی سایر بخش های زندگی کنترل درستی داشته باشد و مورد پذیرش بقیه افراد قرار بگیرد.

تمامی افراد معتاد، محرومیت از نیازهای عمیق و حیاتی را در دوران کودکی تجربه کرده اند. افراد معتاد به صورت کلی، آسیب هایی را در مورد روابط مادر

– نوزاد و همچنین سایر روابط تجربه می کنند. محرومیت از نیازهای عاطفی در مراحل اولیه زندگی، منجر به ایجاد اضطراب میان فردی شدیدی می شود. فرد در مراحل بعدی زندگی خودش و در تمامی رابطه های جنسی خودش، احساس اضطراب خواهد کرد.

فرد معتاد به رابطه جنسی، در مورد اینکه نتواند نیازهای خودش را از افراد واقعی تامین کند، دچار اضطراب می شود.

تلاش های شدید و ناامید کننده وی برای تامین نیاز های کودکی تامین نشده، در نهایت منجر به سرخوردگی وی می شود. به همین دلیل وی دوباره به فانتزی های جنسی خودش بر می گردد و تلاش می کند تا اضطراب خودش در مورد ارتباط و رابطه جنسی را کاهش بدهد و به یک احساس خود – اثباتی دست پیدا کند.

برای یک فرد معتاد، رابطه جنسی به اولویت اصلی وی و تاییدیه ای برای احساس وی نسبت به خودش تبدیل می شود.

در هنگام مشغول شدن به رابطه جنسی، مشغول شدن به یک کار دیگر یا از طریق مشغول شدن در اینترنت در یک مدت زمان نامشخص ، احساسات مربوط به پست بودن، نابسندگی، و بی ارزش بودن به صورت قابل توجهی کاهش پیدا می کند.

با این وجود، استفاده از رابطه جنسی برای تامین نیاز های خود و برای تایید و اعتباریابی، منجر به پیشگیری از کاربرد آن برای تامین نیاز های مربوط به رابطه جنسی می شود.

افرادی که چنین خودآزارگری دارند، سایر افراد را به عنوان انتقال دهنده های رضایت مورد نیاز و ناامید کننده در نظر می گیرند که بخش های جدا شده از خود را به هم متصل می کنند

– نه به عنوان افراد سالمی که احساسات، خواسته ها و نیازهای خودشان را دارند. این خودآزارگری باعث می شود که افراد معتاد نتوانند در روابط دو طرفه و متقابل موجود در زندگی واقعی به رضایت مناسبی دست پیدا کنند.

جنسی کردن به عنوان اکسیر جادویی اسفاده می شود که نیازهای فرد را بدون بحث کردن در مورد نقاط قوت و ضعف رابطه صمیمی و جنسی تامین می کند.

مطالعات موردی مربوط به اعتیاد جنسی

یکی از درمانجوهای من، که یک فرد مجرد و جذاب ۴۸ ساله می باشد، در حال خاتمه دادن به یک رابطه دیگری است. وی بعد از چند سال زندگی در یک محیط آزار دهنده در دوران کودکی خودش، وارد دنیای فانتزی خودش شد و از خودارضائی به عنوان روشی برای آرامش و محافظت از خودش استفاده کرد.

“زمانی که من بچه بودم، من از طریق زنان زیبا در مجله ها مور آزار و اذیت قرار می گرفتم. زمانی که توانایی قرار ملاقات گذاشتن را پیدا کردم، با زنان مختلفی رابطه داشتم.

در دوره بزرگسالی، من مطلع هستم که یک ناراحتی و نگرانی در من وجود دارد که توانایی مقابله با آن را ندارم. به منظور غلبه بر این موارد، من به صورت مرتب با زنانی که مجذوب من می شدند، رابطه برقرار می کردم و این امر منجر به آرامتر شدن من و تامین نیازهایم می شد.

من به نمایشگاه های رقص می رفتم و زنان فاحشه را می دیدم. ساعت های زیادی در خیابان رانندگی می کردم تا یک زنی را در پیاده رو پیدا کنم که در داخل ماشین، یک رابطه جنسی زبانی با من داشته باشد. در یکی از شب ها، با یک مردی که لباس زنانه می پوشید (ترنسوستایت[۱]) رابطه جنسی داشتم. بعد از آن اتفاق، در طول مسیر خودم تا خانه خودم، گریه کردم”.

وی با یک دختری ملاقات داشته بود که به عنوان یک “مورد کامل – رستگاری من، رهایی من” او را انتخاب کرده بود. وی مشغول رابطه با وی بود، ولی بلافاصله علاقمندی خودش به رابطه جنسی را از دست داد، و این رابطه را به عنوان یک مورد “خسته کننده” در نظر می گرفت.

در حالی که وی همچنان مشغول رابطه بود، ولی در ماشین خودش با سایر زنان رابطه جنسی دهانی داشت و به شدت مشغول رابطه جنسی تلفنی بود.

رابطه فعلی وی شکست خورده است، چرا که وی یک زن را به خاطر جوانی و زیبای انتخاب کرده بود (که نشان دهنده خودشیفتگی این فرد می باشد). بقیه داستان قابل پیشبینی است.

آنها به یک خانه جدید رفتند و زن زیبا، جوان و شهوت انگیز به یک واقعیت در زندگی وی تبدیل شد و این زن به دارایی فرد نیازمند بود. این مرد تایید کرده است که هیچ گاه احساس عشق و دوست داشتن نسبت به این زن نداشته است؛

این زن صرفا نیازهای خودشیفتگی مرد را تامین می کرد. با ایجاد اختلال در این رابطه، مرد خواست که به رابطه جنسی خودش با افراد غریبه ای برگردد که هیچ گونه مسولیتی در قبال آنها نداشت.

یک درمانجوی دیگر، که یک مرد متاهل ۳۸ ساله بود، نسبت به ملاقات کردن با فاحشه ها وسواس داشت. سه سال بعد از درمان، وی در نهایت این توانایی را به دست آورد که به دلیل محروم شدن از نیاز های عاطفی به دلیل بی توجهی و لمس نکردن یا در آغوش نکشیده شدن، نسبت به مادر خودش خشمگن شود.

وی در حال حاظر می تواند یک ارتباطی را ما بین ملاقات کردن با زنان فاحشه و تنفر خودش نسبت به مادر خودش، به دلیل محرم کردن وی از لذت جسمانی، پیدا کند. او به دلیل نزاع های دائمی والدین خوش و طلاق گرفتن آنها، دچار آسیب زیادی شد.

“زمانی که نوجوان بودم، من یک روکشی را که از والدینم نمی گرفتم، بر روی اندام های تناسلی خودم می انداختم و این کار منجر به آرامش من می شد.

در ادامه زندگی خودم، به دنبال راههای دیگری بودم تا به آرامش دست پیدا کنم. زمانی که با زنان فاحشه آشنا شدم، احساس می کردم که در بهشت قرار دارم.

در حال حاظر می توانم رابطه جنسی داشته باشم و وضعیت خودم را کنترل کنم. من بلافاصله و در هر زمانی که بخواهم  و به هر صورتی که بخواهم، می توانم این رابطه را داشته باشم.

تا زمانی که با یک دختر هستم، هیچ گونه نگرانی نسبت به رابطه خودم با وی ندارم. من هیچ گونه نگرانی نسبت به آسیب پذیر بودن و طرد شدن ندارم. من می توانم دنیای لذت خودم را کنترل کنم. این مورد آخرین تضاد ایجاد شده در نتیجه محرومیت من در دوران کودکی می باشد.”

استفاده از روش سکسولیزیشن[۲] به عنوان یک روش دفاع، یک موضوع رایجی در ادبیات روانکاوی می باشد. یک دفاع عبارت از مکانیزمی می باشد که یک فرد نوجوان، برای بقاء روان شناختی در یک محیط خانوادگی مضر و اذیت کننده مورد استفاده قرار می دهد.

در حالیکه این روش محافظت از خود برای یک دوره زمانی کارایی مناسبی دارد، ولی استفاده مستمر از آن به عنوان یک فرد بالغ، می تواند آثار مخربی را بر روی عملکرد مداوم فرد و احساسات بهزیستی داشته باشد.

معتادان رابطه جنسی با غرق کردن خودشان در فانتزی های جنسی و در نظر گرفتن سایر افراد به عنوان پارتنرهای جنسی بالقوه، یا از طریق برقراری رابطه شهوانی در اینترنت، این توانایی را به دست می آورند که بخش قابل توجهی از تهدیدات و وضعیت های عاطفی ناراحت کننده را کاهش بدهند و یا تحت کنترل در بیاورند.

نتیجه این کار عبارت از کاهش افسردگی، اضطراب و عصبانیت می باشد.

یک درمانجوی دیگری، یک مورد مربوط به خودشیفتگی شخصی را همراه با استفاده از روش سکسولیزیشن گزارش کرده است. وی یک مرد جذاب ۵۲ ساله ای می باشد که یک مرد مجرد موفقی می باشد.

“من یک شب دیگری به قرار ملاقات رفتم. او (زن) می خواست رابطه جنسی داشته باشد. ولی من نمی خواستم. این مورد قابل پیشبینی بود.

من فکر نمی کردم که من در این سن به حالت نعوظ و برانگیختگی داشته باشم. در حالی که من چند ساعت در اینترنت هستم تا در فانتزی های شهوانی خودم زندگی کنم؛

زمانی که این خواسته به واقعیت تبدیل شود و زمانی که شما یک شخصی را پیدا می کنید که شبیه تجسمات و خیالات جنسی شما باشد، و طرف مقابل فقط یک رابطه تصویری را بخواهد، علاقمندی موجود از بین خواهد رفت.

در برخی مواقع، حتی در زمانی که دنبال یک زن واقعی می گردم اذیت نمی شوم، به دلیل اینکه مطلع هستم نتایج گریزناپذیر منجر به سرخوردگی می شود. در حقیقت من برای تامین نیازهای یک فرد دیگر آماده نیستم.

زندگی من به طرز عجیب و غریبی تحت تاثیر موضوعات جنسی قرار دارد. در واقع من با یک لنز و دیدگاه جنسی همه چیز را می بینم. زمانی که در یک جمع خانوادگی قرار می گیرم، غرق فانتزی های جنسی نسبت به دخترهای برادر و خواهر نوجوان خودم می شوم.

من با یک ترس دائمی نسبت به مشخص شدن این انحراف خودم زندگی می کنم. زنان لباس پوشیده در قطار منجر به تحریک من می شوند، و روز من به خاطر آن خراب می شود. من نمی توانم رابطه جنسی منظمی داشته باشم. این مورد به یک مورد عجیب و غریب یا محروم شده و یا خارج از دسترس تبدیل شده است.

من با یک احساس شهوانی به سر کار خودم می رسم. همه زنان موجود در اطراف من، فانتزی های جنسی من هستند. من در طول کار حواسپرت می شوم و نمی توانم تمرکز مناسبی داشته باشم.

در صورتی که لازم باشد به یک کاری توجه کنم  و زمانی که زندگی واقعی منجر به خارج شدن من از تمایلات جنسی شود، دچار عصبانیت می شوم. زندگی واقعی بیش از حد خسته کننده است. هیچ علاقه ای نسبت به داشتن یک رابطه جنسی مرتب با یک دوست دختر ندارم.”

این مرد از سکسولیزیشن به عنوان یک ابزار دفاعی استفاده می کند. مشغولیت جنسی وی یک روشی برای مقابله با احساسات مزمن تنهایی، ناشایستگی و بیهودگی می باشد که در زمان کودکی و به دلیل تربیت شدن توسط یک مادر افسرده و ترک شده ایجاد شده است.

استرس و اضطراب زن منجر به مضمحل شدن وی می شود و فرزند وی از طریق اصرار های شدید برای افراط کردن در فانتزی ها و نقش های خودش دچار اضطراب می شود.

به همین دلیل، سکسولیزیشن به یک روش استاندارد وی برای مدیرت کردن احساساتی تبدیل شده است که وی احساس می کند دشوار می باشد و همچنین از این روش برای مقابله با تخریب عزت نفس استفاده می کند.

روانکاوی برای درمان اعتیاد جنسی

برخی از روانکاوهای معاصر از مفهوم بخش های (تقسیم شده) عمودی در درمان یک فرد معتاد استفاده می کنند. بخش های تقسیم شده به دلیل نبود سرپرسیتی مناسب وجود دارد و منجر به معایب ساختاری در شخصیت فرد می شود.

اغلب درمانجوها گزارش کرده اند که آنها احساس فریب خوردگی و زندگی کردن در دو زندگی مجزا با دو مجموعه ارزشها و اهداف مجزا را دارند. آنها احساس می کنند که در واقع نقش یک ورژنی از “مورد غریبه از دکتر جکل و آقای هاید[۳]” را دارند.

یک بخشی از شخصیت، موردی که مربوط به واقعیت است، مسولیت شوهر و پدر بودن را بر عهده دارد. این بخش از فرد یک بخش هوشیارانه، انطباق پذیر و در اغلب موارد یک فرد موفق در تجارت می باشد.

همچنین این مورد بخشی می باشد که احساس گناه و خجالت را در مورد رفتارهای جنسی تجربه می کند و در نهایت باعث می شود که فرد برای بهبود گرفتاری خوش به درمان مراجعه کند.

بخش “آقای هاید” از بخش عمومی دارای مجموعه ارزشهای کاملا متفاوتی می باشد و به نظر می رسد که تحت تاثیر دستورات اخلاقی خود فرد قرار نمی گیرد.

“آقای هاید” نشان دهنده بخش غیرهوشیار و ناخودآگاه از شخصیت فرد می باشد. به راحتی تحریک می شود، در فانتزی های شهوانی زندگی می کند و به صورت جنسی، غیر ساختار یافته و کنترل نشده در می آید.

به نظر می رسد که این بخش عمومی نمی توانند در مورد تحریک های صورت گرفته تفکر کند، و به همین دلیل رفتارهای ناشی شده از آن کاملا قابل پیشبینی و مشخص می باشد. این بخش عبارت از بخش مخفی، تاریک، تحریک شده و اسیر شده می باشد.

درمان مابین شکاف های موجود در بخش ها ارتباط برقرار می کند. هدف از اینکار ایجاد یک رابطه درمانی می باشد که وضعیت های عاطفی فرد را کنترل می کند.

در واقع درمان به عنوان “آزمایشگاهی” برای هوشیاری الگوهای رابطه ای ناسازگار مورد استفاده قرار می گیرد.

درمانگران با فرد معتاد همدلی می کنند، وی را درک می کنند و همچنین ریشه های کودکی این فرد را دوباره می سازند. هدف از اینکار ایجاد یک خود ادغام شده ای می باشد که می تواند تجربه منحصر به فردی از فانتزی جنسی داشته باشد و این کار را بدون غرق شدن در این کار انجام دهد و هیچ نیازی به سناریوهای جنسی نداشته باشد.

فرد بیمار توانایی لازم را برای تعدیل حالت روانی خودش را پیدا می کند، و هم در طول درمان و بعد از درمان به یک منابع حمایتی قابل دسترس کافی و پایدار دسترسی پیدا می کند.

بعد از این مرحله، وی می تواند رابطه جنسی مناسبی را در یک مکان مناسب داشته باشد و انرژی های خودش را تخلیه کند تا به یک رضایتمندی از یک رابطه واقعی دست پیدا کند و اهداف خلاقانه یا عقلایی خودش را دنبال کند.

در نتیجه وی می تواند از سرگرمی ها و فعالیت های خودش لذت ببرد، و به یک احساس عزت نفس بالا و رضایت بخش دست پیدا کند و همچنین می تواند از تنهایی و انزوای خودش هم خارج شود.

بعد از این مرحله، وی برای عشق داشتن، داشتن رضایت عمیق، رابطه جنسی خود تایید کننده، کار کردن بر روی ظرفیت های خودش، و تجربه تبدیل شدن به یک عضو با ارزش در جامعه بشری، آزاد می باشد.

نویسنده: دوروتی سی. هایدن[۴]

آخرین به روز رسانی: ۸ اکتبر ۲۰۱۸

[۱] transvestite

[۲] Sexulization

[۳] The Strange Case of Dr. Jekell and Mr. Hyde

[۴] Dorothy C. Hayden, LSCW

ارسال نظرات

پاسخی بگذارید

*