<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>مواد مخدر | تریبون آزاد</title>
	<atom:link href="https://tribuneazad.ir/tag/%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D8%AE%D8%AF%D8%B1/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://tribuneazad.ir</link>
	<description>عکس رابطه جنسی عکس رابطه زناشویی و توضیح کامل مراحل رابطه زناشویی و رابطه جنسی کاملا سالم و اصول پزشکی روابط جنسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 11 Sep 2018 11:46:16 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	
	<item>
		<title>مراقب جوانی‌تان باشید</title>
		<link>https://tribuneazad.ir/%d9%85%d8%b1%d8%a7%d9%82%d8%a8-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%86%d9%8a%e2%80%8c%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%b4%d9%8a%d8%af/</link>
					<comments>https://tribuneazad.ir/%d9%85%d8%b1%d8%a7%d9%82%d8%a8-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%86%d9%8a%e2%80%8c%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%b4%d9%8a%d8%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[◄Responder►]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 15 Nov 2014 14:38:49 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[نقد فرهنگی]]></category>
		<category><![CDATA[استرس]]></category>
		<category><![CDATA[اضطراب]]></category>
		<category><![CDATA[اعتیاد]]></category>
		<category><![CDATA[افزایش ضربان قلب]]></category>
		<category><![CDATA[افسردگی]]></category>
		<category><![CDATA[ترامادول]]></category>
		<category><![CDATA[تشنج]]></category>
		<category><![CDATA[تنش]]></category>
		<category><![CDATA[تنگی نفس]]></category>
		<category><![CDATA[خودکشی]]></category>
		<category><![CDATA[ضعف تنفسی]]></category>
		<category><![CDATA[قرص‌های روان‌گردان]]></category>
		<category><![CDATA[کاهش توانایی جنسی]]></category>
		<category><![CDATA[مصرف مواد مخدر]]></category>
		<category><![CDATA[مواد مخدر]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://tribuneazad.ir/?p=1060</guid>

					<description><![CDATA[<p>«استرس داری؟ دپ زدی؟ رو فرم نیستی؟ دوست داری همچین شاد بشی که بی‌خیال همه غصه‌ها بشی و بزنی به سیم آخر؟ کاری نداره، یه دونه از این قرص‌ها بنداز بالا ببین چی می‌شه!» جمله‌ها آشناست؟ شاید به شما هم همین‌ها را گفته‌اند و پیشنهاد داده‌اند با یک قرص همه مشکلات دنیا و مافی‌ها را حل کنید و مثل ستاره‌های هالیوود شاد و بی‌خیال زندگی کنید. حکایت قرص‌های پیشنهادی که حتما وصف و ذمش را بارها در سایت‌های پزشکی و غیرپزشکی و برنامه‌های متنبه‌کننده تلویزیون، خوانده‌اید و دیده‌اید، حکایت آواز دهل است که از دور شنیدنش خوش است و از نزدیک مثل بمبی می‌ماند که در دلت می‌ترکد و ترکش‌هایش آن‌قدر درگیرت می‌کند که آواز را فراموش کنی. هرچند که خیلی‌ها می‌گویند که بابا اینها همه حرف است و این خبرها هم نیست و با دو تا قرص کسی نمرده. شاید برای همین هم هست که هر روز آمار مصرف قرص‌های روان‌گردان در مملکت بالا می‌رود و هشدار و پشت هشدار می‌دهند، اما کو گوش شنوا.</p>
The post <a href="https://tribuneazad.ir/%d9%85%d8%b1%d8%a7%d9%82%d8%a8-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%86%d9%8a%e2%80%8c%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%b4%d9%8a%d8%af/">مراقب جوانی‌تان باشید</a> first appeared on <a href="https://tribuneazad.ir">تریبون آزاد</a>.]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;">مراقب جوانی‌تان باشید؛ در مصرف<strong> ترامادول</strong> اول شدیم!</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/151.gif"><img decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-379" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/151.gif" alt="" width="179" height="59" /></a></p>
<p style="direction: ltr;">«<a href="http://tribuneazad.ir/"><strong>استرس</strong></a> داری؟ دپ زدی؟ رو فرم نیستی؟ دوست داری همچین شاد بشی که بی‌خیال همه غصه‌ها بشی و بزنی به سیم آخر؟ کاری نداره، یه دونه از این قرص‌ها بنداز بالا ببین چی می‌شه!» جمله‌ها آشناست؟ شاید به شما هم همین‌ها را گفته‌اند و پیشنهاد داده‌اند با یک قرص همه مشکلات دنیا و مافی‌ها را حل کنید و مثل ستاره‌های هالیوود شاد و بی‌خیال زندگی کنید. حکایت قرص‌های پیشنهادی که حتما وصف و ذمش را بارها در سایت‌های پزشکی و غیرپزشکی و برنامه‌های متنبه‌کننده تلویزیون، خوانده‌اید و دیده‌اید، حکایت آواز دهل است که از دور شنیدنش خوش است و از نزدیک مثل بمبی می‌ماند که در دلت می‌ترکد و ترکش‌هایش آن‌قدر درگیرت می‌کند که آواز را فراموش کنی. هرچند که خیلی‌ها می‌گویند که بابا اینها همه حرف است و این خبرها هم نیست و با دو تا قرص کسی نمرده. شاید برای همین هم هست که هر روز آمار مصرف قرص‌های روان‌گردان در مملکت بالا می‌رود و هشدار و پشت هشدار می‌دهند، اما کو گوش شنوا.</p>
<p style="text-align: right;"><a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif"><img decoding="async" loading="lazy" class="size-full wp-image-380 aligncenter" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif" alt="" width="202" height="20" /></a></p>
<p style="text-align: right;">ترامادول هستم، دوست شما؟!<br />
«ترامادول هستم، بی‌ضرر و بی‌خطر! اعتیاد ندارم، شادت می‌کنم و خلاصه هرچه خوبان همه دارند من هم دارم. تازه از داروخانه هم می‌توانی مرا بخری.» این همان غولی است که فعلا در پوستین یک بره خوشگل و نازنازی دلبری می‌کند و خیلی‌ها را می‌کشد سمت خودش. بدون این‌که بدانند چه خطری در انتظارشان است و ممکن است به چه بلایی دچار شوند.<br />
آنهایی که تا به حال فکر می‌کردند فقط اکس و قرص برنج خطرناک است و مصرفش بالاست، بد نیست بدانند که کار مصرف ترامادول در کشور آن‌قدر بالا گرفته که یکی از اعضای<em> انجمن روان‌پزشکان ایران</em> اعلام کرده که مصرف داروی مخدر ترامادول در ایران نسبت به سایر کشورها بیشتر است. البته دلیلش را هم گفته. براساس آمار در هر منطقه‌ای مصرف مواد مخدر بالا باشد مصرف این ماده هم بالاست. ما هم که خدارو شکر در جاده ترانزیت مواد مخدر نشسته‌ایم و محموله‌ها از کنارمان رد می‌شوند و گرد راهشان هم به ما می‌رسد. به گفته علی فرهودیان ترامادول دارویی است که در داخل بدن روی مواد شیمیایی مغز از جمله سروتونین و نوراپی‌نفرین اثر می‌گذارد و سطح آن را تغییر می‌دهد.<br />
این ترامادول آن‌قدر جلب است و زیر زیرکی روی بدن تاثیر می‌گذارد که به فکر جن هم نمی‌رسد. همه داروها وقتی به صورت خوراکی استفاده می‌شوند باید قبل از این‌که وارد فضای عمومی خون شوند، از کبد گذر کنند و وقتی ترامادول از کبد عبور می‌کند، به ماده‌ای شکسته تبدیل می‌شود که آن ماده مخدر است و حسابی نشئه می‌کند. نشئگی که مثل همه مواد مخدر چند روزی خوشحال‌کننده است و بعد از مدتی می‌شود بلای جان.<br />
آنهایی که با ادعای اعتیادآور نبودن ترامادول آن را تبلیغ می‌کنند، خودشان هم نمی‌دانند که کافی است دو یا سه روز مصرف نکنند و همه زندگی‌شان به هم بریزد. اما با همه اینها بازهم این قرص طرفدار دارد. فعلا خستگی، افسردگی، استرس، تنش و اضطراب و کاهش توانایی جنسی مهم‌ترین عواملی است که خیلی‌ها را می‌کشاند سمت این قرص موذی. غافل از این‌که شاید چند روزی بشود با بالا انداختنشان خوش بود، اما خیلی زود روزهای سخت از راه می‌رسند.</p>
<p style="text-align: right;"><a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif"><img decoding="async" loading="lazy" class="size-full wp-image-380 aligncenter" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif" alt="" width="202" height="20" /></a></p>
<p style="text-align: right;">ببخشید ترامادول دارید؟<br />
خیلی از پزشکان و متخصصان مقصر اصلی را داروخانه‌ها می‌دانند و قانونی که فروش این داروها را ممنوع نکرده است. ترامادول را خیلی راحت می‌شود از یک داروخانه خرید. ۵۰ و ۱۰۰ میلی‌گرمی‌اش را هم می‌توانید پیدا کنید آن هم خیلی ارزان. جالب اینجاست که طبق قانون فروش این قرص بدون نسخه تخلف محسوب می‌شود و ممنوع است، اما فعلا که از این خبرها نیست و همه کارشناس‌ها هم فروش بی‌دردسر این دارو را عامل اصلی ترویجش می‌دانند. کسی هم خیلی به فکر نیست. البته تزریقی هم هست که شرمنده دیگر داروخانه‌ها نمی‌فروشند و فقط در بیمارستان‌ها پیدا می‌شود. اصلش را بخواهید ترامادول یک مسکن خیلی قوی است که مخدرش بالاست. اما خیلی‌ها گول خوشحال کننده بودنش را می‌خورند. اتفاقات عجیب و غریبی هم فعلا دارد می‌افتد. از گوشه و کنار می‌شنویم که خیلی از همین دکتر قلابی‌ها که تبلیغات ترک اعتیادشان از سر و کولمان بالا می‌رود و قول شرف می‌دهند که سه روزه ترک دهند، همین قرص موذی را پودر می‌کنند و در کپسول‌هایشان می‌ریزند تا معتاد از همه جا بی‌خبر فکر کند که نه تنها ترک کرده، بلکه بسیار هم حالش خوب است. اما ای دل غافل که دو روز دیگر یکی باید بیاید و اعتیاد به ترامادول را جبران کند. خیلی‌ها هم یواشکی و در گوشی خبر از آمار بالای مصرف این قرص در خوابگاه‌ها و بین دانشجوها می‌دهند. هرچند که خیلی‌ها قبل از دانشجو شدن و در دوران کنکور تجربه‌اش کرده‌اند. آن هم به دلیل این‌که کمی از استرسشان کم کند. استرس رتبه، تراز و پز‌هایی که مامان جان و بابا جان به فک و فامیل داده‌اند که بچه‌مان قرار است دکتر شود. حالا بچه‌ای که خون هم می‌بیند می‌ترسد، همراه استرس قبول نشدن و توسری‌خوردن می‌افتد تنگ یک رفیق ناباب که این دفعه منقل و اینها در کارش نیست و خیلی تمیز قرص را می‌دهد دستش تا بی‌خیال اضطراب شود. دانشجوها هم کم و بیش برای همین می‌روند سراغش. گاهی افسردگی خوابگاهی‌ها را می‌گیرد و گاهی می‌خواهند برای شب امتحان و کوه کتاب‌ها و جزوه‌های مانده بیدار بمانند و برای همین ترامادول می‌خورند. اما ترامادول هم معتاد می‌کند. روزی یک قرص دیگر جواب نمی‌دهد و کم‌کم باید دوزش را بالا برد تا سرخوش شد و یک‌دفعه می‌بینید که ای داد بیداد گرفتار شده‌اید. این است حکایت آن مار خوش خط و خال!</p>
<p style="text-align: right;"><a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif"><img decoding="async" loading="lazy" class="size-full wp-image-380 aligncenter" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif" alt="" width="202" height="20" /></a></p>
<p style="text-align: right;">یک جوان هم‌سن و سالمان این غول را شکست داده<br />
شاید هرچه دکتر‌ها بگویند و ما بنویسیم باور نکنید که این قرص‌ها چه بلایی می‌توانند سر ما و شما بیاورند. اما یکی از بچه‌های هم‌سن و سالمان هست که تا آخر این راه را رفته و دیده که تهش هیچ چیز نیست و دوباره برگشته. محمود آن‌قدر از خوردن ترامادول عذاب کشیده که بعد از ترک کردنش یک وبلاگ راه انداخته و تجربیاتش را با همه تقسیم می‌کند و به هر کس هم که بخواهد مشاوره می‌دهد.<br />
محمود از ۱۴ سالگی مصرف مواد مخدر را شروع کرده. اول الکل و بعد هم ترامادول. خودش می‌گوید: «در آن دوران هم تحولات دوران بلوغ اذیتم می‌کرد و هم مشکلات خانوادگی شدیدی که داشتم. اعتمادبه‌نفسم پایین بود و اضطراب داشتم. خانواده هم نظارتی نمی‌کرد. چند تا از دوستانم گفتند از این قرص می‌خورند و به من هم تعارف کردند و من هم خوردم. بار اول اتفاق بدی نیفتاد. برعکس خوب هم بود. بی‌خیال می‌شدم و مشکلاتم را نمی‌دیدم. اعتماد به نفسم هم رفته بود بالا و تمرکزم بیشتر شده بود. دیگر از اضطراب هم خبری نبود. اما بعد از یک مدت و وقتی دوز مصرفم رفت بالا، همه چیز برعکس شد. وزنم خیلی آمد پایین، افسردگی شدید پیدا کردم، خوابم به هم ریخت، حافظه‌ام کم شد و تنش پیدا کردم.» روزهای آخر مصرف ۱۰ تا ۱۲ قرص می‌خورد و حالش هر روز بدتر می‌شد. ترس از همین حال بد باعث شد محمود به فکر ترک بیفتد. خواهرش هم کمکش کرد و بالاخره با یکی از NGO توانست ترک کند و با مشکلاتش کنار بیاید.<br />
ترکی که چندان هم راحت نیست: «علائم ترک ترامادول کاملا شبیه ترک سایر مواد است. خماری، بدن‌درد، سردرد، اسهال و استفراغ و سرگیجه. اما اینها بالاخره رفت. ولی هنوز عوارض مصرف را دارم. گاهی خیلی افسرده می‌شوم و یا هنوز حافظه‌ام مثل قبل نشده.» حالا محمود با وبلاگش سعی می‌کند بقیه را هم نجات بدهد. همه آنهایی که فکر می‌کنند ترامادول و قرص‌های دیگر اعتیاد ندارند و فقط خوشحالشان می‌کند. خودش می‌گوید که خیلی‌ها نمی‌دانند معتاد شده‌اند: «تلفن‌هایی دارم که طرف خودش را معتاد نمی‌داند و واقعیت را انکار می‌کند، اما بعد از چند بار حرف زدن می‌فهمد که چقدر مشکل پیدا کرده. خیلی‌ها را می‌شناسم که تشنج کرده‌اند. کسی بود که با همین تشنج یکی از مویرگ‌های مغزش پاره شد و شاید اگر دیر به دادش می‌رسیدند می‌مُرد. با یکی از مصرف‌کننده‌ها در تماسم که روزی ۲۰ قرص می‌خورد و چند بار تشنج کرده. حالا هم همسرش می‌خواهد طلاق بگیرد. با همه اینها نمی‌دانم چرا قرصی به این خطرناکی این‌طور راحت در داروخانه فروخته می‌شود و هیچ کس جلویش را نمی‌گیرد. »</p>
<p style="text-align: right;"><a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif"><img decoding="async" loading="lazy" class="size-full wp-image-380 aligncenter" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif" alt="" width="202" height="20" /></a></p>
<p style="text-align: right;">* ترامادول چی هست؟<br />
ترامادول شبیه مورفین است که در بازار دارویی ایران به صورت قرص و کپسول ۵۰ و ۱۰۰ میلی‌گرم و آمپول ۱۰۰ میلی‌گرم وجود دارد و برای درمان دردهای نسبتا شدید حاد یا مزمن از قبیل دردهای بعد از عمل جراحی و دردهای سرطانی استفاده می‌شود.</p>
<p style="text-align: right;"><a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif"><img decoding="async" loading="lazy" class="size-full wp-image-380 aligncenter" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif" alt="" width="202" height="20" /></a><br />
* عوارض جانبی هم دارد؟<br />
ترامادول ممکن است نشانه‌هایی شبیه مورفین یعنی سرگیجه، خواب‌‌آلودگی، یبوست، تعریق و خارش داشته باشد. ضعف تنفسی، انسداد ریوی، تورم لب‌ها، تورم زبان و صورت و کهیر. تنگی نفس، ضعف تنفسی، تنفس سطحی، افزایش ضربان قلب و تشنج هم از عوارض مصرف زیاد ترامادول است.</p>
<p style="text-align: right;"><a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif"><img decoding="async" loading="lazy" class="size-full wp-image-380 aligncenter" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif" alt="" width="202" height="20" /></a><br />
* چه وقت‌هایی نباید ترامادول خورد؟<br />
ترامادول را به عنوان مسکن هم تجویز می‌کنند، اما گاهی همین هم خطرناک است. برای کسانی که سابقه تشنج دارند، جراحات مغزی یا تومور دارند، الکل، داروهای ضد افسردگی و داروهای ضد درد مخدر استفاده می‌کنند، نباید این دارو تجویز شود. سینوزیت و مشکلات کبدی و کلیوی هم می‌تواند مانع مصرف ترامادول شود.</p>
<p style="text-align: right;"><a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif"><img decoding="async" loading="lazy" class="size-full wp-image-380 aligncenter" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif" alt="" width="202" height="20" /></a><br />
* ترامادول می‌کشد؟<br />
هنوز خبری درباره این‌که این داروها می‌کشد یا نه منتشرنشده، اما وقتی یکی با این قرص‌ها حسابی قاطی کند می‌تواند به سرش بزند و خودکشی کند. چند ماه پیش پسر ۲۲ ساله‌ای بعد از خوردن یکی از قرص‌های روان‌گردان می‌خواست خودش را از یک برج بلند پرت کند که برادران نیروی انتظامی رسیدند و بالاخره توانستند از خر شیطان پیاده‌اش کنند. جوان عزیز قبلا خودش را حسابی مجروح کرده بود و جای سالم در بدنش نبود.</p>
<p>منبع: مقالات کانون مشاوران ایران</p>
<p style="text-align: right;">بازدید:۷۲۳۰۸۹</p>
<p style="text-align: right;">رتبه مقاله درگوگل:<a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/5-Stars.jpg"><img decoding="async" loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-294" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/5-Stars.jpg" alt="5-Stars" width="140" height="30" /></a></p>The post <a href="https://tribuneazad.ir/%d9%85%d8%b1%d8%a7%d9%82%d8%a8-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%86%d9%8a%e2%80%8c%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%b4%d9%8a%d8%af/">مراقب جوانی‌تان باشید</a> first appeared on <a href="https://tribuneazad.ir">تریبون آزاد</a>.]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://tribuneazad.ir/%d9%85%d8%b1%d8%a7%d9%82%d8%a8-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%86%d9%8a%e2%80%8c%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%b4%d9%8a%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>اینجا چراغی روشن است</title>
		<link>https://tribuneazad.ir/%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%ac%d8%a7-%da%86%d8%b1%d8%a7%d8%ba%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%b4%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%aa/</link>
					<comments>https://tribuneazad.ir/%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%ac%d8%a7-%da%86%d8%b1%d8%a7%d8%ba%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%b4%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%aa/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[◄Responder►]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 13 Nov 2014 08:05:59 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[نقد فرهنگی]]></category>
		<category><![CDATA[ترس از تاریکی]]></category>
		<category><![CDATA[دختران فراری]]></category>
		<category><![CDATA[روابط نامشروع]]></category>
		<category><![CDATA[کانون اصلاح و تربیت]]></category>
		<category><![CDATA[کودکان زندان]]></category>
		<category><![CDATA[معضل اعتیاد]]></category>
		<category><![CDATA[مواد مخدر]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://tribuneazad.ir/?p=1043</guid>

					<description><![CDATA[<p>اسمش معصومه است. دخترکی که یک سالش هم نشده. یک پیراهن بافتنی صورتی به تنش پوشانده‌اند و یک کلاه صورتی به سر. اسم مادرش را نمی‌دانم. او هم دخترکی است که کمتر از 18 سال دارد و آن‌قدر خجالتی است که وقتی از زندگی او می‌پرسیم، توی صندلی فرو می‌رود و لابه‌لای دخترهای دیگر گم می‌شود. معصومه از تاریکی می‌ترسد، این را وقتی می‌فهمم که بغلش می‌کنم و می‌خندد تا زمانی چراغ‌ها خاموش شوند. به محض تاریکی سالن، شروع می‌کند به دست‌وپازدن و صدای گریه‌اش روی تیتراژ فیلم می‌نشیند. سالن، شبیه تمام سالن‌های سینمای این شهر است، اما یک پرده کوچک دارد و هوایی گرفته و آدم‌هایی که از بد حادثه به آن رسیدند و نشستن روی صندلی‌های آن غنمیتی بزرگ برای روزهای پر از ترس و دلهره و نگرانی است.</p>
The post <a href="https://tribuneazad.ir/%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%ac%d8%a7-%da%86%d8%b1%d8%a7%d8%ba%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%b4%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%aa/">اینجا چراغی روشن است</a> first appeared on <a href="https://tribuneazad.ir">تریبون آزاد</a>.]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;">اینجا چراغی روشن است</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/151.gif"><img decoding="async" loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-379" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/151.gif" alt="" width="179" height="59" /></a></p>
<p style="text-align: right;"> اسمش معصومه است. دخترکی که یک سالش هم نشده. یک پیراهن بافتنی صورتی به تنش پوشانده‌اند و یک کلاه صورتی به سر. اسم مادرش را نمی‌دانم. او هم دخترکی است که کمتر از ۱۸ سال دارد و آن‌قدر خجالتی است که وقتی از زندگی او می‌پرسیم، توی صندلی فرو می‌رود و لابه‌لای دخترهای دیگر گم می‌شود. معصومه از تاریکی می‌ترسد، این را وقتی می‌فهمم که بغلش می‌کنم و می‌خندد تا زمانی چراغ‌ها خاموش شوند. به محض تاریکی سالن، شروع می‌کند به دست‌وپازدن و صدای گریه‌اش روی <a href="http://tribuneazad.ir/"><strong>تیتراژ فیلم</strong></a> می‌نشیند. سالن، شبیه تمام سالن‌های سینمای این شهر است، اما یک پرده کوچک دارد و هوایی گرفته و آدم‌هایی که از بد حادثه به آن رسیدند و نشستن روی صندلی‌های آن غنمیتی بزرگ برای روزهای پر از ترس و دلهره و نگرانی است. اینجا، سالن سینمای<em> کانون اصلاح و تربیت</em> است. معصومه، کودکی است که در همین کانون به دنیا آمده و تماشاگران سالن، همه خاله‌های ناتنی دخترک صورتی پوشی هستند که در پرونده‌شان، اتفاقی مثل قتل، فرار از خانه، فروش مواد مخدر، سرقت و&#8230; ثبت شده.</p>
<p style="text-align: right;">هنوز برف زمستانی به شهر نرسیده. اما صبح یک سرد پاییزی باید جایی حوالی مرکز شهر باشم تا به برنامه نمایش فیلم  در کانون اصلاح و تربیت برسم. قرار است  کارگردان این فیلم با چند نفر دیگر بیایند تا بعد از فیلم نشستی برگزار شود و بچه‌های کانون با عوامل فیلم صحبت کنند. از قبل می‌دانم که فیلم دو بار پخش می‌شود؛ یک بار برای پسرها و یک بار دیگر برای دخترها. کارگردان این فیلم پنج سال پیش با گروهش به اینجا آمده تا اولین فیلمش را بسازد و حالا بعد از پنج سال انتظار برای اکران عمومی، می‌خواهد لذت دیدن آن را با اعضای کانون تقسیم کند. سانس اول، سانس پسرهاست. وقتی می‌رسم که همه در سالن نشسته‌اند و چراغ‌ها خاموش است و دیدن چهره‌ها و حدس سن و سالشان برایم سخت است. مددکاران و مسئولان کانون، اما در همان تاریکی هم حواسشان جمع است و در آن شلوغی و تاریکی، به محض شروع تیتراژ به دو سه نفر تذکر می‌دهند و اواسط فیلم وقتی در یکی از ردیف‌ها دعوا می‌شود، به بچه‌ها می‌رسند و با تهدید خروج آنها از سالن و از دست دادن بقیه فیلم، دعوا را ختم به خیر می‌کنند. پسرها انصافا تماشاگران خوبی هستند. داستان فیلم جذبشان کرده و گاهی با سکوت و گاهی هم البته با متلک‌پرانی همراهی‌شان را نشان می‌دهند. در یکی از سکانس‌ها وقتی پسر نوجوان می‌فهمد که فرزند یک اتفاق نامشروع است و به اتوبان‌ها پناه می‌برد و روی یکی از پل‌ها قصد خودکشی دارد، فریاد «نمی‌تونی، نمی‌تونی»، در سالن بلند می‌شود.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif"><img decoding="async" loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-380" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif" alt="" width="202" height="20" /></a></p>
<p style="text-align: right;">یک سکانس محبوب دیگر پسرها هم، همان سکانسی است که امید به گوشه دیوار تکیه داده و پسری ماکسیمای روشنش را گوشه خیابان رها می‌کند تا از عابربانک پول بگیرد. صدای «برو دیگه، بلندش کن» هم همین جا بلند می‌شود و کمی بعدتر ردیف پسرهای جلویی ما از دیدن صحنه دعوای امید با مادرش در اتاق ملاقات کانون به این نتیجه می‌رسند که سرنوشتش جایی مثل «کالیدو» است. نمایش فیلم که تمام می‌شود، یکی از پسرها را صدا می‌زنم، می‌خواهم معنی «کالیدو» را بدانم. دست‌هایش را انگار که جارو در دست گرفته باشد، در هوا تکان می‌دهد و می‌گوید: «یعنی دست‌شویی تمیزکردن».</p>
<p style="text-align: right;">چراغ‌ها روشن شدند. سالنی پر از پسرهای نوجوان زیر ۱۸ سال را می‌بینم که با اتفاق نشستن بعد از پایان فیلم در سالن سینما و حرف‌زدن درباره آن کاملا بیگانه هستند. پسرها می‌خواهند از سالن بیرون بروند، اما مددکارها می‌گویند که بمانند و بالاخره صدای مجری برنامه از پشت بلندگو، آنها را راضی به نشستن می‌کند. کارگردان جوانی که اولین فیلمش را درباره زنی ساخته که در ۱۵ سالگی در معرض تجاوز قرار گرفته و از خانه فرار کرده. دختری که پسرش را در زندان به دنیا می‌آورد و بدون این‌که رازش را به خانواده بگوید، طرد می‌شود و سعی می‌کند زندگی‌اش را بسازد و پسری را بزرگ کند که در نوجوانی به اتهام کتک کاری در کانون است. انتخاب این سوژه آن‌قدر جسارت و شجاعت می‌خواهد که وقتی با نادر روی صحنه می‌رود، از توانایی‌اش برای همراه کردن تماشاگران بی‌حوصله‌اش تعجب نکنم و درگیر حرف‌ها و اظهارنظرهایی شوم که برای پسربچه‌هایی در این سن عجیب و گاهی ناراحت‌کننده است. سوالات اول از تماشاگران است که می‌خواهند بدانند نادر در چند سالگی این نقش را بازی کرده و الان چند سالش است. پسرها کاری با فیلم ندارند. آنها پسرجوانی را دیده‌اند که اختلاف سنی کمی با خودشان دارد و بازیگر سینماست. نادر هم برایشان توضیح می‌دهد که نقش مرتضی را در ۱۷ سالگی بازی کرده و حالا ۲۲ سال دارد، هنوز سوپراستار نشده، اما دو فیلم دیگر هم بازی کرده و دوست دارد بازیگری را ادامه دهد.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif"><img decoding="async" loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-380" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif" alt="" width="202" height="20" /></a></p>
<p style="text-align: right;">بعد از این صحبت‌هاست که سوال‌های کارگردان از بچه‌ها شروع می‌شود. او می‌خواهد بداند که اگر بچه‌ها مادری شبیه مادر فیلمش داشته باشند، آیا او را برای نگفتن رازی به این مهمی می‌بخشند یا نه و این‌که اگر مادرشان بعد از این همه سال تنهایی قصد ازدواج داشته باشد، آنها چه می‌کنند. پسرها سوال را جدی نمی‌گیرند، با همدیگر حرف می‌زنند و گاهی هم جواب‌های پرتی به کارگردان می‌دهند. اما یک نفر وسط آن جمعیت اعتراف می‌کند که اگر مادرش با مرد دیگری رابطه داشته باشد و بخواهد ازدواج کند، او را می‌کشد. فردی صدایش می‌زند که روی سن بیاید و دلیل این تصمیم‌گیری را از او می‌پرسد. پسرک معتقد است که نمی‌تواند حرف و حدیث مردم را تحمل کند و مادرش را ببخشد.</p>
<p style="text-align: right;">جرم پسرک سرقت است و تحت هیچ شرایطی هم حاضر نیست نظرش را عوض کند. کارگردان بعد از او دوباره این سوال را از همه می‌پرسد، از کل جماعت حاضر در سالن، ۱۰ نفر حاضر هستند که این واقعیت را قبول کنند. او از تک‌تک آنها دلیل این ماجرا را می‌پرسد و به دو جواب ساده می‌رسد؛ مادر هم حق زندگی دارد و باید زندگی کند، یا من هم این شرایط را دارم و مادرم با مرد دیگری ازدواج کرده و مشکلی ندارم. بقیه سالن همچنان بین بخشیدن و نبخشیدن مادرشان درگیر هستند و عده‌ای هم به آن راه حل دوستشان فکر می‌کنند. بچه‌هایی که روی سن هستند، جرم‌های مختلفی دارند. سرقت و زورگیری مهم‌ترین و بیشترین جرمشان است، اما در میان آنها پسرکی هست که جرمش اسیدپاشی است. خودش می‌گوید، این کار را نکرده، اما باید دیه‌ای چندین میلیونی برای جرم بدهد و سه سال است در کانون مانده و باید بماند تا پول دیه جور شود و اصلا یک جورایی از ماندن در کانون راضی است، چون اینجا تمام مدارک آموزشی مثل کامپیوتر، نجات غریق و&#8230; را گرفته و اگر بیرون بود، معلوم نبود چه به سرش می‌آمد.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif"><img decoding="async" loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-380" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif" alt="" width="202" height="20" /></a></p>
<p style="text-align: right;">پسرها که می‌روند، مددکارهای کانون کمی سرشان خلوت می‌شود. آنها فکر می‌کنند این بچه‌ها بیشتر از آن چه که نشان می‌دهند، حساس هستند و تمام آن شوخی و خنده در سالن برای این است که خودشان را پنهان کنند و رازهای درونی‌شان را از تاثیری که فیلم گذاشته، لو ندهند. مددکارها می‌گویند این بچه‌ها، در آن محیطی که آنها را تبدیل به یک مجرم کرده، دروغ گفتن را خیلی خوب یاد گرفته‌اند و وقتی به کانون می‌رسند هم همان روال همیشگی‌شان را ادامه می‌دهند. مددکارها میان این دروغ‌ها و اتفاق‌ها باید راهی برای کمک به این بچه‌ها پیدا کنند و سخت‌ترین آنها وقتی است که حکم اعدام برای پسرکی می‌رسد.</p>
<p style="text-align: right;">یکی از مددکارها تعریف می‌کند که در تمام سال‌های کاری‌اش در کانون، ۴۵ پرونده اعدام داشته که فقط در مورد سه نفر از آنها اجرا شده و بقیه به زندگی برگشته‌اند. او موقع تعریف این داستان‌ها دو پسر را به ما معرفی می‌کند که یکی از آنها در حین دعوا مرتکب قتل شده و باید برای گرفتن رضایت اولیای دم تلاش کند و آن یکی با بخشیده شدن تنها یک قدم فاصله دارد.</p>
<p style="text-align: right;">دخترها را با سرویس مخصوص به سالن می‌آورند. ۴۰ نفر هستند و هر ۴۰ نفر یک گوشه‌ای از سالن را می‌گیرند و برعکس پسرها حال و حوصله شوخی و خنده ندارند. معصومه و مادرش در آخرین ردیف نشسته‌اند و معصومه بین خاله‌هایش دست به دست می‌شود. دخترها به اتفاقات فیلم سریع‌تر از پسرها واکنش نشان می‌دهند و از سکوت سالن معلوم است که حسابی با داستان درگیر شده‌اند. اما رسیدن شخصی دیگر به سالن و شناختنش در آن تاریکی سالن توسط دخترها، باعث می‌شود ۱۰ دقیقه پایانی سالن شلوغ شود و سرها به سمت در برگردد و کار به جایی برسد که آن شخص صورتش را با روسری بپوشاند تا دخترها فیلم و داستان را از دست ندهند. فیلم که تمام می‌شود، اولین سوال‌ها درباره سرنوشت اهالی داستان است. دخترها آن صحنه کنایه‌آمیز ریل قطار تیتراژ پایانی را نفهمیده‌اند و کارگردان مجبور می‌شود یک بار دیگر داستان را تعریف کند. بعد از شنیدن داستان، سوال‌ها شروع می‌شود و همان مبحثی که صبح پسرهای کانون را درگیر کرده بود. دخترها، منطقی‌تر از پسرها به مادرشان برای داشتن زندگی طبیعی حق می‌دهند. اما به بحث تجاوز که می‌رسیم، تازه داستان‌های دخترها از زندگی‌هایشان شروع می‌شود. تعدادی از آنها داستان‌هایی می‌دانند از آدم‌های زندگی‌شان، تعدادی دیگر جرئت تعریف داستان‌های خودشان را دارند و تعدادی دیگر هم داستان‌های خودشان را شکل یک سوال می‌کنند و با گذاشتن یک «مثلا خانم یکی از دوستای ما&#8230;» سعی می‌کنند که جوابی برای زندگی خودشان پیدا کنند. دخترها، یا از خانه فرار کرده‌اند و یا جرمی مثل سرقت و توزیع مواد مخدر دارند. آنها برای ما تعریف می‌کنند که اگر خانواده‌هایشان بعد از آزادی آنها را قبول نکنند، باید به بهزیستی بروند و بهزیستی مدت زمان مشخصی برای سرپرستی از آنها دارد. دخترها داستان‌های زیادی دارند، همه داستان‌هایشان را تمام می‌کنند تا این‌که نوبت به دختری می‌رسد که منطقی‌تر از بقیه درباره بخشیدن مادرش توضیح می‌دهد و این‌که زندگی خوب حق هر انسانی است و او نمی‌خواهد این حق را از مادرش بگیرد. استدلال منطقی‌اش، لحن و بیانش و اعتمادبه‌نفسش، مهم‌ترین دلیلی است که باعث می‌شود بپرسیم چرا به کانون آمده. جواب، قتل پدر است به همدستی مادر و خواهر کوچک‌تر. یکی از خانم‌ها دخترک را صدا می‌زند و با او در گوشه‌ای از سالن می‌نشیند و حرف می‌زند. بقیه شروع می‌کنند به شوخی و خنده با هم و جلسه تمام می‌شود</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif"><img decoding="async" loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-380" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif" alt="" width="202" height="20" /></a></p>
<p style="text-align: right;">معصومه و مادرش زودتر از بقیه از سالن بیرون می‌روند. مادر معصومه برخلاف تمام دوستانش حاضر به حرف‌زدن و حتی گفتن نامش هم نیست. او در تمام فیلم ساکت‌تر از بقیه است و داستان به دنیا آمدن دخترش، شبیه داستان به دنیا آمدن امید در زندان است. مادر معصومه هم از خانه فرار کرده، اما حرفی نمی‌زند، فقط دخترکش را بغل می‌کند و می‌رود.</p>
<p>منبع: مقالات کانون مشاوران ایران</p>
<p style="text-align: right;">بازدید:۶۲۰۶۹۸</p>
<p style="text-align: right;">رتبه مقاله درگوگل:<a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/4.5-Stars.jpg"><img decoding="async" loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-263" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/4.5-Stars.jpg" alt="4.5-Stars" width="140" height="30" /></a></p>The post <a href="https://tribuneazad.ir/%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%ac%d8%a7-%da%86%d8%b1%d8%a7%d8%ba%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%b4%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%aa/">اینجا چراغی روشن است</a> first appeared on <a href="https://tribuneazad.ir">تریبون آزاد</a>.]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://tribuneazad.ir/%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%ac%d8%a7-%da%86%d8%b1%d8%a7%d8%ba%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%b4%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
