<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>تغذیه کودک | تریبون آزاد</title>
	<atom:link href="https://tribuneazad.ir/tag/%D8%AA%D8%BA%D8%B0%DB%8C%D9%87-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://tribuneazad.ir</link>
	<description>عکس رابطه جنسی عکس رابطه زناشویی و توضیح کامل مراحل رابطه زناشویی و رابطه جنسی کاملا سالم و اصول پزشکی روابط جنسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 11 Sep 2018 11:57:05 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	
	<item>
		<title>توجه به احساسات کودک</title>
		<link>https://tribuneazad.ir/%d8%aa%d9%88%d8%ac%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d8%aa-%da%a9%d9%88%d8%af%da%a9/</link>
					<comments>https://tribuneazad.ir/%d8%aa%d9%88%d8%ac%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d8%aa-%da%a9%d9%88%d8%af%da%a9/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[◄Responder►]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 08 Mar 2015 14:42:15 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مشاوره خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[آسیب روانی کودک]]></category>
		<category><![CDATA[آلت تناسلی کودک]]></category>
		<category><![CDATA[احساسات کودک]]></category>
		<category><![CDATA[تغذیه کودک]]></category>
		<category><![CDATA[توجه به احساسات کودک]]></category>
		<category><![CDATA[توجه به احساسات کودکان]]></category>
		<category><![CDATA[توجه به اموزش کودک]]></category>
		<category><![CDATA[توجه به تربیت کودک]]></category>
		<category><![CDATA[توجه به رشد کودک]]></category>
		<category><![CDATA[توجه به سلامت روانی کودک]]></category>
		<category><![CDATA[کودک و تجاوز جنسی]]></category>
		<category><![CDATA[کودک و سوالات جنسی]]></category>
		<category><![CDATA[کودک و مسایل جنسی]]></category>
		<category><![CDATA[مشاوره آنلاین کودک]]></category>
		<category><![CDATA[مشاوره کودک]]></category>
		<category><![CDATA[نمودار رشد کودک]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://tribuneazad.ir/?p=1402</guid>

					<description><![CDATA[<p>کودکان به محض آنکه دريابند چه انتظاري از آنها مي‌رود، و بويژه به‌مجرد آنکه به تردد خاطر و دودلي والدين خود پي برند از همکاري امتناع مي‌ورزند و جدال با پدر و مادر را آشکارا يا پنهاني آغاز مي‌کنند.</p>
<p>و اين حالت را تا به آنجا- شايد ماه‌ها- ادامه مي‌دهند که والدين به عقل آيند و در آموزش فرزند جدي‌تر باشند و مثلا بر پسر خود فرياد بزنند که: «ديگر بس است. بحدکافي سربسر هم گذاشته‌ايم. تو ديگر يک پسر گنده شده‌اي، پسرهاي بزرگ و مردها اينطور عمل مي‌کنند. تو هم مثل يک پسر بزرگ هم مثل يک پسر بزرگ عمل کن.»<br />
شگفت‌انگيز و باورناکردني است که چگونه يک فرزند دو سال و نيم يا سه ساله، پس از يک سال يکدندگي و لجباري، وقتي مي‌بيند که والدين او چنان شهامتي پيدا کرده‌اند که براي وي رهبران مصمم و جدي باشند، يکباره به فرمانشان گوش مي‌دهند و آغاز به همکاري مي‌کنند.</p>
The post <a href="https://tribuneazad.ir/%d8%aa%d9%88%d8%ac%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d8%aa-%da%a9%d9%88%d8%af%da%a9/">توجه به احساسات کودک</a> first appeared on <a href="https://tribuneazad.ir">تریبون آزاد</a>.]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><strong>توجه به احساسات کودک</strong></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/151.gif"><img decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-379" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/151.gif" alt="" width="179" height="59" /></a></p>
<p style="text-align: right;">کودکان به محض آنکه دریابند چه انتظاری از آنها می‌رود، و بویژه به‌مجرد آنکه به تردد خاطر و دودلی والدین خود پی برند از همکاری امتناع می‌ورزند و جدال با پدر و مادر را آشکارا یا پنهانی آغاز می‌کنند.</p>
<p style="text-align: right;">و این حالت را تا به آنجا- شاید ماه‌ها- ادامه می‌دهند که والدین به عقل آیند و در آموزش فرزند جدی‌تر باشند و مثلا بر پسر خود فریاد بزنند که: «دیگر بس است. بحدکافی سربسر هم گذاشته‌ایم. تو دیگر یک پسر گنده شده‌ای، پسرهای بزرگ و مردها اینطور عمل می‌کنند. تو هم مثل یک پسر بزرگ هم مثل یک پسر بزرگ عمل کن.»<br />
شگفت‌انگیز و باورناکردنی است که چگونه یک فرزند دو سال و نیم یا سه ساله، پس از یک سال یکدندگی و لجباری، وقتی می‌بیند که والدین او چنان شهامتی پیدا کرده‌اند که برای وی رهبران مصمم و جدی باشند، یکباره به فرمانشان گوش می‌دهند و آغاز به همکاری می‌کنند.<br />
پدران و مادران حتما نباید یک سال تمام را از دست بدهند و یا پیوسته با خشم و رنجش خود را بیازارند. نکته اصلی در این پاره از مبحث آن است که طبیعت بر اساس رهبری والدین انگشت می‌گذارد و از آن به عنوان وسیله‌ای موثر برای آموزش کودک بهره می‌برد. اگر والدین قدرت رهبری خود را به کار برند، کودک در مرحله مناسب پیشرفت از آنان پیروی خواهد کرد. و مهم‌تر آنکه پدر و مادر ناگزیر نیستند تحمیل‌کننده، خشمگین و یا حتی کج خلق باشند. آنها می‌توانند، مشروط بر آنکه از آغاز حفظ تعادل را از دست ندهند، با شیوه‌ای که از شادابی و آسودگی و مهر و شجاعت اثر پذیرفته باشد، تسلط خود را در کار رهبری مورد بهره‌وری قرار دهند. آنچه والدین را کفری می‌کند این است که صرفا به دست یک موجود ناتوان دچار عجز شوند.</p>
<p style="text-align: right;"><a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif"><img decoding="async" loading="lazy" class="size-full wp-image-380 aligncenter" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif" alt="" width="202" height="20" /></a></p>
<p style="text-align: right;">روش‌های دیگری برای مسلط شدن بر کودکان وجود دارد. اگر باید کاری انجام دهند، مثل اینکه سر میز غذا حاضر شوند، از آنها نپرسید که آیا مایل به انجام آنکار هستند زیرا که آمادگی آن را دارند که «نه» بگویند و بعد به بحث و لجبازی بپردازند. اگر می‌دانید که قادر نیستید آنها را به انجام کاری وادارید، مانند آنکه مجبورشان کنید غذایی را که دوست ندارند تا به آخر بخورند، هرگز نگویید باید این کار را انجام دهند، زیرا که با چنین بیانی برای خود دامی می‌گسترانید. از راه دور به کودک یک ساله برای نفی عمل «نه! نه!» مگویید، چه آنکه در این حال او را بین دوراهی تسلیم یا مبارزه‌طلبی قرار می‌دهید. به جای آن، کودک را از آن محیط دور سازید. سعی کنید تا جایی که می‌توانید حس و درونیات او را مورد توجه قرار دهید و او را به خوبی درک کنید. این فکر را از خود دور کنید که کودک شما در سنی است که خیلی از موارد را متوجه نمی‌شود؛ پس بهتر است که بدانید او به خوبی خیلی از مسائل را می‌فهمد، ولی نظر به سن پایینش نمی‌تواند عکس‌العمل نشان دهد.<br />
شاید به نظرتان عجیب می‌آید که ضمن بحث از محبت و مهربانی، این همه تاکید بر اجتناب از کشمکش و تضاد و برخورد می‌شود. واقعیت آن است که در بیشتر خانواده‌ها مسئله، کمبود عشق و علاقه نیست، بلکه از میان بردن عشق و محبت موجود- در والدین و کودکان- از طریق جدال‌ها و برخورداهای بیمورد و بیهوده است.<br />
در قرون گذشته کاستگی محبت و مهربانی بین افراد خانواده به سبب تکبیر و تفرعن والدین و امتناع آنها از پذیرفتن احساسات و فردیت فرزندانشان بود، اما در زمان ما این امر بیشتر به علت آن است که پدران و مادران از بکار بردن نیروی رهبری خویش بیمنا کند.<a href="http://tribuneazad.ir/"><strong>احساسات کودک</strong></a><br />
در این مبحث، با نکاتی که گفته شد شاید این تصور پیش آید که با بکار بستن چیرگی و تسلط والدین می‌توان از کشمکش و برخورد کودکان دوری گزید. و حال آنکه چنین نیست. بهترین تدبیرها که به کار گرفته شود، تنها از میزان برخورد کودک با پدر یا مادر خواهد کاشت و هرگز نمی‌توان بکلی آن را از میان برداشت. تنها این را باید بگویم که والدین می‌توانند از گسترش و دامن زدن به این تضادها که بعدا موجب لجاجت و گردنکشی کودک می‌شود، اجتناب ورزند. سعی کنید بیشترین تمرکز خود را روی آرامش خرج کنید. یعنی محیطی برای او فراهم کنید که خالی از هرگونه بحث، مشاجره، سروصدا و&#8230; باشد تا او بتواند به خوبی رشد و به وسیله این آرامش بتواند لحظات خوب و روانی را در کنار شما تجربه کند. توجه داشته باشید که هرگونه بحث و مشاجره و خدای ناکرده به کار بردن الفاظ بد در مقابل کودک، به مرور زمان افکار او را به هم ریخته و باعث می‌شود در آینده‌ای نه‌چندان دور کودکی پرخاشگر داشته باشید و این نارضایتی شما را به همراه خواهد داشت.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif"><img decoding="async" loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-380" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif" alt="" width="202" height="20" /></a></p>
<p style="text-align: right;">در اینجا لازم است که از جنبه دیگر تشویق به ابراز محبت نیز به کوتاهی سخن رود و آن مشکل خاص کودک نخست و یا یکتا فرزند است. اکثریت نخست زادگان نسبت به فرزندان دیگر خانواده افرادی خونگرم و انسان دوست می‌شوند. در واقع، گروه کثیری از آنان مشاغلی چون پزشکی، پرستاری، مددکاری اجتماعی، تدریس، علوم الهی و دیگر حرفه‌ها را که در آنها کمک به همنوع محور کار است انتخاب می‌کنند. اما عده قلیلی از فرزندان اول و یا تنها فرزندان در نتیجه توجه و مراقبت افراطی و ترس و نگرانی بیش از حد درباره آنها افرادی منزوی و تکرو بار می‌آیند. والدینی که خود با آرزوهایی بزرگ سالیان عمر را پشت سر نهاده‌اند طبعا از برای فرزندان خویش نیز آرزوهای بزرگی درسر می‌پرورانند و فرزندان نخست در مرکزیت اینگونه اندیشه‌ها و ایده‌ها قرار می‌گیرند. آنچه را که والدین در پرتو خصوصیات شخصیت نیک یا تلاش و کوشش بدان‌ها دست یافته‌اند، فرزندان نخست نیز ناگزیر از دست یافتن به همان کامیابی‌ها هستند. و هرچه را که والدین با وجود سعی و تلاش خویش نتوانسته‌اند به دست آورند، نخست زادگان باید بکوشند تا به آنها دست یابند و ناکامیابی پدر و مادر را به پیروزی بدل کنند. هر اشتباهی که والدین مرتکب شده‌اند، بیمناکشان می‌سازد که مبادا فرزندان نخست نیز دچار همان خطا شوند.<br />
این چنین والدین با وجدان، نسبت به فرزندان دوم خویش بسیار ساده‌تر رفتار می‌کنند و در مورد آنان وقتی نگرانی بدل راه می‌دهند که باید نگران باشند، هنگامی به اصلاح آنها می‌پردازند که واقعا به بیراهه می‌روند، و وقتی به آنها محبت می‌ورزوند که سزاوارند. که بی‌جهت از کاهی کوهی نمی‌سازند و هنگامی که کودکان با شادمانی و بی‌آزاری سرگرم کار خویشند سروصدا و قیل و قال راه نمی‌اندازند و در کار آنان دخالت نمی‌کنند.<em><a href="http://tribuneazad.ir/">احساسات کودک</a></em><br />
از این رو کودکان دوم در اعمال و احساسات خود مستقل‌تر بار می‌آیند و چون توجهی ببینند بدان بی‌اعتنا نمی‌شوند. آنها در اندیشه آن نیستند که مردم درباره آنها چه فکر می‌کنند و هرگاه نیاز به توجه و محبت پیدا کنند بسادگی رو به سوی یکی از اعضای خانواده یا دوستان می‌آورند. اگر از معاشرت و مصاحبت کسی لذت ببرند، خود را از او دور نمی‌سازند.<br />
فرزند اول، اگر دختری باشد که دائم به دنبال جیغ و گریه در آغوش پدر و مادر جای گرفته، در برابر مردم، آشنا یا ناآشنا، حالت دفاعی پیدا می‌کند، می‌ترسد که به سمت آنها برود و بیمناک است که آنها به سوی او بیایند. با این همه بشکلی متناقص در وجود خود نیازی آتشین به توجه و محبت دیگران حس می‌کند. بدون شک چنین فردی هم می‌تواند محبت کند و هم آنکه یارای آن را دارد که محبوب باشد نهایت آنکه از ابراز محبت خود بیم دارد و از طلب محبت نیز وحشت، از این رو به دیگر مردم پشت می‌کند و هر بار در میان جمع قرار می‌گیرد، ناامیدتر و ناامیدتر می‌شود.<br />
البته آسان است که به پدر و مادر جوان گفته شود: «بت بچه اول هیجان و دلهره را از خود دور کنید. آرام باشید. بگذارید تا بحال خودش بزرگ شود» اما از این گفته چیزی حاصل نمی‌شود و مثل آن می‌ماند به کسی که نخستین بار می‌خواهد اسب سواری یا رانندگی کند گفته شود آرام باشد و هیجان‌زده نشود.<br />
بدیهی است که هرگاه فرزند اول را بجایی ببریم که با دیگر کودکان همسن و سال خود بازی کند و همبازی‌هایی پیرامون خود ببینند بسیار سودمند خواهد بود. و این کار اگر با راه افتادن طفل و پیش از آنکه وی به مرحله خود آگاهی برسد آغاز شود سودی بیشتر ببار خواهد آورد. در مورد فرزند نخست بهتر آن است که همین که به سن سه سالگی رسید ویرا در صورت امکان بکودکستان بفرستیم والا عاقلانه است که پدر و مادر تا آنجا که می‌توانند در را بروی کودکان همسایه باز بگذارند و یا کودک خویش را به جمع کودکان دیگر نزدیک سازند.<br />
امیدوارم هیچ یک از این تحلیل‌ها و پندها موجب آن نود که درجه‌ای از لذت همنشینی شما و فرزندانتان کاسته گردد و کودکانتان را برای آنکه لوس و از خودراضی نشوند از خود دور کنید. زیرا که محیط گرم خانوادگی و با هم بودن و با هم زیستن عنصر اصلی محبت و بهترین وسیله برای فزودن آن است.</p>
<p>منبع: کودک و نوجوان</p>
<p>بازدید:۴۱۲۳۶۵</p>
<p style="text-align: right;">رتبه مقاله درگوگل:<a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/3-Stars.jpg"><img decoding="async" loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-262" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/3-Stars.jpg" alt="3-Stars" width="140" height="30" /></a></p>The post <a href="https://tribuneazad.ir/%d8%aa%d9%88%d8%ac%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d8%aa-%da%a9%d9%88%d8%af%da%a9/">توجه به احساسات کودک</a> first appeared on <a href="https://tribuneazad.ir">تریبون آزاد</a>.]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://tribuneazad.ir/%d8%aa%d9%88%d8%ac%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d8%aa-%da%a9%d9%88%d8%af%da%a9/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>تغذیه سالم از گذشته تا به حال</title>
		<link>https://tribuneazad.ir/%d8%aa%d8%ba%d8%b0%d9%8a%d9%87-%d8%b3%d8%a7%d9%84%d9%85-%d8%a7%d8%b2-%da%af%d8%b0%d8%b4%d8%aa%d9%87-%d8%aa%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%d8%ad%d8%a7%d9%84/</link>
					<comments>https://tribuneazad.ir/%d8%aa%d8%ba%d8%b0%d9%8a%d9%87-%d8%b3%d8%a7%d9%84%d9%85-%d8%a7%d8%b2-%da%af%d8%b0%d8%b4%d8%aa%d9%87-%d8%aa%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%d8%ad%d8%a7%d9%84/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[◄Responder►]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 25 Oct 2014 15:13:49 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مشاوره خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[تغذیه]]></category>
		<category><![CDATA[تغذیه جوانان]]></category>
		<category><![CDATA[تغذیه دوره بارداری]]></category>
		<category><![CDATA[تغذیه دوره حاملگی]]></category>
		<category><![CDATA[تغذیه سالم]]></category>
		<category><![CDATA[تغذیه کودک]]></category>
		<category><![CDATA[تغذیه مادر]]></category>
		<category><![CDATA[تغذیه ناسالم]]></category>
		<category><![CDATA[تغذیه نوزادان]]></category>
		<category><![CDATA[تغذیه و رابطه جنسی]]></category>
		<category><![CDATA[تغذیه و سلامت جسم]]></category>
		<category><![CDATA[تغذیه و سلامت خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[تغذیه و سلامت روان]]></category>
		<category><![CDATA[رژیم غذایی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی سالم]]></category>
		<category><![CDATA[سلامت خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب طهران قدیم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://tribuneazad.ir/?p=934</guid>

					<description><![CDATA[<p>از ده‌ها سال قبل تا به حال مردم ایران سال قحطی زیاد دیده‌اند. سال وبایی هم که نگو، از برکت قاجار زیاد دیده‌اند، زیاد گرسنگی و مرض و درد تحمل کرده‌اند، اما سنت‌ها و آرزوهایشان را عین گنجینه‌ای توی دلشان نگه داشته‌اند. برای همین هم هست که می‌گویند وقتی در سال بعد از آن سال قحطی که شتر باربر را توی بازار زیر پای صاحبش قطعه قطعه می‌کردند و گوشت گربه و سگ می‌خوردند، سید ضیا حکم آجر فرش و سینی سفید داد، کسی اعتراضی نکرد.</p>
The post <a href="https://tribuneazad.ir/%d8%aa%d8%ba%d8%b0%d9%8a%d9%87-%d8%b3%d8%a7%d9%84%d9%85-%d8%a7%d8%b2-%da%af%d8%b0%d8%b4%d8%aa%d9%87-%d8%aa%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%d8%ad%d8%a7%d9%84/">تغذیه سالم از گذشته تا به حال</a> first appeared on <a href="https://tribuneazad.ir">تریبون آزاد</a>.]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>موضوع:<strong>تغذیه سالم</strong></p>
<p>از ده‌ها سال قبل تا به حال مردم ایران سال قحطی زیاد دیده‌اند. سال وبایی هم که نگو، از برکت قاجار زیاد دیده‌اند، زیاد گرسنگی و مرض و درد تحمل کرده‌اند، اما سنت‌ها و آرزوهایشان را عین گنجینه‌ای توی دلشان نگه داشته‌اند. برای همین هم هست که می‌گویند وقتی در سال بعد از آن سال قحطی که شتر باربر را توی بازار زیر پای صاحبش قطعه قطعه می‌کردند و گوشت گربه و سگ می‌خوردند، سید ضیا حکم آجر فرش و سینی سفید داد، کسی اعتراضی نکرد. اصلا کله‌پزی یک سنت بود و هر جور بود باید حفظ می‌شد و می‌ماند، پس کله‌پز‌ها با جیب خالی دکان را آجر کردند، چراغ تمیز و بادیه سفید شده آوردند، پرده قلمکار به دیوار زدند و مقوای شیره مالیده برای گرفتن مگس آویزان کردند و نشستند که کابینه سیدضیا هم بیاید و برود، آدم‌های دیگر هم بیایند و دستورات بدهند و قمپز در کنند و بروند، مثل همین رضا خان که مرد و ندید پشت سرش کله‌پز‌ها و دکان‌هایشان ماندند و زندگی کردند و بناگوش هم بار تاریخ نکردند، چون می‌دانستند، هر قحطی بیاید و هر رنج و شادی که بگذرد، کله سر صبح زمستان فراموش نمی‌شود. خوش باش.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/151.gif"><img decoding="async" loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-379" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/151.gif" alt="" width="179" height="59" /></a></p>
<p>خمیر را چونه چونه چسباندند به دیوارهای حیاط و رفتند خوابیدند. صبح پا شدند خمیرها را از دیوار کندند و گذاشتند توی خورجین. خمیرها از زور سرما مثل مس سفت و سخت شده بودند.</p>
<p>توی تنور کله پاچه بار گذاشته بودند. روی قابلمه را پوشاندند. یک کیسه هم پول داشتند که جای خوبی قایم کردند. آن وقت بیرون آمدند در خانه را بستند و کلید را دم در زیر سنگی گذاشتند و راه افتادند.</p>
<p>پاچه و زبان و مغز و سیرابی و شیردان، چشم و بناگوش، یک دست کامل، سه شاهی تا ده‌شاهی، خیلی کمتر از یک ریال امروز، چرب و چیلی و داغ توی کاسه سفالی و سینی مسی، از آن داستان‌های فراموش شده مردم ایران است. بادیه بشقاب‌های سفید و شعله‌های گرم و رقصان فتیله زیر بادیه‌ها، ترشی مخلوط و لیته و نان سنگک خشخاشی تنوری دهان سوز و چایی قند پهلو و آن روغن و مغز که روزهای سرد زمستان شاهان را از کالسکه‌ها پایین می‌آورد، دیگر بازی ما نیست. از دیزی که می‌نوشتم، دیدم از کله‌پاچه‌شدن و رودستی‌خوردن و خیطی مالیات‌دار که تقدیر ماست، جور دیگر نمی‌شود تعریف کرد، پس شماره دو دیزی در آوردم و گفتم که هم شکمت به قار و قور بیفتد هم مخت.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif"><img decoding="async" loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-380" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif" alt="" width="202" height="20" /></a></p>
<p style="text-align: center;">روغنی کز پاچه گرد آورد پیر کله پز</p>
<p style="text-align: center;">کفچه کفچه بر ترید شیردان خواهم فشاند</p>
<p>حالا اصلا کله‌پاچه چی هست، غذای اغنیا یا خوراک وزوزه‌های فقیر و مفت بر‌هایی که به قول نویسنده کتاب «طهران قدیم» بعد از هزار جور چانه زدن و بامبول در آوردن لقمه‌ای نان و تکه‌ای چشم زیر بغل می‌زدند و می‌بردند. کله‌پاچه آن جور که دهخدا می‌گوید خوراکی است که از کله شاخ‌دار و چشم دار و پاچه گوسفند می‌سازند و می‌زنند به دل و باز هم این‌جور که <strong>فرهنگ معین</strong> می‌گوید، «طرز تهیه آن چنین است که موهای کله و پاچه را با آب آهک سوزانند و کله و پاچه را جوشانده داخل بینی و دهان گوسفند را پاک کنند و با چاقو تراشند و سپس با پیاز و شکنبه و شیردان بار کنند و یک قطعه دنبه و قدری گوشت گردن هم بدان علاوه نمایند.» اما حالا این که این خوراک شاخ دار و چشم دار که گاهی کمی هم کرم کوچولوی مغز دارد و گاهی هم تویش دم و شکنبه پیدا می‌شود، از کجا رفته توی <em><strong>فرهنگ عامه</strong> </em>و چه جوری سر از قصه‌ها، متل‌ها و شعر‌های کوچه بازاری در آورده، دیگر ماجرایی است قابل توجه آنهایی که نمی‌دانند اگر نجنبند می‌افتند توی قصه‌های مردم و تا آخر دنیا روغن کله‌پاچه می‌شوند، نمونه‌اش هم همین شعبان بی مخ که هم کچل بود هم مغز دوست داشت.</p>
<p>«مشتری ابتدا به ظرفیت اشتهای خود ترید نان در بادیه خرد کرده به شاگرد می‌سپرد و شاگرد به دست استاد داده&#8230; اگر مشتری خودمانی و قابل احترام بود، ملاقه‌ای آب از دیگ و اگر غریبه بود از سینی پیش دست به روی آن ریخته و نان‌ها را در آن هموار کرده پنجه به روی نان فشار داده آب اضافی آن را پس می‌گرفت و بعد آن را گنبدی کرده سر ملاقه‌ای روغن و مقداری مخ (مغز) با آب کله مالیده، بر بالای آن ریخته، فلفل و دارچین پاشیده، بر می‌گرداند که البته اگر ظرف از آن مشتری پول بده و قابل پذیرایی بود، از روغن بادیه چهل فتیله رویش می‌ریخت و اگر نه از چربی روی سینی پیش دست.»</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif"><img decoding="async" loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-380" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif" alt="" width="202" height="20" /></a></p>
<p>گفتیم تهران قدیم، پدر بزرگم تعریف می‌کرد از مغازه‌های قدیمی و زهوار دررفته کله‌پزی بازار با دیگ سنگی بزرگ و دیگ‌های مسی دود خورده و بادیه‌های سفید کرده مسی و نان سنگک‌هایی که دسته دسته، منتظر مشتری روی پیشخوان صف می‌کشیدند. روغن چهل فتیله هم بود که روغن همان کله‌پاچه بود و فتیله‌های تویش شبانه‌روز می‌سوختند و هم داغش نگه می‌داشتند هم دکان را روشن می‌کردند. صدای زنگ و «بدو کله تمام شد» هم بود که کله پز‌ها سرصبح و توی تاریکی علم می‌کردند و کله‌های دهان باز و گردن دراز گوسفند‌ها که تمیز شده و مو گرفته روی پیشخوان ردیف می‌شدند و با دندان‌های سفیدشان دل بچه ترسو‌ها را می‌لرزاندند. پدربزرگم اینجا که می‌رسید می‌گفت: البته ما کله توی خانه می‌پختیم، کله‌پزی مال بزرگ‌ها و مردم کوچه بازار بود. کله ما هم روی آتیش کز داده می‌شد، هم دندانش شسته بود وهم چشمش پاک شده، کرم هم از دماغش بیرون نمی‌آمد، اما نمی‌دانم چرا آن کله بازار یک حال دیگری داشت، شاید برای این بود که مردم دور بساطش جمع می‌شدند، پای درد دل هم می‌نشستند، از دراز و کوتاه دل به دل هم می‌دادند و پشت هم را خالی نمی‌کردند، بابت یک لقمه چرب، یادش بخیر&#8230; می‌گفت و سرفه می‌کرد و چشم‌های گنده‌اش پر از اشک می‌شد.</p>
<p><a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif"><img decoding="async" loading="lazy" class="size-full wp-image-380 aligncenter" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif" alt="" width="202" height="20" /></a></p>
<p style="text-align: center;">بامدادان چو ترید کنند و پاچه زنند</p>
<p style="text-align: center;">می‌برند از پی آن کله و کیپا در کار</p>
<p>حالا فلسفه نان سنگک را هم بگویم که اولا سفت بود و توی دیزی و آب‌گوشت کله‌پزی وا نمی‌رفت، دوما نان سفید با کله‌پاچه، ترشی شکم می‌آورد و سردی بود و طب سنتی و خاله زنکی توصیه‌اش نمی‌کرد، چون اصلا طبع کله‌پاچه هم سرد بود و دارچین و فلفل هم محض گرمی و آب لیمو هم برای هضم چربی‌اش استفاده می‌شد، پس نان سیاه می‌خوردند بابت تصفیه و تعدیل مزاج و رویش چای سر می‌کشیدند و نبات داغ.</p>
<p>رئیس اتحادیه طباخان تهران می‌گوید: در ماه رمضان یک دست کله‌پاچه خام حدود هشت هزار تومان برای طباخان در می‌آمد، اما در حال حاضر قیمت تا ۱۴ هزار تومان افزایش یافته است. با این اوصاف اتحادیه در نرخ‌نامه جدید خود قیمت یک دست کله‌پاچه مرغوب را ۱۶ هزار تومان مصوب کرده است. هر چند که بسیاری از واحدها قیمت را تا ۲۰ هزار تومان بالا برده‌اند. چون معتقدند فروش زیر ۲۰ هزار تومان به صرفه نیست. او با اشاره به رکود بازار کله‌پاچه در سال‌های اخیر، افزود: «یک سری مشاغل وجود دارند که از رده خارج شده‌اند و دیگر کسی تمایلی برای فعالیت و ورود به آن را ندارد. یکی از این مشاغل، طباخی است. شغل طباخی در گذشته از گردش مالی خوبی برخوردار بود، اما این روزها با رکود مواجه شده و حالتی رو به زوال پیدا کرده است.» رواسی اظهار کرد: «هزینه‌های جانبی کار نیز بسیار بالاست. این هزینه‌ها شامل دستمزد کارگر، بیمه، مالیات و پیش خرید بار می‌شود، براین اساس کسی که قصد شروع کار را دارد، باید حتما هزینه‌ها و ریسک کار را محاسبه کند.</p>
<p>جونم واست بگه طباخی هم روزی فراموش می‌شود، اصلا کی دیگر به باجناقش می‌گوید هم‌پاچه، کی می‌داند که کله‌پاچه مرغوب همان شیشک است و کله‌پاچه نامرغوب همان گوشت پیر و لاغر و زپرتی. کی به بچه‌اش می‌گوید کله‌پاچه‌شدن عیب نیست، کلاه گذاشتن سر همسایه نارفیقی است، یا بچه جان حواست باشه کله سفید مرغوب‌تر از کله سیاه است. کی می‌فهمد که کله مانده و عتیقه بیشتر توی قابلمه می‌ماند و بناگوشش به سمت عقب کشیده می‌شود یا برای خالی کردن مغز باید ملاقه‌ای آب از مجرای نخاع ریخت توی کله و بعد دم ملاقه را توی آن پایین و بالا کرد و کله را تکان تکان داد و در ظرف برگرداند تا خوشگل بریزد و حظ بیاورد، اصلا کی هست که دستش را توی تغار مخصوص شسته و زنده مانده باشد، کی هست که مجمعه لب کنگر‌های دکان کله‌پزی را یادش بیاید و دق نکرده باشد، کی مانده که هفته بیجار و لیته با کله‌پاچه زده و کی هست که دوستی و مهربانی و جوانمردی داش مشدی‌های دست به جیب سرش می‌شود. توی این دنیای پر از رسانه و تصویر کی چند ک می‌زند بالای تغار و با کله‌پاچه حال می‌کند و توی کتفش جای زخم خنجر دسته صدفی دوست نیست.</p>
<p>منبع: ساینس دیلی</p>
<p>بازدید:۷۱۴۵۲۶</p>
<p>رتبه مقاله درگوگل:<a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/3-Stars.jpg"><img decoding="async" loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-262" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/3-Stars.jpg" alt="3-Stars" width="140" height="30" /></a></p>The post <a href="https://tribuneazad.ir/%d8%aa%d8%ba%d8%b0%d9%8a%d9%87-%d8%b3%d8%a7%d9%84%d9%85-%d8%a7%d8%b2-%da%af%d8%b0%d8%b4%d8%aa%d9%87-%d8%aa%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%d8%ad%d8%a7%d9%84/">تغذیه سالم از گذشته تا به حال</a> first appeared on <a href="https://tribuneazad.ir">تریبون آزاد</a>.]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://tribuneazad.ir/%d8%aa%d8%ba%d8%b0%d9%8a%d9%87-%d8%b3%d8%a7%d9%84%d9%85-%d8%a7%d8%b2-%da%af%d8%b0%d8%b4%d8%aa%d9%87-%d8%aa%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%d8%ad%d8%a7%d9%84/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
