<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>آرامش در زندگی | تریبون آزاد</title>
	<atom:link href="https://tribuneazad.ir/tag/%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%B4-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://tribuneazad.ir</link>
	<description>عکس رابطه جنسی عکس رابطه زناشویی و توضیح کامل مراحل رابطه زناشویی و رابطه جنسی کاملا سالم و اصول پزشکی روابط جنسی</description>
	<lastBuildDate>Mon, 27 Feb 2023 11:37:54 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	
	<item>
		<title>پاییز را دوست دارم به هزار و یک دلیل</title>
		<link>https://tribuneazad.ir/%d9%be%d8%a7%db%8c%db%8c%d8%b2-%d8%b1%d8%a7-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%85-%d8%a8%d9%87-%d9%87%d8%b2%d8%a7%d8%b1-%d9%88-%db%8c%da%a9-%d8%af%d9%84%db%8c%d9%84/</link>
					<comments>https://tribuneazad.ir/%d9%be%d8%a7%db%8c%db%8c%d8%b2-%d8%b1%d8%a7-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%85-%d8%a8%d9%87-%d9%87%d8%b2%d8%a7%d8%b1-%d9%88-%db%8c%da%a9-%d8%af%d9%84%db%8c%d9%84/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[◄Responder►]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 27 Feb 2023 10:35:03 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مقالات عمومی]]></category>
		<category><![CDATA[آرامش در زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[شور حال جوانی]]></category>
		<category><![CDATA[طالع بینی]]></category>
		<category><![CDATA[عکس مرد پاییزی]]></category>
		<category><![CDATA[فصل پاییز]]></category>
		<category><![CDATA[مردان تاریخ ایران]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://tribuneazad.ir/?p=1009</guid>

					<description><![CDATA[<p>پاییز را دوست دارم به هزار و یک دلیل،یکی‌اش این که نصف بیشتر مردان تاریخ ایران و همه اعضای خانواده من و مهم‌تر از همه خودم در این ماه به دنیا آمده‌اند، دیگر این‌که: پادشاه فصل‌هاست و این که: هی توی دلت از هوای پاییز چیزی می‌ریزه پایین و حس می‌کنی 14 ساله‌ای و این‌که: بسياري از آدم‌های داستان‌هایمان در فصل پاییز عاشق می‌شوند و این‌که: شب را که بیشتر از روز دوست دارم در پاییز طولانی می‌شود و این‌که: می‌شود در پاییز پیاده روی برگ‌ها صدای خش‌خش درآورد</p>
The post <a href="https://tribuneazad.ir/%d9%be%d8%a7%db%8c%db%8c%d8%b2-%d8%b1%d8%a7-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%85-%d8%a8%d9%87-%d9%87%d8%b2%d8%a7%d8%b1-%d9%88-%db%8c%da%a9-%d8%af%d9%84%db%8c%d9%84/">پاییز را دوست دارم به هزار و یک دلیل</a> first appeared on <a href="https://tribuneazad.ir">تریبون آزاد</a>.]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff6600;">پاییز</span></strong> را دوست دارم به هزار و یک دلیل</p>
<h1 style="text-align: right;"><span style="color: #ff6600;">پاییز را دوست دارم </span></h1>
<p>&nbsp;</p>
<ul>
<li>یکی‌اش این که نصف بیشتر <strong>مردان تاریخ ایران</strong> و همه اعضای خانواده من و مهم‌تر از همه خودم در این ماه به دنیا آمده‌اند، دیگر این‌که: پادشاه فصل‌هاست</li>
<li>و این که: هی توی دلت از هوای پاییز چیزی می‌ریزه پایین و حس می‌کنی ۱۴ ساله‌ای و این‌که: بسیاری از آدم‌های داستان‌هایمان در<em> فصل پاییز</em> عاشق می‌شوند</li>
<li>و این‌که: شب را که بیشتر از روز دوست دارم در پاییز طولانی می‌شود</li>
<li>و این‌که: می‌شود در پاییز پیاده روی برگ‌ها صدای خش‌خش درآورد</li>
<li>و این‌که: میوه‌هایش یواش و ترشند و این‌که: اول مدرسه است و اصلا به تجدیدی فکر نمی‌کنی و این‌که: یاد مادربزرگ می‌کنم و قصه‌هایش و کرسی و انار دانه کرده</li>
<li>و این‌که: یاد کارت تولد و الویه تزیین شده و کیک شکلاتی تولد‌های خودم و خواهر و برادرم می‌افتم، آن وقت‌ها که همه زیر سقفی به نام ایران پنج نفر اعضای خانواده را تشکیل می‌دادیم</li>
<li>و این‌که: اولین بار که شعری روی کاغذ به دستم رسید که نوشته بود: خورشید نیمه آذر در بستر تب و لرزی، رنگت پریده و زرد است و من فکر کردم یارو فالگیر است، اما بعد فهمیدم دزد ادبی است و شعر کسی را دزدیده</li>
<li><strong><span style="color: #ff6600;">و این‌که:</span> </strong>پاییز که می‌شود طبیعت حالی به حالی و شاعر و غیرقابل پیش‌بینی و عجیب می‌شود و من از این شباهت قند در دلم آب می‌شود</li>
<li>و این‌که: می‌شود لباس‌هایی پوشید که همه فصل به پوشیدنشان فکر کردی</li>
<li>و این‌که: کلاغ‌های پاییز هم شاعرند در بقیه فصول. توجه کنید که در بقیه فصول کلاغ‌ها همه بقال هستند</li>
<li><strong><span style="color: #ff6600;">و این‌که:</span></strong> فصل تئاتر‌های خوب است</li>
<li>و این‌که بروی تئاتر ببینی و هی فکر کنی دیرت شده از تاریکی هوا، اما به ساعتت که نگاه کنی تازه ساعت شش است</li>
<li><strong><span style="color: #ff6600;">و این‌که: </span></strong>تو پاییز یادت می‌افتد که از دست‌دادن هر چیزی مثل برگ‌های خوشگل این همه درخت بعدا به‌دست‌آوردنی را در پی دارد</li>
<li>و خیلی مهم این که: پاییز فصل قشنگ‌ترین باران‌های سرزمین من است و این‌که تو پاییز هوس کتاب خریدن آدم و خواندنش در این شب‌های طولانی بیشتر می‌شود و هی آدم تو هر کتاب‌فروشی که می‌بیند، سرک می‌کشد</li>
<li>و خلاصه این که: پاییز خیلی خوب است و من کمی نگرانم برای همه اونهایی که مطلب به این مهمی رو متوجه نمی‌شن.</li>
</ul>
<p><span style="color: #ff6600;"><strong>الان نهصد و شصت و چند تا دلیل دیگر هم مانده؛</strong></span> البته می‌دانید که ریاضی من همیشه خراب بوده، اما خب دلایل دیگرش را می‌گذارم برای پاییز‌های بعدی. امیدوارم آن‌قدر پاییز ببینم و آن‌قدر سر پا باشید که سالی ۵۰-۴۰ دلیل برای این جماعت پاییز نفهم بیاورم تا قانعشان کنم که: پاییز پادشاه فصل‌هاست.</p>
<p>&nbsp;</p>
<h3>روح شاعر در دنیای مجازی</h3>
<p>&nbsp;</p>
<p>قدیم‌ها می‌گفتند بالای طاقچه خانه هر خانواده ایرانی یک جلد دیوان حافظ جا خوش کرده است. ولی این روزها تو بوفه ظروف چینی اصل ایتالیا و فنلاند به جای دیوان حافظ، یک جلد فال حافظ قرار دارد. این روزها مردم کتاب فال حافظ را باز می‌کنند، یکی دو بیت اول غزل‌های حافظ را می‌خوانند و بعد که می‌بینند، در خواندن آن‌ بیت‌ها کلی سوتی‌ داده‌اند، بی‌خیال غزل‌خوانی می‌شوند و یک‌راست می‌روند پایین صفحه و متن فال را می‌خوانند. که مثلا تعبیر این غزل آن است که سفری طولانی در پیش دارند و دوستانی دارند که می‌خواهند حالشان را بگیرند و از این‌جور چیزها.<br />
شاید اگر روح حافظ بتواند در<em> فضای مجازی</em> هم سرک کوچکی بکشد، اوضاع دنیای مجازی را بدتر از وضعیت حافظ‌خوانی در خانواده‌های خرده بورژوای تهرانی و اصفهانی و مشهدی و&#8230; ببیند. اگر روح حافظ برود توی گوگل و اسم خودش را سرچ کند، می‌تواند یک عالمه کد HTML پیدا کند که وبلاگ‌نویسان، آنها را می‌گذارند توی وبلاگشان تا در آنجا علاوه بر <em>طالع‌بینی چینی</em> و هندی و نشانگر ماوس قلبی شکل، فال حافظ هم داشته باشند تا آمار بازدید وبلاگ‌هایشان بالا برود. روح بیچاره حافظ کل گوگل را هم بالا و پایین کند، نخواهد توانست تو یک وبلاگ یا سایت یکی از غزل‌هایش را ببیند که یک بلاگر ایرانی در مورد آن تفسیری، شرحی، دل‌نوشته‌ای، چیزی نوشته باشد.<br />
این روزها حافظ برای ما ایرانی‌ها چه در دنیای مجازی و چه در دنیای واقعی از یک شاعر برجسته تبدیل شده است به یک فالگیر حرفه‌ای تا حدی نان به نرخ روز خور. و نه چیزی بیشتر از آن.<br />
<strong><span style="color: #ff6600;">پاییز امسال</span></strong> انگار بدجوری بی‌بخار شده است. غیر از یکی دو قطره باران نصفه و نیمه و دو سه تا برگ چنار خشک‌شده توی پیاده‌رو هیچ خبری از پاییز نیست. دلم را خوش کرده بودم، آلبوم «ری را» و «به تماشای آب‌های سپید» را توی حافظه گوشی‌ام ریخته‌ام تا وسط باران‌ و ترافیک ساعت شش و هفت عصر، خیابان‌های شلوغ پلوغ تهران را بالا و پایین کنم و با هدست به قطعات آن گوش بدهم. (صمیمانه اعتقاد دارم این دو تا آلبوم موسیقی که شاید زیاد هم به هم ربطی نداشته باشند، شدیدا پاییزی هستند.) اما فعلا که نه بارانی هست و نه پاییزی و نه باد پاییزی سرد و خیسی که بزند توی صورت آدم و لپ‌ و دماغ آدم را مثل لبو سرخ کند و بعد تو کنار یک لبوفروشی زیر باران بایستی، زیپ کاپشنت را بدهی بالا و لبوی قرمزت را قاچ قاچ کنی و بخار گرمی را که از آن بلند می‌شود جلوی صورتت بگیری و همه‌اش را نفس بکشی.</p>
<h3><span style="color: #ff6600;">توی این بعدازظهرهای پاییزی</span></h3>
<p>توی این بعدازظهرهای پاییزی، به گونه تاثرباری هنوز کولر روشن می‌کنم و در تنهایی و در حالی که نور آفتاب زور می‌زند خودش را از پرده پنجره فرو کند توی اتاق، به خر خر جریان هوای شبیه‌سازی شده پاییزی از داخل دریچه کولر گوش می‌دهم. صدای کسی را می‌دهد که حنجره‌اش را تازه عمل کرده باشد و بعد بخواهد یک دهن لوچیانو پاواروتی بخواند. کنار قفسه کتاب‌ها روی یک مبل سناتوری سبز رنگ لم می‌دهم، به<strong><span style="color: #0000ff;"> طرز وحشتناک و دیوانه‌واری شکلات می‌خورم</span> </strong>و عنوان کتاب‌های داخل قفسه را مرور می‌کنم&#8230;<br />
چند وقت پیش داشتم زندگینامه یک نویسنده مشهور فرانسوی را که الآن یادم نمی‌آید اسمش چیست می‌خواندم. طرف تو پرورشگاه بزرگ شده بود و موقع نوجوانی و جوانی تقریبا هیچ دوستی نداشت. او می‌گفت به خاطر تنهایی و انزوای شدیدش در آن موقع، از صبح تا شب تو کتابخانه پرورشگاه می‌نشسته و روزی ۱۵ ساعت کتاب می‌خوانده است. او یکی از دلایل این‌که بعدا حرفه نویسندگی پیشه کرده است را هم همان دوران می‌دانست. (خیلی ضایع است که الان دارم مثلا یادداشت ادبی می‌نویسم و با این حال اسم این نویسنده را یادم نمی‌آید. راستش را بخواهید حتی نمی‌دانم زندگینامه طرف را در کجا مطالعه کرده‌ام. ولی مطمئن باشید ایشان یک نویسنده واقعی هستند و من همچین کاراکتر نویسنده‌ای را از تو مخیله خودم استخراج نکرده‌ام.)<br />
یادم می‌آید روزی را که مثل برق رفتم از کتاب‌فروشی کنار دانشگاهمان چیزی حدود ۳۰-۲۰ هزار تومان کتاب خریدم. خیلی در خریدن کتاب ولخرجی کردم. بعد از تمام شدن امتحانات ۲۰ واحد درس در طول یک ترم، این فکر که آدم باید برای محصولات فرهنگی خوب پول خرج کند زیاد توی کله‌‌ام وول می‌خورد. برنامه‌ام این بود که یک بسته شکلات و یک عالمه کیک و کافی میکس بخرم و بعد یکی دو هفته‌ای توی سوییت آپارتمانی‌ام کز کنم، کتاب بخوانم و صبحانه، ناهار و شام و یک سری هله‌هوله‌ها بخورم و برای خودم خوش باشم.</p>
<div id="attachment_3390" style="width: 636px" class="wp-caption aligncenter"><img aria-describedby="caption-attachment-3390" decoding="async" class="size-full wp-image-3390" src="https://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/عکس-مرد-پاییزی-پاییز-را-دوست-دارم.jpg" alt="عکس مرد پاییزی پاییز را دوست دارم" width="626" height="417" srcset="https://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/عکس-مرد-پاییزی-پاییز-را-دوست-دارم.jpg 626w, https://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/عکس-مرد-پاییزی-پاییز-را-دوست-دارم-300x200.jpg 300w" sizes="(max-width: 626px) 100vw, 626px" /><p id="caption-attachment-3390" class="wp-caption-text">عکس مرد پاییزی &#8211; پاییز را دوست دارم</p></div>
<p>&nbsp;</p>
<h3>چیزهایی شبیه کشک و دوغ</h3>
<p>فکر کنید از بالای میز ناهارخوری دو قاشق قورمه‌سبزی و سه قاشق خورش قیمه را توی ظرف غذایتان بریزید و بعد آن‌ را یک عالمه هم بزنید و از تویش یک خورش جدید در بیاورید. درست است که برای این کار باید یک نیمچه جسارت و شاید مقداری هم خلاقیت داشته باشید. اما برای درست‌کردن خورش «تلفیقی» جدید علاوه بر این دو تا آیتم باید یک آشپز حرفه‌ای باشید تا شاید مثلا با تعیین تعداد لپه‌ها و لوبیاها بالاخره یک چیز قابل خوردن و یا حتی یک چیز خوشمزه از این ترکیب نه‌چندان جالب از آب دربیاورید.<br />
حالا همچین مثالی را ببرید تو زمینه موسیقی‌ تلفیقی که تقریبا ۱۵-۱۰ سالی می‌شود بازارش در بین نسل ما گرم و یا حتی داغ شده است. استفاده از سازهای ایرانی که ربع پرده‌ای است، برای اجرای قطعات راک یا جاز که اصولا به خاطر سبک موزیک غربی باید در سیستم تمام پرده و نیم پرده اجرا شود. و یا استفاده از<strong> اشعار کلاسیک فارسی</strong> در قطعه‌های پاپ و راک و غیره. اولی، یعنی استفاده از سازهای ربع پرده‌ای برای اجرای قطعات غربی یک بحث تخصصی تو زمینه موسیقی است و ما وارد آن نمی‌شویم. هرچند نظر اکثریت افراد این است که اگر می‌خواهی راک بزنی، بی‌خیال تار و سه‌تار شو و همان گیتارت را بگیر دستت. (به معنای دیگر بی‌خیال ساخت خورش جدیدش شو و قورمه‌سبزی‌ات را بخور.)<br />
در مورد نوع دوم، مسئله یک مقداری فرق می‌کند. به هر حال شعر و کلمه هر چقدر هم کلاسیک و قدیمی باشد، برای تلفیق‌شدن با یک سبک جدید و غریبه بیشتر از ساز می‌تواند از خودش انعطاف‌پذیری نشان دهد. برای همین است که تو خیلی از گروه‌های زیرزمینی و روزمینی و فرازمینی این روزها می‌بینید که اشعار حافظ و مولانا و امثالهم در قطعات جدید استفاده شده است و اتفاقا نتیجه هم چیز خوب و گوش‌نوازی از آب درآمده.<br />
این را بگذارید در کنار این‌که شعر و ترانه‌های امروزی بدجوری پایشان می‌لنگد و اکثرشان چیزی هستند شبیه کشک و دوغ. یک جورهایی حتی تحمل ناپذیر هم هستند. اینجاست که شعر موسیقی می‌تواند تاثیر خیلی عمیقی روی آن بگذارد. (انگار همیشه باید بهترین‌هایمان همان اولین‌هایمان باشد.)<br />
ولی مسئله‌ای که باید به آن توجه ویژه کرد، این است که به هر حال شعر باید به حال و هوای موسیقی بخورد. مثلا فرض کنید یکی بخواهد با گیتار و کیبورد یک قطعه پاپ اجرا کند و در آن از یک غزل نسبتا جدی و قابل تامل حافظ استفاده کند. مطمئن باشید همچین آدمی اصلا نمی‌داند که موسیقی واقعا چی هست و سبک‌های مختلف چه تفاوتی با همدیگر دارند. یکی نیست به طرف بگوید مرد حسابی (یا زن حسابی) موسیقی پاپ یک سبک عامه‌پسند است و باید روی آن به جای شعرهای جدی، ترانه‌های ساده را اجرا کرد. تو ناف لس‌آنجلس هم که باشی، کسی نمی‌آید برای یک آلبوم پاپ از اشعار ویلیام شکسپیر یا ویلیام بلیک استفاده کند. نتیجه می‌شود همان که قورمه‌سبزی و خورش قیمه را به بدترین و شنیع‌ترین وجه ممکن با هم قاطی کنی و به خورد مخاطبت بدهی.</p>
<h3>
غزل پاییزی</h3>
<div class="PostCat"></div>
<div class="textareaBody"><img decoding="async" class="shakhes lazyloaded" title="اشعار پاییزی از شاعران مشهور | اشعار پاییزی از شاملو و اخوان ثالث" src="https://www.talab.org/wp-content/uploads/2018/10/465481031-talab-org.jpg" alt="اشعار پاییزی از شاعران مشهور | اشعار پاییزی از شاملو و اخوان ثالث" data-ll-status="loaded" /></p>
<h2>اشعار پاییزی از شاعران مشهور</h2>
<p>اشعار زیبای پاییزی در مورد فصل پاییز و زیبایی های پاییز و خاطرات پاییز و …میباشد. سعی شده از شاعران زیادی در این مجموعه استفاده کنیم.</p>
<p>اشعار پاییزی شاعرانی همچون : فریدون مشیری ؛ مهدی اخوان ثالث ؛ یغما گلرویی ؛  فروغ فرخزاد ؛ قیصر امین پور ؛ مهدی اخوان ثالث و ..موجود میباشد.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>وزیدن گرفته‌ست باد خزان</p>
<p>به گوش آید از دور داد خزان</p>
<p>گل و سبزه و برگ‌های‌ قشنگ</p>
<p>مباشید غافل ز یاد خزان</p>
<p>نخواهد ز بین شما هیچ یک</p>
<p>برد جان بدر از جهاد خزان</p>
<p>به سویی فتد هر یک از جمعتان</p>
<p>ز توفان تند ز یاد خزان</p>
<p>کنونی که هستید بر شاخه‌ها</p>
<p>به دور از گزند و عناد خزان</p>
<p>از این بزم جانبخش سودی برید</p>
<p>که محوش کند انجماد خزان</p>
<p>مهدی رستادمهر</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<h3>اشعار زیبای پاییز</h3>
<p>&nbsp;</p>
<p>ای چرخ بسی لیل و نهار آوردی</p>
<p>گه فصل خزان و گه بهار آوردی</p>
<p>مردان جهان را همه ی بردی به زمین</p>
<p>نامردان رابه روی کار آوردی</p>
<p>ابوسعید ابوالخیر</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<h3>مجموعه شعر درباره پاییز</h3>
<p>&nbsp;</p>
<p>در بهار ِ زندگی رفتی سفر تو بی خبر</p>
<div>ای مانده در کاشانه‌ام جای تو خالی</div>
<div></div>
<p>نازنین دردانه‌ام، نشکن دل ِ دیوانه‌ام</p>
<div>ای در خزان ِ خانه‌ام، جایِ تو خالی</div>
<div></div>
<div>حسین منزوی</div>
<div></div>
<div>
<p>&nbsp;</p>
<h3>شعر نو پاییزی</h3>
</div>
<p>&nbsp;</p>
<p>پاییز یک شعر است یک شعر بی‌مانند</p>
<p>زیباتر و بهتر از انچه میخوانند</p>
<p>پاییز، تصویری رؤیایی و زیباست</p>
<p>مانند افسون است مانند یک رؤیاست</p>
<p>با برگ می‌رقصد با باد میخندد</p>
<p>در بازی‌اش با برگ او چشم می‌بندد</p>
<p>تا میشود پنهان برگ از نگاه او</p>
<p>پاییز میگردد دنبال او، هر سو</p>
<p>هرچند در بازی هر سال، بازنده‌ست</p>
<p>بسیار خوشحال است روی لبش خنده‌ست</p>
<p>مانند یک کودک خوب و دل انگیز است</p>
<p>یا بهتر از اینها: پاییز، پاییز است</p>
<p>ملیحه مهرپرور</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><a href="https://www.talab.org/art/poetry/%d8%a7%d8%b4%d8%b9%d8%a7%d8%b1-%d9%be%d8%a7%db%8c%db%8c%d8%b2%db%8c.html"><img decoding="async" loading="lazy" class="size-full wp-image-386499 lazyloaded aligncenter" title="اشعار پاییزی از شاعران مشهور | اشعار پاییزی از شاملو و اخوان ثالث" src="https://www.talab.org/wp-content/uploads/2018/10/454470326-talab-org.jpg" alt="اشعار پاییزی از شاعران مشهور | اشعار پاییزی از شاملو و اخوان ثالث" width="524" height="484" data-ll-status="loaded" /></a></p>
<h3>شعر های زیبا در وصف پاییز</h3>
<p>&nbsp;</p>
<p>تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم</p>
<p>چگونه دل اسیرت شد سوگند به شب نمیدانم</p>
<p>تو فکر خواب گل‌هایی که یک شب باد ویران کرد</p>
<p>و من خواب تو را میبینم و لبخند پنهانم</p>
<p>تو مثل لحظه‌ای هستی که باران تازه می گیرد</p>
<p>و من مرغی که از عشقت فقط بی‌تاب و حیرانم</p>
<p>تمام آرزوهایم زمانی سبز می گردد</p>
<p>که تو یک شب بگویی دوستم داری تو میدانم</p>
<p>&nbsp;</p>
<h3>اشعار زیبای پاییز از مهدی سهیلی</h3>
<p>&nbsp;</p>
<p>تو هم همرنگ و همدرد منی، ای باغ پاییزی</p>
<p>چو می‌پیچد میان شاخه‌هایت هوی هوی باد</p>
<p>به گوشم از درختان های‌ های‌ گریه می آید</p>
<p>مرا هم گریه می‌باید؛مرا هم گریه می‌شاید</p>
<p>مهدی سهیلی</p>
<div>
<p>&nbsp;</p>
</div>
<h3>شعر پاییز از فریدون مشیری</h3>
<p>&nbsp;</p>
<p>دلم خون شد از این افسرده پاییز</p>
<p>از این افسرده پاییز غم انگیز</p>
<p>غروبی سخت محنت بار دارد</p>
<p>همه ی درد است و با دل کار دارد</p>
<p>فریدون مشیری</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<h3>اشعار پاییزی از شاملو و اخوان ثالث</h3>
<p>&nbsp;</p>
<p>پاییز جان! چه شوم، چه ترسناک</p>
<p>اینک، بر این کناره دشت، اینک</p>
<p>این کوره راه ساکت بی رهرو</p>
<p>آنک، بر ان کمرکش کوه، آنک</p>
<p>ان کوچه باغ خلوت و خاموشت</p>
<p>از یاد روزگار فراموشت</p>
<p>پاییز جان! چه سرد،‌ چه درد آلود</p>
<p>چون من تو نیز تنها ماندستی</p>
<p>ای فصل فصل‌های‌ نگارینم</p>
<p>سرد سکوت خودرا بسراییم</p>
<p>پاییزم! ای قناری غمگینم</p>
<p>مهدی اخوان ثالث</p>
<p>&nbsp;</p>
<h3>شعر پاییزی ار مهدی اخوان ثالث</h3>
<p>&nbsp;</p>
<p>جنگل، به خواب رفته، درختان، خزان زده</p>
<p>تصویر مرگ در همه ی جا آشیان زده</p>
<p>جریان رایج خفقان در مسیر رود</p>
<p>مُهرِ سکوت بر دَهَنِ ماهیان زده</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><a href="https://www.talab.org/art/poetry/%d8%a7%d8%b4%d8%b9%d8%a7%d8%b1-%d9%be%d8%a7%db%8c%db%8c%d8%b2%db%8c.html"><img decoding="async" loading="lazy" class="size-full wp-image-386500 lazyloaded aligncenter" title="اشعار پاییزی از شاعران مشهور | اشعار پاییزی از شاملو و اخوان ثالث" src="https://www.talab.org/wp-content/uploads/2018/10/1204409843-talab-org.jpg" alt="اشعار پاییزی از شاعران مشهور | اشعار پاییزی از شاملو و اخوان ثالث" width="600" height="477" data-ll-status="loaded" /></a></p>
<h3>شعر عاشقانه پاییز</h3>
<p>پاییز حدیث کوچ برگی سرخ است</p>
<p>خندیدن گل زیر تگرگی سرخ است</p>
<p>بر لاله چرا کفن بپوشم، وقتی</p>
<p>زیبایی زندگی به مرگی سرخ است</p>
<p>هادی فردوسی</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<h3>منتخب اشعار عاشقانه پاییزی</h3>
<p>&nbsp;</p>
<p>باز پاییز برای تو نبارم سخت است</p>
<p>پای هر خاطره‌ات بغض نکارم سخت است</p>
<p>ای نفس‌گیرترین حادثه فصل خزان</p>
<p>من به اسمت برسم، سخت نبارم، سخت است</p>
<p>پویا جمشیدی</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<h3>شعر پاییزی از پویا جمشیدی</h3>
<p>&nbsp;</p>
<p>پاییز، این فصل زیبای سال</p>
<p>با غربتش آمده است</p>
<p>امروز برگی به زمین افتاد</p>
<p>و هرگز به شاخه برنگشت</p>
<p>وقتی دست‌های‌ زرد برگ</p>
<p>به امید یافتن پناهگاهی</p>
<p>در آسمان خواب شاخه را می دید</p>
<p>درخت مرده بود</p>
<p>آری شروع راه پاییز است</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<h3>اشعار زیبا از شاعران ایرانی در مورد پاییز</h3>
<p>&nbsp;</p>
<p>شاخه با ریشه خود حس غریبی دارد</p>
<p>باغ امسال چه پاییز عجیبی دارد</p>
<p>غنچه شوقی به شکوفا شدنش نیست</p>
<p>با خبر گشته که دنیا چه فریبی دارد</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<h3>اشعار غمگین پاییز</h3>
<p>آرام شده‌ام</p>
<p>مثل درختی در پاییز</p>
<p>وقتی تمام برگ‌هایش را</p>
<p>باد برده باشد</p>
<p>رضا کاظمی</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<div>
<h2>شعر نو درباره پاییز</h2>
</div>
<div></div>
<p>پاییز کوچک من</p>
<p>دنیای سازش همه ی رنگ‌هاست</p>
<p>با یک دیگر</p>
<p>تا من نگاه شیفته‌ام را</p>
<p>در خوش‌ترین زمینه به گردش برم</p>
<p>و از درخت‌های‌ باغ بپرسم</p>
<p>خواب کدام رنگ</p>
<p>یا بی‌رنگی را می بینند</p>
<p>در طیف عارفانه پاییز؟</p>
<p>حسین منزوی</p>
<p><a href="https://www.talab.org/art/poetry/%d8%a7%d8%b4%d8%b9%d8%a7%d8%b1-%d9%be%d8%a7%db%8c%db%8c%d8%b2%db%8c.html"><img decoding="async" loading="lazy" class="size-full wp-image-386501 lazyloaded aligncenter" title="اشعار پاییزی از شاعران مشهور | اشعار پاییزی از شاملو و اخوان ثالث" src="https://www.talab.org/wp-content/uploads/2018/10/997523534-talab-org.jpg" alt="اشعار پاییزی از شاعران مشهور | اشعار پاییزی از شاملو و اخوان ثالث" width="582" height="396" data-ll-status="loaded" /></a></p>
<h3>اشعار غمگین و عاشقانه پاییز</h3>
<p>&nbsp;</p>
<p>دلم برای انارها تنگ است</p>
<p>برای دانه‌های‌ سرخ و سفید</p>
<p>یاقوت‌های‌ عاشق</p>
<p>منتظرم تا برگ‌ها زرد شوند</p>
<p>تا انارها سرخ شوند</p>
<p>و پاییز بیاید و همه ی عاشق شوند</p>
<p>پاییز بیاید و دلتنگی من شاید</p>
<p>با همه ی‌ برگ‌های‌ خزان زده</p>
<p>کم کم بریزد</p>
<p>مجید مصطفوی</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<h3>اشعار دلتنگی های پاییزی</h3>
<p>پاییز را</p>
<p>به هیچ می‌انگارد</p>
<p>دستی که دست‌های‌ تو را دارد</p>
<p>سیدعلی میرافضلی</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<h3>اشعار زیبا و خاص پاییز</h3>
<p>&nbsp;</p>
<p>منطقِ پاییز</p>
<p>مثل بی‌منطقیِ زنی ست</p>
<p>که وقتی دارد از زندگی مردی می رود</p>
<p>موهایش را رنگ میکند</p>
<p>کامران رسول زاده</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<h3>زیباترین شعر پاییز</h3>
<p>گوش کن</p>
<p>صدای نفس‌های‌ پاییز می آید</p>
<p>نگرانی‌هایت را از برگ‌های‌ درختان آویزان کن</p>
<p>چند روز دیگر می‌ریزند</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<h3>شعر کوتاه پاییزی</h3>
<p>&nbsp;</p>
<p>پاییز را میخوانم</p>
<p>تا شاید باران بیاید</p>
<p>تا باز برویَد، زنده شود</p>
<p>امان از این آفتاب بی دریغ</p>
<p>هیچ ابری در آسمان نیست</p>
<p>در زندان گریه اسیر مانده‌ام</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<h3>عاشقانه ترین متن پاییز</h3>
<p>&nbsp;</p>
<p>پاییز!</p>
<p>کجاست باران؟</p>
<p>کجاست باران؟</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<h3>شعر ادبی پاییز</h3>
<p>پاییز، برگ‌های‌ ریخته را نمی‌شمرند</p>
<p>قصه</p>
<p>قصه ویرانی ست</p>
<p>و کسی نشمارد، این برگ های‌ ریخته را</p>
<p>قدسی قاضی نور</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<h3>شعر پاییز فصل زیبای خدا</h3>
<p>نه بهار با هیچ اردیبهشتی</p>
<p>نه تابستان با هیچ شهریوری</p>
<p>و نه زمستان با هیچ اسفندی</p>
<p>اندازه پاییز به مذاق خیابان‌ها خوش نمی آید</p>
<p>پاییز مهری دارد که به دل هر خیابانی مینشیند</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<h3>شعر پاییزی کاش چون پاییز بودم</h3>
<p>کاش چون پاییز بودم</p>
<p>کاش چون پاییز خاموش و ملال‌انگیز بودم</p>
<p>برگ‌های‌ آرزوهایم یکایک زرد میشد</p>
<p>آفتاب دیدگانم سرد می ‌شد</p>
<p>آسمان سینه‌ام پر درد میشد</p>
<p>ناگهان توفان اندوهی به جانم چنگ می‌زد</p>
<p>اشک‌هایم همچو باران دامنم را رنگ می‌زد</p>
<p>وه … چه زیبا بود اگر پاییز بودم</p>
<p>فروغ فرخزاد</p>
<div></div>
<p>&nbsp;</p>
<h3>شعر پاییزی از فروغ فرخزاد</h3>
<div></div>
<div>آسمانش را گرفته تنگ در آغوش</div>
<div>ابر با ان پوستین سردِ نمناکش</div>
<div></div>
<p>باغ بی‌برگی</p>
<p>روز و شب تنهاست</p>
<div>با سکوت پاکِ غمناکش</div>
<div></div>
<p>سازِ او باران، سرودش باد</p>
<div>جامه‌اش شولای عریانی‌ست</div>
<div></div>
<p>ور جز اینش جامه‌ای باید</p>
<div>بافته بس شعله زر تار، پودش باد</div>
<div></div>
<div></div>
<p>&nbsp;</p>
<h3>شعر پاییزی جدید</h3>
<div></div>
<div></div>
<div>باغ بی ‌برگی</div>
<p>خنده‌اش خونیست اشک آمیز</p>
<p>جاودان بر اسب یال افشان زردش می‌چمد در ان</p>
<div>سلطان فصل‌ها، پاییز</div>
<div></div>
<div><strong>مهدی اخوان ثالث</strong></div>
<div></div>
<div></div>
<div></div>
<div></div>
<h3>اشعار پاییزی مهدی اخوان ثالث</h3>
<div></div>
<div></div>
<div>وقتی که می‌رفتی، بهار بود</div>
<p>تابستان که نیامدی، پاییز شد</p>
<p>پاییز که برنگشتی، پاییز ماند</p>
<div>زمستان آمد اگه نیایی، پاییز میماند</div>
<div></div>
<p>تو رابه دل پاییزی‌ات سوگند میدهم</p>
<div>فصل‌ها رابه هم نریز</div>
<div></div>
<div><strong>مجید محمدی</strong></div>
<div></div>
<p>&nbsp;</p>
</div>
<p>منبع: همایش ادبیات نمایی &#8211;<a href="https://www.talab.org/art/poetry/%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D8%B2%DB%8C.html" rel="nofollow "> اشعار در مورد پاییز </a></p>
<p>بازدید:۷۲۶۹۸۴</p>
<p>رتبه مقاله درگوگل:<a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/4.5-Stars.jpg"><img decoding="async" loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-263" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/4.5-Stars.jpg" alt="4.5-Stars" width="140" height="30" /></a></p>The post <a href="https://tribuneazad.ir/%d9%be%d8%a7%db%8c%db%8c%d8%b2-%d8%b1%d8%a7-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%85-%d8%a8%d9%87-%d9%87%d8%b2%d8%a7%d8%b1-%d9%88-%db%8c%da%a9-%d8%af%d9%84%db%8c%d9%84/">پاییز را دوست دارم به هزار و یک دلیل</a> first appeared on <a href="https://tribuneazad.ir">تریبون آزاد</a>.]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://tribuneazad.ir/%d9%be%d8%a7%db%8c%db%8c%d8%b2-%d8%b1%d8%a7-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%85-%d8%a8%d9%87-%d9%87%d8%b2%d8%a7%d8%b1-%d9%88-%db%8c%da%a9-%d8%af%d9%84%db%8c%d9%84/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>تنهایی و زندگی انسان در عصر مدرن</title>
		<link>https://tribuneazad.ir/%d8%aa%d9%86%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%88-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%b9%d8%b5%d8%b1-%d9%85%d8%af%d8%b1%d9%86/</link>
					<comments>https://tribuneazad.ir/%d8%aa%d9%86%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%88-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%b9%d8%b5%d8%b1-%d9%85%d8%af%d8%b1%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[◄Responder►]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 12 Nov 2014 20:17:02 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[نقد فرهنگی]]></category>
		<category><![CDATA[آرامش در زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[انسان درونگرا]]></category>
		<category><![CDATA[انسان و زندگی مدرن]]></category>
		<category><![CDATA[انسان و مدرنیسم]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی انسان]]></category>
		<category><![CDATA[عصر تکنولوژی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://tribuneazad.ir/?p=1033</guid>

					<description><![CDATA[<p>اگر در گذشته تنهایی در زندگی مردم با ابزارهایی و تعاریفی همراه بود که هر کدام به خودی خود یک مولفه به حساب می‌آمد، اگر یک صندلی لهستانی و مقادیر متعددی کاغذ دست‌نویس شده و یک میز تحریر پایه چوبی با یک چراغ نیمه‌سوز سه فتیله‌ای و یا حتی اندکی برآشفتگی ظاهری همه و همه می‌توانست معنی «تنهایی» یک فرد را خوب شناسایی کند، امروزه اما در کمال آراستگی ظاهری و امکانات رفاهی و رفتارهای شاداب و امروزی به نظر می‌رسد انسان امروز دنیای تنهای خود را در خلوت چند نفره سر می‌کند. در روزگاران گذشته جوانان « فروغ فرخزاد» و « شاملو» و «هدایت» و « کافکا» و «نصرت رحمانی» می‌خواندند و تنهایی خود را سر می‌کردند و امروز جمع‌های چند نفره در کافه و چرخ زدن شبانه در فیس بوک و کنجله‌شدن گوشه رختخواب و اس‌ام‌اس بازی شبانه جای خود را به آنان داده است.</p>
The post <a href="https://tribuneazad.ir/%d8%aa%d9%86%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%88-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%b9%d8%b5%d8%b1-%d9%85%d8%af%d8%b1%d9%86/">تنهایی و زندگی انسان در عصر مدرن</a> first appeared on <a href="https://tribuneazad.ir">تریبون آزاد</a>.]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: right;">اگر در گذشته تنهایی در زندگی مردم با ابزارهایی و تعاریفی همراه بود که هر کدام به خودی خود یک مولفه به حساب می‌آمد، اگر یک صندلی لهستانی و مقادیر متعددی کاغذ دست‌نویس شده و یک میز تحریر پایه چوبی با یک چراغ نیمه‌سوز سه فتیله‌ای و یا حتی اندکی برآشفتگی ظاهری همه و همه می‌توانست معنی «تنهایی» یک فرد را خوب شناسایی کند، امروزه اما در کمال آراستگی ظاهری و امکانات رفاهی و رفتارهای شاداب و امروزی به نظر می‌رسد انسان امروز دنیای تنهای خود را در خلوت چند نفره سر می‌کند. در روزگاران گذشته جوانان « فروغ فرخزاد» و « <strong>شاملو</strong>» و «هدایت» و « کافکا» و «نصرت رحمانی» می‌خواندند و تنهایی خود را سر می‌کردند و امروز جمع‌های چند نفره در کافه و چرخ زدن شبانه در فیس بوک و کنجله‌شدن گوشه رختخواب و اس‌ام‌اس بازی شبانه جای خود را به آنان داده است.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/151.gif"><img decoding="async" loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-379" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/151.gif" alt="" width="179" height="59" /></a></p>
<p style="text-align: right;">شاید شعار به غایت بد قواره و بی‌هویتی باشد که آدمی در روزگار عصر تکنولوژی این‌گونه دستاویز حادثه‌هایی می‌شود که کمتر به آن خو کرده است، اما واقعیت آن است که هر «استاتوس»ی که در فیس بوک منعکس می‌شود و یا هر چت رومی که برای گذران عمر باز می‌شود و یا وارونه نشان‌دادن آن‌چه که خود شبیه به آن نیستند، به مراتب کشنده‌تر و عذاب‌آورتر از آن است که آن‌چه که هستی وانمود کنی و نسبت به آن‌چه که می‌خواهی رفتاری را بروز بدهی. تعارف را بگذاریم کنار. «تنهایی» در گذشته یک اتفاق کوچک مثل تمامی احساسات و عواطف مردمان عصر خودش بود. امروز اما «تنهایی» تبدیل به یک بیماری شده است که هر کس به آن دچار شود، دارای چند بعد شخصیت می‌شود. چون عصر حاضر این امکان را فراهم می‌کند که فرد در یک لحظه با چند شخصیت خودش را معرفی کند. تصور کنید در چنین جامعه‌ای که هر کس لبخند می‌زند، اما در درونش بلوایی از « تنهایی» برپاست، بخواهیم خودمان باشیم، چه بلایی سرمان می‌آید؟ مگر نه این‌که کسانی که فیس بوک را اختراع کرده‌اند، خوب می‌دانستند «بی آن‌که برای خود یک دشمن بتراشید نمی‌توانید ۵۰۰ میلیون دوست پیدا کنید.» برای همین شناخت بجا و درست است که پدیده‌های جدید به خودی خود وارد زندگی مردم می‌شوند و جامعه‌ای که هر روز به دنبال نوعی واپس‌گرایی است، دستاویز دیگری جز آن‌چه که جلوی روی خود می‌بیند، ندارد تا به آن چنگ بزند و به چیزی تظاهر کند که اصلا متعلق به آن نیست. ما کجا و زندگی پر از دروغ دنیای مجازی کجا؟ یک روز که سرانجام همه چیز لو رفت، آن وقت است که بیشتر از قبل تنها می‌شوید. « تنهایی»‌ای که شاید دیگر در مقام واژه نگنجد و باید برای آن نمونه بیرونی تعریف کنیم.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif"><img decoding="async" loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-380" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif" alt="" width="202" height="20" /></a></p>
<p style="text-align: right;">تنهایی را ترجیح می‌دهم&#8230;</p>
<p style="text-align: right;">نیاز به تنهایی در بسیاری از مواقع احساس می‌شود و من هم شخصی هستم که هم تنهایی را می‌پسندم و هم در میان جمع بودن را. حتی گاهی در یک جمع احساس تنهایی می‌کنم و به نوعی همیشه تنهایی خودم را دارم. اصولا همیشه فکر می‌کنم در تنهایی به چیز‌هایی می‌توان فکر کرد که باعث اتفاقات خوبی در زندگی خواهد شد و من جزو آدم‌هایی هستم که زمان تنها بودنم بیشتر از بودن در میان جمع است. ساعت‌ها و روز‌های تنهایی من با نوشتن، کتاب خواندن و فیلم دیدن پر می‌شود و امن‌ترین مکان برای لحظه‌های تنهایی من خانه است و البته اگر قرار باشد به تنهایی سفر کنم طبیعت را انتخاب می‌کنم. گاهی احساس می‌کنم اکثر آدم‌هایی که هر روز از کنارشان رد می‌شوم، تنها هستند و با خودم فکر می‌کنم شاید عمده‌ترین دلیل این تنهایی چیزی نیست جز <em>پیشرفت تکنولوژی</em>، چرا که بیشتر ما آدم‌ها در روز مهم‌ترین کارهایمان را با ای‌میل و تلفن انجام می‌دهیم و ناخودآگاه به مرور زمان تنهاتر از قبل می‌شویم و یک <a href="http://tribuneazad.ir/"><strong>درون‌گرایی</strong></a> برای فرد به وجود می‌آید. این درون‌گرایی برای من شاید به واسطه کارم بیشتر شده است، چرا که بخشی از کار من نوشتن است و در زمان‌هایی که در منزل هستم، برای نوشتن داستان‌هایم به تنهایی نیاز دارم و قسمت اعظم کار من در تنهایی اتفاق می‌افتد و من همیشه فکر می‌کنم شاید این تنهایی‌ها باعث شده است که آن زمان‌های خاص بیشتر به خودم فکر کنم و به نوعی خودم را بیشتر بشناسم.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif"><img decoding="async" loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-380" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif" alt="" width="202" height="20" /></a></p>
<p style="text-align: right;">تنهایی شاید یه راهه</p>
<p style="text-align: right;">برای من نوشتن درباره تنهایی شاید کار راحتی باشد. شاید به این دلیل که از سال ۸۰ تنها و دور از خانواده زندگی می‌کنم. البته این یکی از دلایل اصلی می‌تواند باشد که می‌توانم در این باره راحت بنویسم، ولی به نظر من همه ما تنهاییم. تنهایی در وجود ما نهادینه شده و این نهادینه‌شدن یعنی از ذات خداوند وجود گرفتن. او هم تنهاست و از روح خودش در ما دمیده. اما حس تنهایی را در ما نگه داشته. تنهایی به نظر من یک پارادوکس است. یک پارادوکس زیبا. شما نگاه کنید بعضی وقت‌ها که فکر می‌کنید تنهایید، تنها نیستید و بعضی وقت‌ها که فکر می‌کنید تنها نیستید، تنها هستید. مثال که راحت می‌توانید بیاورید. از داخل زندگی خودتان یا کسانی که دور وبرتان است. احتیاجی به مثال آوردن هست؟ آن‌قدر مثال عینی وجود دارد که من رویم نمی‌شود چیزی بگویم. تنهایی تجلی یک اتفاق است. یک واقعه، پیشامد، معلول است. علت نیست. علت خودمانیم و تنهایی معلول است. اینجا هم لازم به مثال نیست. شما با کسی قهر می‌کنید، به هر دلیلی. تنها می‌شود و تنها می‌شوید. علت قهر است نه تنهایی! این‌که درست پارادوکس از واژه تنهایی شروع می‌شود می‌تواند آن‌قدر جالب باشد که نگویید و نپرسید&#8230; فکر کنید مثلا به جملات قدیمی‌ها. پدربزرگ‌ها و مادربرزگ‌های مرحوم شده و نشده، پدر و مادرهای سن و سال‌دار که مثل‌های قدیمی می‌گویند، مثل میوه نایابند، همیشه جملات قصاری دارند. جملات قصاری که به دل می‌نشیند و حالا دارد کم‌کم به نوستالژی می‌پیوندد: «تنهایی فقط برای خدا خوب است!» این جمله‌ها را زمانی می‌شنویم که مثلا فشار می‌آورند ازدواج کنیم. خبر از تورم و نرخ بالای زندگی و حقوق معوقه و ناراحتی اعصاب و روان و دیدن مسائلی که همه جوره آزاردهنده است ندارند. شاید هم دارند&#8230; وقتی می‌گویی من اوضاعم چنین است و چنان است با خنده‌هایشان می‌گویند: «زن بگیر، از تنهایی درمیای، زندگی‌ات برکت می‌گیره.. »پارادوکس را ببینید. زندگی آدم تازمانی که مجرد باشد، برکت ندارد، اما همین که از تنهایی به اصطلاح درمی‌آیی و مزدوج می‌شوی، برکت دارد. به این تناقض‌ها خوب دقت کنید. درباره تنهایی هم همین است. خود تنهایی حالا معنا و مفهوم دیگری پیدا کرده، اصلا مگر می‌شود گفت تنهایی الان روی کره زمین وجود دارد؟ اصلا به همین دور و برتان نگاه کنید. فرض کنید شما هم تنها زندگی می‌کنید. با این همه فناوری دیجیتال و غیردیجیتال، با تلویزیون و رادیو و ماهواره و اینترنت و فیس بوک و موبایل و خلاصه هر چه که فکرش را بکنید تنها هستید؟ تنها می‌مانید؟ گیرم کسی پیش شما نباشد&#8230; این دیگر خیلی ساده است. تنهایی بین این همه پدیده پارادوکسیکال معنا و مفهومی دارد؟ دقت کنید به این بیت شعر:« دلا خو کن به تنهایی، از تنها بلا خیزد – سعادت آن کسی دارد که از تنها بپرهیزد.» خب همین بیت شعر را با جایگشت‌های مختلف بخوانید: «دلا خو کن به تن‌هایی، از تنها بلا خیزد – سعادت آن کسی دارد که از تنها بپرهیزد.» یا این شکلی: «دلا خو کن به تنهایی، از تن‌ها بلا خیزد – سعادت آن کسی دارد که از تن‌ها بپرهیزد.» می‌بینید این واژه تنهایی چه ایهام و جناس قوی‌ای دارد؟ چقدر پارادوکسیکال است؟ هر کدام معنا و مفهوم خاص خودش را دارد و یک بار می‌گوید از تنهایی بلا می‌خیزد و یک بار هم می‌گوید از تنها نبودن بلا می‌خیزد. راستی شاید فکر کنید در حین خوابیدن تنها هستید، اما زمانی که خواب می‌بینید، دیگر تنها نیستید&#8230; هستید؟</p>
<p style="text-align: right;">فقط این را به شما بگویم که به قول آن ترانه معروف: «حرف تنهایی قدیمی، اما تلخ و سینه سوزه، اولین و آخرین حرف، حرف هر روز و هنوزه، تنهایی شاید یه راهه، راهیه تا بی‌نهایت، قصه همیشه تکرار، هجرت و هجرت و هجرت، اما تو این راه که همراه، جز هجوم خار و خس نیست، کسی شاید باشه شاید، کسی که دستاش قفس نیست، قلب تو قلب پرنده، پوستت اما پوست شیر، زندون تنو رها کن، ای پرنده پر بگیر» پر بگیرید و تنها نباشید، چون این روزها دیگر کسی تنها نیست، اما تنهایی می‌تواند یک راه باشد. نمی‌تواند؟</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif"><img decoding="async" loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-380" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif" alt="" width="202" height="20" /></a></p>
<p style="text-align: right;">موبایل و کامپیوتر معضل جوان‌های امروز!</p>
<p style="text-align: right;">تنهایی در هر فرهنگ و یا حتی در هر خانواده یک جور تعبیر می‌شود. گاهی برخی افراد از تنهایی لذت می‌برند، آن‌قدر که حتی بودن در جمع آنها را خوشحال نمی‌کند و متاسفانه در حال حاضر بیشتر جوان‌های ما با این‌که در خانواده‌ای زندگی می‌کنند که به لحاظ وجود خواهر یا برادر هم‌سال خانواده نسبتا پرجمعیتی هستند، اما باز هم خود را تنها حس کرده و البته از تنهایی لذت می‌برند و رفته رفته اسم این قبیل افراد را می‌توان آدم‌های منزوی گذاشت و دلیل این تنهایی بیشتر به دلیل اختلاف سلیقه و یا رفتار‌های فردی آنهاست که حقیقتا نمی‌توانند خود را با جمع مطابقت داده و ترجیح می‌دهند تنها باشند. این در حالی است که احساس تنهایی از سال‌های گذشته تا امروز تغییرات زیادی کرده است. شاید اگر به دورانی برگردیم که خانواده‌ای بچه‌دار نمی‌شدند و یا به تعبیری می‌گفتند اجاق آنها کور است و یا وقتی بچه‌ها ازدواج می‌کردند و از خانواده جدا می‌شدند، پدر و مادر با این‌که احساس تنهایی می‌کردند، اما این احساس مدت زیادی طول نمی‌کشید و افراد درجه یک خانواده و اقوام و یا حتی همسایه‌ها به نوعی آنها را از تنهایی در می‌آوردند. اما متاسفانه در سال‌های اخیر متوجه این موضوع شده‌ایم که روز به روز بر تعداد مراکزی که مسئولیت نگه‌داری سالمندان را بر عهده دارند افزوده می‌شود و بر تعداد آدم‌هایی که به هر دلیلی از جمع خانواده جدا شده‌اند و دیگر کسی حاضر به پذیرش آنها در خانه نیست، اضافه می‌شود.</p>
<p style="text-align: right;">متاسفانه جوان‌های ما متوجه این موضوع نیستند که پدر یا مادر آنها زمانی از تمام لذت‌های زندگی خود گذشته تا او به مرتبه و رفاه اجتماعی خوبی برسد، فارغ از این‌که روزی همان بچه جواب محبت‌های پدر و مادرش را این‌گونه می‌دهد! و متاسفانه این فرهنگ غلطی است که روز به روز رواج بیشتری پیدا می‌کند. بیشتر جوان‌های ما در حال حاضر با معضلی به نام موبایل و کامپیوتر مواجه هستند، وسایلی که آنها را روز به روز بیشتر از خانواده‌هایشان جدا می‌کند، در حالی که اکثر روانشناسان معتقدند که لازم است تا خانواده حداقل یک وعده غذایی را با هم میل کنند تا به همین بهانه تبادل نظر و صحبتی بین آنها رد و بدل شود، اما همین پیشرفت تکنولوژی باعث شده است که از خانواده‌هایشان بیشتر فاصله بگیرند.</p>
<p style="text-align: right;">دنیایی که ما در آن زندگی می‌کنیم، دنیای ارتباطات است. جمعیت کره زمین از سال ۱۹۵۰ تاکنون دو برابر شده است و شهرنشینی و اقتصاد تازه جهانی روابط اجتماعی را متحول کرده است. تلفن‌های بی‌سیم و موبایل، محل کار ما را با همه جنبه‌های زندگی ما مرتبط کرده است. مذهب دیگر نیازمند محیطی آرام و خلوت برای راز و نیاز نیست، بلکه در مساجد و کلیساهای بزرگی ایجاد می‌شود که روابط اجتماعی را توسعه می‌بخشد. طبق گفته‌های روزنامه نیویورک تایمز، ما رو به سوی دنیایی در حرکتیم که «تلفن‌های همراه، پیجرها و ابزارهای نقل و انتقال اطلاعات، ما را همیشه در دسترس همدیگر قرار می‌دهد.» اما از نگاهی دیگر می‌بینیم که کاملا خارج از دسترس همدیگریم. در حقیقت در دنیای مدرن نیاز به تنهایی و خلوت سازنده فراموش شده و ما نیز در این فرآیند رو به فراموش‌شدنیم.</p>
<p style="text-align: right;">اکنون بیش از پیش، نیاز به تنهایی داریم. تنهابودن به ما این امکان را می‌دهد تا زندگی‌هایمان را تنظیم و تعدیل کنیم. به ما شکیبایی، ثبات و توانایی برای برآوردن نیازهایمان اهدا می‌کند. تنهایی میل ما به اکتشاف و کنجکاوی برای کشف ناشناخته‌ها، فردیت و امید ما به آزادی را دو چندان می‌کند. به قول روان‌شناسی اوقات تنهایی سوخت زندگی ما را تامین می‌کند.</p>
<p style="text-align: right;">دوست روان‌شناسی می‌گفت: «وقتی به صحبت‌های بیمارانم در مورد همسر، خانواده یا دوستانشان گوش می‌دهم، تعجب می‌کنم که چطور وقتی به آنها وقفه و فرصتی برای تنها بودن داده می‌شود، احساس قدردانی و سپاس دارند. دقیقا مثل زندانیانی که بدون خواست خود آنها به آنها آزادی و مرخصی مشروط داده می‌شود، تصور می‌کنند که آزادی برایشان هدیه‌ای دلپذیر و با ارزش است. از این‌رو، وقتی فکر کنند که حتی نمی‌توانند یک روز را هم به تنهایی استراحت کنند، بسیار ناراحت می‌شوند و این احتمالا بزرگ‌ترین اشتباه ما در طریقه نگرش به مقوله تنهایی است. دقیقا مثل نیاز و علاقه ما به غذا که به طریق مختلف تامین و ارضا می‌شود، به تنهایی هم می‌توان به طرق مختلف دست پیدا کرد، در جمع دوستان، در اجتماعات پر رفت و آمد، در خواب و&#8230; برای تنها بودن حتما نیاز به سکوت و<strong> آرامش</strong> نیست، می‌توان آن را در اتاقی که تعداد زیادی مشغول حرف‌زدن هستند هم پیدا کرد، می‌توان آن را هنگام نماز و راز و نیاز با پروردگار، در طبیعت، در یک عمل خلاقانه، پشت میز کامپیوتر و&#8230; پیدا کرد.»</p>
<p style="text-align: right;">یکی از چیزهایی که در ادیان مختلف به آن اشاره شده و هرکدام به نحوی به آن پرداخته‌اند، مسئله راز و نیاز با پروردگار در لحظات تنهایی است. در همان لحظاتی که بی‌رودربایستی مقابل خود و خدایت نشسته‌ای بی‌هیچ حجابی و داری اعمالت را زیرورو می‌کنی. ممکن است در اینجا این سوال به وجود بیاید که خب نقطه اشتراک جست‌وجوی پروردگار و جست‌وجوی خلوت و تنهایی در چیست؟ احتمالا این ساده‌ترین جوابی است که می‌توان برای این سوال در نظر گرفت. رابطه فرد با پروردگار تنها راه‌حل پارادوکس تنهایی و وابستگی است.</p>
<p style="text-align: right;">معمولا گفته می‌شود که تفکر و تامل یکی از بهترین راه‌ها برای دستیابی به آرامش فکری است و به همین خاطر است که سفرهایی که بشر برای رسیدن به حقیقت و رستگاری می‌پیماید، همه به تنهایی انجام گرفته‌اند. زیارت‌های مذهبی هنوز هم مثل گذشته انجام می‌شوند، اما کوتاه‌تر از قبل هستند. البته این اقامت‌های کوتاه مدت در مکان‌های مذهبی قابل مقایسه با سفرهای چندین و چند ماهه سابق به سمت زیارتگاه‌ها نیست. در واقع می‌توان گفت نوع تلاش برای سیر و سلوک تا رسیدن به خداوند هم تغییراتی اساسی کرده، همان طوری که فلسفه تنها شدن و تنهایی تغییر یافته.</p>
<p>منبع: مقالات کانون مشاوران ایران</p>
<p style="text-align: right;">بازدید:۵۲۳۹۵۱</p>
<p style="text-align: right;">رتبه مقاله در گوگل:<a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/4.5-Stars.jpg"><img decoding="async" loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-263" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/4.5-Stars.jpg" alt="4.5-Stars" width="140" height="30" /></a></p>The post <a href="https://tribuneazad.ir/%d8%aa%d9%86%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%88-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%b9%d8%b5%d8%b1-%d9%85%d8%af%d8%b1%d9%86/">تنهایی و زندگی انسان در عصر مدرن</a> first appeared on <a href="https://tribuneazad.ir">تریبون آزاد</a>.]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://tribuneazad.ir/%d8%aa%d9%86%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%88-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%b9%d8%b5%d8%b1-%d9%85%d8%af%d8%b1%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
