<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>کتاب خوب | تریبون آزاد</title>
	<atom:link href="https://tribuneazad.ir/tag/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%D8%A8/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://tribuneazad.ir</link>
	<description>عکس رابطه جنسی عکس رابطه زناشویی و توضیح کامل مراحل رابطه زناشویی و رابطه جنسی کاملا سالم و اصول پزشکی روابط جنسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 11 Sep 2018 11:40:36 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	
	<item>
		<title>کتاب‌ها چگونه مهمان خانه‌های ما خواهند شد؟</title>
		<link>https://tribuneazad.ir/%d9%83%d8%aa%d8%a7%d8%a8%e2%80%8c%d9%87%d8%a7-%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d9%85%d9%87%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%d8%a7-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87/</link>
					<comments>https://tribuneazad.ir/%d9%83%d8%aa%d8%a7%d8%a8%e2%80%8c%d9%87%d8%a7-%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d9%85%d9%87%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%d8%a7-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[◄Responder►]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 09 Nov 2014 10:54:20 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مشاوره خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خرید کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگ کتابخوانی]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب خوب]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب رمان]]></category>
		<category><![CDATA[کتابخوانی]]></category>
		<category><![CDATA[کتابفروشی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://tribuneazad.ir/?p=1012</guid>

					<description><![CDATA[<p>بعضي از ما ایرانی‌ها آدم‌هایی هستیم كه یا افراط می‌كنیم و یا تفریط. یعنی یا كاری را انجام نمی‌دهیم و یا به طور كلی می‌گذاریمش كنار. برخورد ما با كتاب هم دقیقا مثل برخورد با بقیه چیزهاست. یعنی یا خیلی جدی می‌گیریم و مراقبیم كه كوچك‌ترین خطی نیفتد بهش یا دخلش را در می‌آوریم. اصلا برخورد ما با كتاب آن‌قدر عجیب و غریب است كه تقریبا كتاب وارد زندگی ما نمی‌شود.</p>
The post <a href="https://tribuneazad.ir/%d9%83%d8%aa%d8%a7%d8%a8%e2%80%8c%d9%87%d8%a7-%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d9%85%d9%87%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%d8%a7-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87/">کتاب‌ها چگونه مهمان خانه‌های ما خواهند شد؟</a> first appeared on <a href="https://tribuneazad.ir">تریبون آزاد</a>.]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>بعضی از ما ایرانی‌ها آدم‌هایی هستیم که یا افراط می‌کنیم و یا تفریط. یعنی یا کاری را انجام نمی‌دهیم و یا به طور کلی می‌گذاریمش کنار. برخورد ما با <a href="http://tribuneazad.ir/"><strong>کتاب</strong></a> هم دقیقا مثل برخورد با بقیه چیزهاست. یعنی یا خیلی جدی می‌گیریم و مراقبیم که کوچک‌ترین خطی نیفتد بهش یا دخلش را در می‌آوریم. اصلا برخورد ما با کتاب آن‌قدر عجیب و غریب است که تقریبا کتاب وارد زندگی ما نمی‌شود. مثلا وقتی می‌خواهی بروی خانه، ممکن است بگویند: «یک عدد عاج فیل بخر»، اما کسی نمی‌گوید: «ببین<strong> رمان جدید</strong> چی اومده، یکی واسم بخر.» چون کتاب تقریبا یک چیز زاید در میان ما ایرانی‌هاست. حالا دقیقا باید چه‌کار کرد؟ ادامه این مطلب را بخوانید تا متوجه ماجرا بشوید. اما یکی از دلایلی که به این موضوع پرداختیم، عکس‌هایی بود که یک هنرمند روی کتاب کشیده بود. این‌بار کتاب شبیه مجسمه شده بود.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/151.gif"><img decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-379" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/151.gif" alt="" width="179" height="59" /></a></p>
<p>هتک حرمت در ملأ عام به کتاب<br />
حالا این صحنه را تصور کنید تا برویم سراغ ماجرای بعدی. یکی از آشنایتان به خانه شما می‌آید. (در مورد من دایی بزرگم) می‌پرسد که کتاب تازه چی خریدی. شما هم با علاقه چند تا کتاب اسم می‌بری. طرف علاقه‌مند می‌شود و می‌آید سراغ کتابخانه شما. لابه‌لای کتاب‌ها گشتی می‌زند و یک‌دفعه روی بهترین کتاب شما قفل می‌کند. شما حالا دل توی دلتان نیست که الان است که کتاب را برمی‌دارد و از این‌که این کتاب را خریده‌اید دستی به سر و رویتان می‌کشد و می‌گوید: چه پسر گلی! عجب سلیقه‌ای داری. و کلی از این حرف‌ها. اما توی این خیال خام دارید طی طریق می‌کنید که یکدفعه می‌بینید که کتابتان، جگرگوشه‌تان، دارد نفله می‌شود. یعنی طرف کتاب را تا ته باز کرده و حالا دارد تا آخرین درجه قدرتش فشار می‌دهد تا باز بماند. همین جوری خیره‌اید و می‌بینید که در ملأ عام دارند به کتابتان هتک حرمت می‌کنند که طرف یک تف بزرگ روی دستش می‌کند و می‌اندازد روی کتاب. پایان تلخ یک کتاب خوب، دقیقا همین است.<br />
در همین دسته، آدم‌هایی داریم که برخوردشان با کتاب دقیقا شبیه نعلبکی است. یعنی چای محترمشان را دقیقا روی جایی پارک می‌کنند. عده‌ای دیگر از کتاب به عنوان پایه استفاده می‌کنند. مثلا دوستی داشتم که کتاب‌ها را روی هم می‌چید و مانیتور را می‌گذاشت رویش. حالا خیلی مثال نمی‌زنم. یکی را دیدم که از جلد کتاب به عنوان خلال دندان استفاده می‌کرد.<br />
حالا یک سری هم (که من جز آنها هستم) از این طرف بام (شاید هم آن طرف بام) افتاده‌اند. به عقیده این دسته، کتاب را باید حداکثر تا ۳۰ درجه باز کرد. یعنی اگر کتاب را بیشتر از این باز کنی، انگار خیلی به آنها توهین کرده‌ای و از دست شما ناراحت شده‌اند. این دسته دوست ندارند که عطف کتاب‌هایشان (همان جایی که اسم کتاب و نویسنده را می‌نویسند و وقتی کتاب را در کتابخانه می‌گذاری، همان‌جا فقط معلوم است)، خراب شود و خط بیفتد. اصلا آن‌قدر هوای کتاب‌هایشان را دارند که کسی جرئت نمی‌کند به کتاب‌هایشان نگاه چپ کند.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif"><img decoding="async" loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-380" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif" alt="" width="202" height="20" /></a></p>
<p>یک شیشه مایونز، یک دیوان سعدی و یک نوشابه خانواده<br />
چند وقت پیش که پیشنهاد شد تا فیلم‌های سینمایی را توی سوپرمارکت‌ها بفروشند، خیلی‌ها صدایشان در آمد که ای داد و بیداد، دارند به فرهنگ ما هتک حرمت می‌کنند. می‌گفتند که فیلم‌ها اولا توی سوپرمارکت‌ها فروش نمی‌رود و دوما که اصلا این کار خوب نیست. اما فیلم‌ها را در سوپرمارکت‌ها فروختند و اتفاق خاصی هم نیفتاد. اتفاقا فروش محصولات سینمایی رفت بالا.<br />
حالا عده‌ای پیشنهاد می‌کنند که کتاب‌ها هم وارد سوپرمارکت‌ها شود. یعنی سوپرمارکت‌ها قسمت کوچکی از مغازه‌شان را به چند کتاب اختصاص دهند. این کار چند خوبی دارد.<br />
اول این‌که کتاب مرتبا در مقابل چشمان ماست. یعنی وقتی چیپس و پفک می‌خریم، کتاب هم می‌بینیم و ممکن است که بخریم. البته به قول قدیمی‌‌ها، واضح و مبرهن است که در سوپرمارکت نمی‌شود کتاب «دیالکتیک روشنگری» خرید. الان به نظرم کسی که کتاب «عشق یعنی&#8230;» را می‌خرد، به هر حال کتاب خریده و ممکن است سری بعد،‌ «آن‌چه مردان درباره زنان می‌دانند» را بخرد. یعنی رسما یک دفتر سفید بخرد. چون مردان غالبا خیلی کم درباره زنان می‌دانند. دوم این‌که متاسفانه ما در ایران خیلی کم کتاب‌فروشی داریم. ممکن است به این شیوه، کمی به ویترین کتاب‌فروشی‌های ما اضافه شود. و آخر این‌که، وقتی کتاب وارد سوپرمارکت شود، دیگر به کتاب، به چشم یک کالای لوکس نگاه نمی‌شود. یعنی کتاب یک جورهایی وارد زندگی مردم می‌شود.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif"><img decoding="async" loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-380" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif" alt="" width="202" height="20" /></a></p>
<p>چند صفحه سفید برای آخر کتاب<br />
یک: روزی روزگاری که وقت بیشتری داشتم، هر روز چند ساعتی در کتابخانه بودم و یکی از بزرگ‌ترین سرگرمی‌هایم این بود که حاشیه کتاب‌ها را بخوانم. معمولا کسانی که کتاب را قبل از من گرفته بوند،‌ چیزهایی در حاشیه می‌نوشتند. لذت خواندن این حاشیه‌ها کمتر از متن اصلی نبود. یعنی با خواندنشان کلی حال می‌کردم.<br />
دو: این را داشته باشید تا چیزی بگوییم و برگردیم دوباره روی همین موضوع. معمولا بزرگ‌ترین لذت بچه‌ها (و آدم بزرگ‌هایی که خیلی با حال و خوب هستند‌)، این است که روی دیوار نقاشی کنند. آدم وقتی ماژیک را روی دیوار حرکت می‌دهد، لذتی می‌برد که شاید از فلان کار هم نبرد. اما این کار کلی خرج دارد و این عقده روی دل آدم می‌ماند. آنهایی که روی دیوار همسایه نقاشی می‌کنند، همان‌هایی هستند که توی خانه نتوانسته‌اند و هنوز در ذهنشان باقی مانده است. حالا چند تا جشنواره هست که آدم‌ها حسابی روی دیوار نقاشی می‌کشند و رفع عقده می‌کنند.<br />
یک و دو نتیجه می‌دهد که چرا جایی درست نمی‌کنیم تا آدم‌ها بتوانند روی آن بنویسند یا مثلا کامنت بگذارند. در اینجا پیشنهاد می‌شود که در انتهای بعضی از کتاب‌ها، چند صفحه خالی بگذارند تا خواننده‌ها بتوانند کامنت بگذارند و حتی نقاشی کنند. این‌جوری هم نظرات خواننده‌ها منتقل می‌شود و هم کسانی که مثل من دنبال حاشیه‌ها هستند، حالش را می‌برند.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif"><img decoding="async" loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-380" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif" alt="" width="202" height="20" /></a></p>
<p>کتاب هدیه ندهید، چون برای کتاب باید پول داد<br />
ماجرای آن پسر را حتما شنیده‌اید که پدرش به او گفت برو کار کن و پسر نمی‌رفت و از مادرش پول می‌گرفت و می‌گفت که خودم کار کرده‌ام. ای وای&#8230; خلاصه ماجرا آن که هر روز، پدر پول را می‌گرفت می‌انداخت در آتش. پسر هم بی‌خیال می‌نشست و نگاه می‌کرد. تا این‌که یک روز پسر واقعا سر کار رفت. همین که به خانه برگشت و پدر پول را دوباره انداخت توی آتش. پسر که این‌بار خودش و با عرق جبین (از این کلمه‌ها هم بلدم بنویسم)، در آورده بود،‌ دوید توی آتش و پدر خوشش آمد. گفت تا الان پول، پول خودت نبود.<br />
ماجرای کتاب‌خواندن و کتاب هدیه‌دادن هم شبیه این است. آدم تا زمانی که برای کاری پول ندهد، درست و حسابی از آن استفاده نمی‌کند. تبصره: البته همه آدم‌ها مثل هم نیستند و بعضی‌ها هم وقتی کتاب هدیه می‌گیرند،‌ به هر دلیل آن‌را می‌خوانند.<br />
کتابتان را زمین (جا) بگذارید و برای کسانی که از کتاب به عنوان تزیینات خانه استفاده می‌کنند، احترام قائل شوید. هر حال کسی که از کتاب به عنوان تزیین‌ خانه‌اش استفاده می‌کند، بهتر از کسی است که پوست پلنگ می‌زند به اتاقش. و خلاصه این‌که کاری کنید تا کتاب بیشتر در زندگی‌تان حضور داشته باشد.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif"><img decoding="async" loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-380" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif" alt="" width="202" height="20" /></a></p>
<p>توصیه‌های ایمنی برای سلامتی کتاب‌هایتان<br />
۱- همیشه روی میز خلال دندان بگذارید تا کسی با کتاب خلال نکند. ۲- تقیه کنید. یعنی وقتی کسی به خانه شما آمد لو ندهید که کتاب تازه خریده‌اید. اگر هم کتاب‌ها دیده‌ شدند، ‌بگویید که امانت گرفته‌اید. یعنی به کسی نگویید کتاب دارید،‌ به کتاب بگویید کسی دارید. ۳- وقتی کتابتان را به کسی نشان می‌دهید،‌ میوه و چای سرو نکنید. ۴- کتاب را از دسترس کودکان و ضد کتاب‌ها دور نگه دارید. ۵- کتاب‌ها را جلد کنید. مخصوصا وقتی می‌خوانیدشان. ۶- وقتی کسی در حال صحبت‌کردن با تلفن است، مراقب کتاب‌هایتان باشد. مخصوصا وقتی که می‌خواهد شماره تلفن بنویسد. ۷- خودکار نزدیک کتاب نگذارید. ۸- خودتان کتاب بخرید تا از کسی امانت نگیرید. در این صورت کسی هم از شما امانت نمی‌گیرد. یا کلا کتاب نخرید. ۹- هنگام دعوا، کتاب را به سرعت از میدان به در ببرید. ۱۰- در گرمای هوا، برای مهمانتان کولر روشن کنید، وگرنه از کتاب به عنوان بادبزن استفاده می‌کنند.<br />
منبع: فارس پاتوق</p>
<p>بازدید:۷۲۶۵۹۸</p>
<p>رتبه مقاله درگوگل: <a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/5-Stars.jpg"><img decoding="async" loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-294" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/5-Stars.jpg" alt="5-Stars" width="140" height="30" /></a></p>The post <a href="https://tribuneazad.ir/%d9%83%d8%aa%d8%a7%d8%a8%e2%80%8c%d9%87%d8%a7-%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d9%85%d9%87%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%d8%a7-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87/">کتاب‌ها چگونه مهمان خانه‌های ما خواهند شد؟</a> first appeared on <a href="https://tribuneazad.ir">تریبون آزاد</a>.]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://tribuneazad.ir/%d9%83%d8%aa%d8%a7%d8%a8%e2%80%8c%d9%87%d8%a7-%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d9%85%d9%87%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%d8%a7-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>کتاب را یکی از اولویت‌های زندگی خود بدانید</title>
		<link>https://tribuneazad.ir/%d9%83%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%b1%d8%a7-%d9%8a%d9%83%d9%8a-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d9%88%d9%84%d9%88%d9%8a%d8%aa%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%d9%8a-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%d9%8a-%d8%ae%d9%88%d8%af-%d8%a8%d8%af/</link>
					<comments>https://tribuneazad.ir/%d9%83%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%b1%d8%a7-%d9%8a%d9%83%d9%8a-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d9%88%d9%84%d9%88%d9%8a%d8%aa%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%d9%8a-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%d9%8a-%d8%ae%d9%88%d8%af-%d8%a8%d8%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[◄Responder►]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 03 Nov 2014 13:44:19 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مشاوره خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین كتاب‌های ادبی]]></category>
		<category><![CDATA[جایزه ادبی]]></category>
		<category><![CDATA[جایزه‌ اسكار]]></category>
		<category><![CDATA[كتاب آشپزی]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب خوب]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب مفید]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://tribuneazad.ir/?p=987</guid>

					<description><![CDATA[<p>یک آسیب‌شناس اجتماعی با استناد به نتایج یک تحقیق، متوسط سرانه مطالعه در ایران برای هر نفر را 18 دقیقه عنوان کرد و گفت: گرایش به رایانه و اینترنت، تماشای تلویزیون، ماهواره و استفاده از نوار، سی‌دی، موزیک و موسیقی جایگزین مطالعه برای نوجوانان و جوانان ایرانی شده است.</p>
The post <a href="https://tribuneazad.ir/%d9%83%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%b1%d8%a7-%d9%8a%d9%83%d9%8a-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d9%88%d9%84%d9%88%d9%8a%d8%aa%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%d9%8a-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%d9%8a-%d8%ae%d9%88%d8%af-%d8%a8%d8%af/">کتاب را یکی از اولویت‌های زندگی خود بدانید</a> first appeared on <a href="https://tribuneazad.ir">تریبون آزاد</a>.]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><a href="http://tribuneazad.ir/"><strong>کتاب</strong></a> را یکی از اولویت‌های زندگی</p>
<p style="text-align: center;">دختران دوبرابر پسران کتاب می‌خوانند</p>
<p style="text-align: center;"> <a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/151.gif"><img decoding="async" loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-379" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/151.gif" alt="" width="179" height="59" /></a></p>
<p style="text-align: right;">یک آسیب‌شناس اجتماعی با استناد به نتایج یک تحقیق، متوسط سرانه مطالعه در ایران برای هر نفر را ۱۸ دقیقه عنوان کرد و گفت: گرایش به رایانه و اینترنت، تماشای تلویزیون، ماهواره و استفاده از نوار، سی‌دی، موزیک و موسیقی جایگزین مطالعه برای نوجوانان و جوانان ایرانی شده است.</p>
<p style="text-align: right;">به گفته ایشان مطالعه غیر درسی دختران دو برابر بیشتر از پسران بوده و اصلی‌ترین منابع مطالعه آنها کتب شعر، رمان و موضوعات ادبی است.</p>
<p style="text-align: right;">آقایان به خودتان بیایید.</p>
<p style="text-align: center;"> <a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif"><img decoding="async" loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-380" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif" alt="" width="202" height="20" /></a></p>
<p style="text-align: right;">فهرستی از <em>بهترین کتاب‌های ادبی</em> دهه‌ گذشته‌</p>
<p style="text-align: right;">هفته‌نامه تایم، چندی پیش بهترین کتاب ۱۰ سال اخیر را معرفی کرد:</p>
<p style="text-align: right;">۱- «هرگز ترکم مکن» نوشته کازئو ایشی گورو. (این کتاب با ترجمه مهدی غبرایی در ایران هم منتشر شده.)</p>
<p style="text-align: right;">۲- «جاناتان استرینج و آقای نورل» نوشته‌ سوزانا کلارک (‌٢٠٠۴). این کتاب در سال ‌٢٠٠۴ نامزد جایزه‌ بوکر و کاستا شد و یک سال بعد توانست جایزه‌ ادبی هوگو، جایزه‌ لوکوس و جایزه‌ انجمن جهانی نویسندگان آثار تخیلی را به‌دست آورد.</p>
<p style="text-align: right;">۳- رمان «تصحیحات» نوشته‌ جاناتان فرانزن (‌٢٠٠١) در مکان سوم قرار دارد که کسب جایزه ملی کتاب آمریکا برای بهترین اثر داستانی و جایزه یادبود جیمز تیت بلک &#8211; قدیمی‌ترین جایزه ادبی بریتانیا &#8211; را در کارنامه خود دارد. این کتاب در سال ‌٢٠٠٢ نامزد جایزه‌ ادبی پن / فاکنر و یک سال بعد نامزد جایزه‌ بین‌المللی ایمپک دوبلین شد.</p>
<p style="text-align: right;">۴- «خلاصه زندگی شگفت‌انگیز اسکار وائو» نوشته‌ جونوت دیاز (‌٢٠٠٧) چهارمین رمان برتر دهه‌ گذشته از نگاه تایم انتخاب شده است. این رمان پرفروش در سال ‌٢٠٠٨ موفق به کسب جایزه پولیتزر و جایزه‌ انجمن ملی منتقدان کتاب آمریکا برای بهترین اثر داستانی شد. روزنامه‌ نیویورک‌تایمز در سال ‌٢٠٠٧ این کتاب را بهترین رمان سال انتخاب کرد.</p>
<p style="text-align: right;">۵- «جهان شناخته‌شده» نوشته‌ ادوارد جونز (‌٢٠٠٣)</p>
<p style="text-align: right;">۶- «هری پاتر و محفل ققنوس» نوشته‌ جی.کی. رولینگ. پنجمین قسمت از کتاب‌های «هری‌ پاتر» که در سال ‌٢٠٠٣ منتشر شد، در سال ‌٢٠٠٧ مورد اقتباس سینمایی قرار گرفت و همچنین موفق به کسب <strong>جایزه ادبی</strong> متعددی از جمله بهترین کتاب ویژه جوانان در سال ‌٢٠٠٣ شد.</p>
<p style="text-align: right;">۷- کتاب «تاوان»، اثر معروف یان ‌مک‌ایان که در سال ‌٢٠٠٢ به چاپ رسید. مک‌ایوان با این کتاب نامزد جایزه‌ بوکر شد، هرچند پیش از آن با رمان «آمستردام» این جایزه را کسب کرده بود. این کتاب در سال ‌٢٠٠٧ اقتباس سینمایی شد و تا آستانه‌ کسب <strong><a href="http://tribuneazad.ir/">جایزه‌ اسکار</a></strong> نیز پیش رفت. «تاوان» نامزد جایزه یادبود جیمز تیت بلک و جایزه‌ کاستا بود و در سال ‌٢٠٠۴ جایزه سانتیاگو را برای بهترین رمان اروپا و جایزه‌ انجمن ملی منتقدان کتاب آمریکا را برای بهترین اثر داستانی کسب کرد.</p>
<p style="text-align: right;">۸- «زندگی تجملی» نوشته‌ ریچارد پرایس</p>
<p style="text-align: right;">۹- و «ما به انتها رسیدیم» نوشته‌ جوشوآ فریس</p>
<p style="text-align: right;">۱۰- «خدایان آمریکا» اثر معروف نیل گیمن</p>
<p style="text-align: center;"> <a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif"><img decoding="async" loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-380" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif" alt="" width="202" height="20" /></a></p>
<p style="text-align: right;">تاثیرات گرمای هوا در <strong>ادبیات</strong></p>
<p style="text-align: right;">این‌که گرمای هوا چه ربطی به گرمی آدم‌ها دارد، از آن چیزهایی نیست که ظاهرا ربطی به دنیای آدم‌ها داشته باشد. اما این‌که گرمای هوا بزند توی سر آدم‌ها و نویسنده و کارهای عجیب و غریب کنند، از آن چیزهایی نیست که بشود به راحتی از کنارش گذشت. به قول یکی از دوستان، ما با عقب رفتن آب دریای خزر که روبه‌رو نیستیم که مهم نباشد. مسئله این است که هوا گرم شده و یک جورهایی همه را دچار تغییر کرده.</p>
<p style="text-align: right;">درست به همین دلیل وقتی گشتی در دنیای خبرها می‌زنیم، گیر می‌کنیم و نمی‌توانیم خلاص شویم. دنیای سیاست و اقتصاد که جای خودش را دارد و می‌دانیم که سیاسی‌ها چه آدم‌های باحال و بامزه‌ای هستند.</p>
<p style="text-align: right;">گرمای هوا اما ادبیاتی‌ها را هم بامزه کرده است. مثلا پیرزنی ۸۲ ساله تصمیم می‌گیرد که یک‌دفعه سه رمان بنویسد. یا یک منتقد سینمایی، یک‌دفعه کتاب آشپزی می‌دهد بیرون و اسمش را می‌گذارد: «قابلمه و چگونگی استفاده از آن: راز و رمز و قصه‌ یک آشپز». یکی هم در حراجی، خلال دندان‌های چارلز دیکنز را می‌خرد. اگر می‌خواهید به قول مجری‌های وطنی «مشروح خبرها» را بخوانید، به مدت &#8220;۲۳:۴۳ با ما باشید و کانال را عوض نکنید.</p>
<p style="text-align: center;"> <a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif"><img decoding="async" loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-380" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif" alt="" width="202" height="20" /></a></p>
<p style="text-align: right;">جایی برای پیرمردها و پیرزن‌ها نیست واقعا؟</p>
<p style="text-align: right;">دو خبر پیرمردی &#8211; پیرزنی داریم که می‌تواند درس‌های زیادی برای شما داشته باشد. (من که این چیزها رو می‌دونم. شاید شما هم بدونید. اگه می‌دونید هم کانال رو عوض نکنید، بقیه برنامه خوبه‌ها.)</p>
<p style="text-align: right;">خبر اول مربوط می‌شود به یک پیرزن ولزی و به قول خبرگزاری‌ها، یک مادر بزرگ بریتانیایی. او درست در روزهایی که هم‌سن و سال‌هایش در ایران، خودشان را یک مرده واقعی حساب می‌کنند، تصمیم گرفته که سه رمان را با هم بنویسد. توی همین هیر و بیر یک ناشر شیرین عقل (عبارت دقیقش رو نمی‌شه نوشت)، پیدا شده و با مادربزرگ قرارداد بسته تا کتاب‌های نوشته نشده‌اش را چاپ کند. ناشر و مادر بزرگ یک صدا می‌گویند: «هیچ وقت برای هیچ کاری دیر نیست.» این خانم که میرا استنفورد اسمیت نام دارد، قرارداد نوشتن یک سه‌گانه داستانی را با انتشارات هونو (Honno) امضا کرده است. او در این سه رمان داستان رقابت میان ویلیام شکسپیر و کریستوفر مالرو را شرح می‌دهد. شکسپیر را که حتما می‌شناسید. مالرو هم همان شاعر و نویسنده «دکتر فاستوس» است. جلد اول این سه‌گانه «دروغ بزرگ» نام دارد. دروغ بزرگ داستان پسری ۱۶ ساله به نام نیک است که همراه گروهی بازیگر تئاتر به لندن می‌آید، آنجا از گروه جدا می‌شود و مورد توجه کریستوفر مالرو قرار می‌گیرد.</p>
<p style="text-align: right;">این مادربزرگ که متولد شهر برایتون است و در هولیهد، در شمال ولز زندگی می‌کند، گفت که از شنیدن خبر تمایل ناشر با بستن این قرارداد زبانش بند آمده بود. خانم اسمیت همیشه به داستان‌نویسی علاقه داشته، اما تا ۸۱ سالگی هیچ کار خاصی نکرده.</p>
<p style="text-align: right;">ماجرا از آنجا شروع شد که یک داستان کودکانه را برای بی‌بی‌سی فرستاد. برخورد خوبی با مادربزرگ شد تا او برای نوشتن رمان انگیزه پیدا کرد.</p>
<p style="text-align: right;">اما خانم اسمیت اصلا انتظار نداشت که انتشارات برخورد خوبی با او داشته باشد: «منتظر بودم دست‌نویسم را رد کنند و برایم پس بفرستند. وقتی زنگ زدند و گفتند حاضرند قرارداد ببندند، مجبور شدم گوشی را بگذارم و دوباره بهشان زنگ بزنم، چون خیلی جا خورده بودم.»</p>
<p style="text-align: right;">خانم استنفورد اسمیت در مدرسه موسیقی و هنرهای نمایشی گیلدهال تحصیل کرده و بعد تئاتر بازی کرده و در لندن با کارگردان‌هایی از جمله سر تایرون گاتری همکاری کرده است.</p>
<p style="text-align: right;">خانم اسمیت چند وقتی است که بازنشسته شده و تازه جلد اول کتابش منتشر شده: «خیلی لذت‌بخش بود وقتی کتابم را توی دستم گرفتم. دوباره خواندمش. این بار برای این‌که لذت ببرم.</p>
<p style="text-align: right;">این‌که کتاب خودم را در دست گرفته بودم، و این‌که کلمه‌های خودم توی دستم بود، شگفت‌زده‌ام کرده بود. حالا کتابم را گذاشته‌ام توی کتابخانه‌ام، کنار کتاب‌های نویسندگان محبوبم، و جای دو کتاب بعدی‌ام را کنارش خالی نگه داشته‌ام.»</p>
<p style="text-align: right;">اما پیرمرد بعدی، اتفاقا آدمی مشهور است. نقدهای سینمایی همیشه پرطرفدار بوده‌اند، اما او دقیقا کاری را انجام داده که سال‌ها مادربزرگ انجام می‌داد؛ «آشپزی». راجر ایبرت کتابی درباره آشپزی نوشته و اسمش را گذاشته: «قابلمه و چگونگی استفاده از آن: راز و رمز و قصه یک آشپز». راجر هم وضعی دارد که اگر هر کسی داشت، بی‌خیال همه چیز می‌شد. او چند وقتی است که با سرطان دست و پنجه نرم می‌کند، با این حال هیچ چیز نتوانسته ذوق و اشتیاق او را در آشپزی کور کند. او نمی‌تواند مثل همه ما غذا بخورد و مجبور است فقط از راه یک لوله غذا را بدهد پایین. راجر ایبرت پس از انجام یک عمل جراحی به‌دلیل بیماری سرطان، توانایی‌ غذاخوردن و حرف‌زدن را از دست داد.</p>
<p style="text-align: right;">او از زمانی تصمیم گرفت کتاب آشپزی بنویسد که از دستورالعمل‌هایش تعریف کردند. به هر حال تعریف‌کردن، سن و سال نمی‌شناسد و آدم در هر سنی می‌تواند بی‌جنبه باشد.</p>
<p style="text-align: right;">این <em>کتاب آشپزی</em> شامل دستور‌العمل‌های پخت و همچنین بیش از ۲۴ نمونه طرز تهیه غذا از جمله چیلی، ریسوتو و جامبالایا است.</p>
<p style="text-align: right;">راجر ایبرت در کتاب جدیدش می‌نویسد: «قطعا وجود بیماری مرا از خوردن غذا محروم کرده، اما مرا از آشپزی‌کردن دلسرد نکرده است. عدم توانایی غذا‌خوردن خیلی هم ناراحت‌کننده نیست. من بیشتر دلتنگ اوقاتی هستم که می‌توانستم با خانواده، دوستان و اطرافیانم غذا بخورم.»</p>
<p style="text-align: right;">ایبرت الان وبلاگ می‌نویسد و البته نمی‌تواند حرف بزند. اما او سه ماه قبل در برنامه مشهور «اپرا وینفری» حاضر شد، البته کامپیوترش به جای او حرف زد. یعنی او می‌نوشت و کامپیوتر همان نوشته‌ها را با صدای بلند اعلام می‌کرد. ایبرت ۷۰ ساله لبخند می‌زد تا بحث به غذا کشیده شد: «فکر می‌کنم از این‌که توانایی غذاخوردن را از دست داده‌ام، مایوس شده‌ام.»</p>
<p style="text-align: right;">علاقه‌ راجر ایبرت به آشپزی زمانی شکل گرفت که یک کتاب آشپزی در سال ۱۹۹۲ در مراسم ازدواجش هدیه گرفت.</p>
<p style="text-align: right;">آنا توماس نویسنده‌ کتاب آشپزی «گیاه‌خوار خوش‌خوراک» پیش درآمدی بر کتاب جدید راجر ایبرت نوشته است. توماس از ایبرت با عنوان «مرد رنسانس» یاد می‌کند که در کتابش عناصر طنز را با خاطرات شخصی‌اش درآمیخته است.</p>
<p style="text-align: right;">چاز ایبرت، همسر راجر در این باره می‌گوید که اگرچه همسرش کمتر از سابق آشپزی می‌کند، اما هنوز بیشتر وقت خود را در آشپزخانه سپری می‌کند. آشپزخانه محل آرامش‌بخشی برای اوست.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif"><img decoding="async" loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-380" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif" alt="" width="202" height="20" /></a></p>
<p style="text-align: right;">چند وقت پیش مجله تایم چند عکس منتشر نشده از نویسنده‌های مشهور را چاپ کرد. مثلا عکس ارنست همینگوی را کنار یک خانمی چاپ کرده بودند که نیاز به تذکر داشت.</p>
<p style="text-align: right;">خود آقای نویسنده هم وضع بهتری نداشت. عکس ویلیام فاکنر را هم با لباس کم و تابستانی چاپ کرده بودند.</p>
<p style="text-align: right;">از همان عکس‌ها که توی گرمی هوا به سر آدم می‌زند. دوستی هم به شوخی نوشته بود که احتمالا فاکنر «خشم و هیاهو» را می‌نوشته است.</p>
<p style="text-align: right;">اما آخرین خبر فاکنر، کشف منابع الهام اوست. فکرتان جای بد نرود. کاشف به عمل آمده که دفتر یادداشت‌های روزانه یک مزرعه‌دار، یکی از منابع اصلی الهام ویلیام فاکنر برای خلق آثار معروفش بود.</p>
<p style="text-align: right;">یعنی یک دفتر یادداشت مربوط به قرن ۱۹ که اطلاعات مرتبط به کشاورزی روی زمین، آب و هوا و همچنین اطلاعات زندگی خانواده‌ها و تغییر و تحولات جنگ‌های داخلی آمریکا در آن ضبط شده،‌ منبع الهام بسیاری از آثار فاکنر از جمله «برخیز ای موسی»، «خشم و هیاهو» و «ابشالوم، ابشالوم» بوده است.</p>
<p style="text-align: right;">پرفسور سالی ولف کینگ، استاد دانشگاه اموری که در حال تهیه کتابی است در زمینه مصاحبه با کسانی که فاکنر را می‌شناختند، در ملاقات با پیرمردی ۷۹ ساله به نام ادگار ویگین فرانسیسکو کشف کرد که پدر او یکی از دوستان این نویسنده برنده نوبل ادبیات بوده است.</p>
<p style="text-align: right;">او تعریف می‌کند که چطور آنها مرتب همدیگر را می‌دیدند و پدرش دفتر یادداشت‌های پدر بزرگش را در اختیار فاکنر قرار می‌داد.</p>
<p style="text-align: right;">این نویسنده مشت فاکنر را باز می‌کند: «با نگاه‌کردن به اولین صفحات این دفتر یادداشت انگار داشتم بخش‌هایی از «برخیز ای موسی» را می‌خواندم؛ بسیاری از اسامی آدم‌ها و مکان‌ها و اتفاقاتی که در آن رخ داده بود، در کارهای فاکنر هم دیده می‌شد.»</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif"><img decoding="async" loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-380" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif" alt="" width="202" height="20" /></a></p>
<p style="text-align: right;">دیگر چیزی از چارلز دیکنز باقی نمانده، وگرنه کسی حاضر نمی‌شد تا خلال دندان او را بخرد. شواهد و قراین نشان می‌دهد که آقای دیکنز، همان نویسنده «الیور تویست»، از این خلال دندان استفاده هم کرده، آن هم نه یک بار که بارها.</p>
<p style="text-align: right;">این خلال دندان را با عاج فیل و طلا درست کرده بودند و در حراجی بانهامس (Bonhams) شهر نیویورک به مبلغ ۹ هزار و ۱۵۰ دلار به فروش رفت. پیش‌بینی می‌شد این شیء به مبلغی بین سه تا پنج‌هزار دلار به‌فروش برسد. این خلال دندان دو ویژگی خاص دارد؛ حکاکی نام چارلز دیکنز روی آن و امکان جمع‌شدن.</p>
<p style="text-align: right;">مسئولان حراجی بانهامس برای اثبات تعلق این خلال دندان به چارلز دیکنز، به نامه‌ای از خواهر‌ ناتنی او استناد می‌کنند که در آن نوشته شده، این خلال دندان در تمام سفرهای چارلز دیکنز از جمله آخرین سفر او به نیویورک، همراهش بوده است.</p>
<p style="text-align: right;">فکرش را بکنید. طرف در جمع دندانش را خلال می‌کند و می‌گوید: «دیکنز هم با همین خلال دندان&#8230;» نهایت بی‌سلیقگی.</p>
<p>منبع: فارس پاتوق</p>
<p style="text-align: right;">بازدید:۷۸۶۵۲۴</p>
<p style="text-align: right;">رتبه مقاله درگوگل: <a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/4.5-Stars.jpg"><img decoding="async" loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-263" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/4.5-Stars.jpg" alt="4.5-Stars" width="140" height="30" /></a></p>The post <a href="https://tribuneazad.ir/%d9%83%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%b1%d8%a7-%d9%8a%d9%83%d9%8a-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d9%88%d9%84%d9%88%d9%8a%d8%aa%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%d9%8a-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%d9%8a-%d8%ae%d9%88%d8%af-%d8%a8%d8%af/">کتاب را یکی از اولویت‌های زندگی خود بدانید</a> first appeared on <a href="https://tribuneazad.ir">تریبون آزاد</a>.]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://tribuneazad.ir/%d9%83%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%b1%d8%a7-%d9%8a%d9%83%d9%8a-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d9%88%d9%84%d9%88%d9%8a%d8%aa%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%d9%8a-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%d9%8a-%d8%ae%d9%88%d8%af-%d8%a8%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
