<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>نامه های عاشقانه | تریبون آزاد</title>
	<atom:link href="https://tribuneazad.ir/tag/%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://tribuneazad.ir</link>
	<description>عکس رابطه جنسی عکس رابطه زناشویی و توضیح کامل مراحل رابطه زناشویی و رابطه جنسی کاملا سالم و اصول پزشکی روابط جنسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 11 Sep 2018 11:57:55 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	
	<item>
		<title>نامه‌های پراحساس از عشق</title>
		<link>https://tribuneazad.ir/%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%be%d8%b1%d8%a7%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%b3-%d8%a7%d8%b2-%d8%b9%d8%b4%d9%82/</link>
					<comments>https://tribuneazad.ir/%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%be%d8%b1%d8%a7%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%b3-%d8%a7%d8%b2-%d8%b9%d8%b4%d9%82/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[◄Responder►]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 12 Mar 2015 09:09:07 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مشاوره خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[کتابی پر احساس از عشق]]></category>
		<category><![CDATA[نامه های اداری]]></category>
		<category><![CDATA[نامه های پراحساس قدیمی]]></category>
		<category><![CDATA[نامه های رسمی]]></category>
		<category><![CDATA[نامه های عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[نامه های قدیمی]]></category>
		<category><![CDATA[نامه هایی از احساس]]></category>
		<category><![CDATA[نامه‌های پراحساس از عشق]]></category>
		<category><![CDATA[نامه‌های پراحساس قدیمی از عشق]]></category>
		<category><![CDATA[نامه‌هایی از عشق]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتن نامه های پر از تنفر]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتن نامه های پر از عشق]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتن نامه های پراحساس]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://tribuneazad.ir/?p=1406</guid>

					<description><![CDATA[<p>می‌خواهم از این دفتر خاطرات، صفحه‌ای پاره کنم و برایت به پای کبوتر ببندم، صفحه‌ای که هم شاید گوشه‌ای از تاریخ را می‌گوید، هم شاید دل‌نوشته کوچک و کوتاه زنی است از کرور کرور اتفاقات تاریخی که کمینه (به قول زن‌های قدیمی) از یک هزارمش خبر ندارد.</p>
The post <a href="https://tribuneazad.ir/%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%be%d8%b1%d8%a7%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%b3-%d8%a7%d8%b2-%d8%b9%d8%b4%d9%82/">نامه‌های پراحساس از عشق</a> first appeared on <a href="https://tribuneazad.ir">تریبون آزاد</a>.]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><strong>نامه‌های پراحساس از عشق</strong></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/151.gif"><img decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-379" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/151.gif" alt="" width="179" height="59" /></a></p>
<p>می‌خواهم از این <a href="http://tribuneazad.ir/">دفتر خاطرات</a>، صفحه‌ای پاره کنم و برایت به پای کبوتر ببندم، صفحه‌ای که هم شاید گوشه‌ای از تاریخ را می‌گوید، هم شاید دل‌نوشته کوچک و کوتاه زنی است از کرور کرور اتفاقات تاریخی که کمینه (به قول زن‌های قدیمی) از یک هزارمش خبر ندارد. حالا بین خودمان بماند که آن قدیمی‌تر‌ها کمینه نبودند، آن زن‌ها که با اخبارشان، نامه‌هایشان، سکه‌های ته جیبشان نیمه پنهان تاریخ را ساخته‌اند&#8230; صبر کن، به قول دوستی تاریخ نوشته آدم‌های بی‌حوصله است و زن‌ها پرحوصله و ریزبینند حتی اگر خاطرات می‌نویسند، اگر نامه‌ای پر ماجرا رقم می‌زنند، یا اگر نامه‌ای گرفته‌اند. چون به جان خودم هیچ مردی نمی‌تواند در مقابل همسرش، مادرش، خواهرش یا حتی عمه و خاله‌اش با دبدبه و کبکبه حرف بزند، وقتی همه رازهایش از پیش فاش شده و وقتی توی چشم‌های زن اشک محبت است؛ مثالش نامه خانم ملکه ایران، دختر ناصرالدین شاه به همسرش ظهیرالدوله مشروطه خواه و درویش مسلک است، درست وقتی پشت پرده به توپ بستن مجلس را تعریف می‌کند و از زبان محمد علی شاه دیوانه می‌گوید فلانی به من گفت «عمه جان دیدی چه بر سر من آوردند؟»<br />
آخر کی می‌تواند در مقابل چنین نامه‌هایی ساکت بماند، کی می‌تواند، پشت پرده‌ها و ریزه‌دوزی‌ها و حرف و حدیث‌ها را ول کند و برود دفتر خاطرات بی‌مزه تاریخ نویس بی‌حوصله و سبیل‌داری را بخواند که از به توپ بستن مجلس که سالگردش نزدیک است، مثل همه وقایع عالم حرف می‌زند؟ دروغ می‌گویم، نامه‌هایم را نخوان، اینها قسمت تاریک تاریخند.<br />
۱- اولین نامه‌ام، رقعه‌ای به قلم انیس‌الدوله همسر ناصرالدین شاه در ۱۲۹۵است، وقتی هنوز زن جوانی است که به همسران دیگر شوهرش حسادت می‌کند، با این که خودش جایگاه خاصی دارد، در سفر اول فرنگستان همراه شوهر تا مسکو رفته و به قول مهدی بامداد سه سال بعد از این نامه حکومت کاشان را هم می‌گیرد.<em>نامه های پراحساس از عشق</em><br />
خب زن است و حسود. دلش نمی‌خواهد شوهرش آواره خیابان‌های فرنگ شود و بعد هم برای همه عهد و عیالش سوغات و هدیه کاغذپیچ بفرستد، دلش اینها را نمی‌خواهد، حالا درست است که مثل پنج سال پیش از اینش، در سفر فرنگ اول حرفش خریدار ندارد و تنها نگین خانه شاهی نیست، اما حرفش هنوز در رو دارد و خودش هم با خبر است، پس نامه‌ای با شکایت پنهان توی دل می‌فرستد برای شوهرش و هم متلکش را می‌گوید درباره زنان تازه آمده و کس و کار و چه می‌دانم طلحک‌هایشان، هم حرف قولنج و بیماری می‌زند که دلش را نرم کند و هم قربان صدقه می‌رود، حالا چه واقعی چه الکی&#8230;<br />
۲- «از تهران به تبریز، امروز که بیست و هفتم شهر حال است<br />
تلگراف فرمودید از سلامتی مزاج مبارک خوشنود شدم. ان‌شاءالله تعالی این جزئی نقاهت رفع خواهد شد. همیشه دنبل پا مزید بر صحت مزاج مبارک بوده. الحال هم نافع است. در تهران باران نمی‌آید، هوا ابر است؛ لیکن جمعه گذشته قدری تگرگ بقدر فندق آمد، ناودان‌ها کار کرد، بازهم خواهد بارید. از التفافات شاه احوالم بهتر است بعد از تنقیه قولنج رفع شده اگر دیگر نیاید. قربانت گردم فرمایش شد، به‌طوری رفتار بکنید که مشغول بشوید خوش بگذرد، مشغولیاتی بهتر از این نبود که سایرین را برای حرمخانه مشغولیات بفرستید. بنا نبود که سایرین ماندنی باشند، چطور شد که ماندنی شدند، در حقیقت احسان حضرت ظل اللهی روحنا فداه از حد گذشته در حرمخانه، عجب انصاف بکار بردید. هر روز یک نوع مشغولیات برای حرمخانه پیدا می‌کنید. از دیشب تا بحال مشغولیات پیدا کرده‌اند. دیگر لازم به صفا و مهمانی نیست.<br />
انیس‌الدوله؛ ۲۷ ربیع الثانی سنه ۱۲۹۵<br />
۳- نامه‌های عهد قجر و خصوصا نامه‌های مطنطن و پر افاده شازده قشمشم‌های یک چیزی دارد به اسم تعارف و مبالغه و به قول مهران مدیری پاچه‌خاری و به قول قجری‌ها بادمجان دور قاپ چینی که بعد‌ها خدا را شکر یا از نامه‌ها حذف می‌شود یا چه می‌دانم شکل دیگری پیدا می‌کند. خصوصا در نامه‌های عاشقانه که همسران برای هم می‌نویسند، نامه‌هایی پر از دلتنگی و غر از دوری&#8230; نامه بعدی هم نامه یکی دیگر از زنان مشهور ناصرالدین شاه است، امین اقدس که امین و خادم مخصوص شاه بوده و کلیددار حرم، که البته گمانم در زمان سفر دوم فرنگ دیگر ۳۰ سالی داشته و از چشم شاه افتاده بوده و دنبال عشق نبوده&#8230; اصلا شاید فقط دنبال سرپناهی بوده و جاه و مقامی و اطمینانی از داشتن سقف که گربه‌های شوهر را ستایش می‌کند و بعد هم بالاخره ملیجک را که می‌گویند برادرزاده‌اش بوده توی دامن شاه می‌گذارد و برای خودش جاپایی می‌سازد که وقتی کور و علیل و زمین‌گیر شد، هوو‌ها از گیس آویزانش نکنند&#8230;. نامه را بخوانید و تاریخ را روشن ببینید&#8230;<br />
۴- «قربان خاک پای مبارک بگردم ** سواد دست‌خط مبارک را که به رمز شرف صدور یافته بود زیارت شد، بسیار مشعوف و خرسند و خرم شده، قلب ضعیف را تسلی دادم. خدا به عزت محمد و آل محمد که سایه بلندپایه اقدس شهریاری را از سر این کنیز جان‌نثار کم نفرماید. جای شریف خالی، زیبلی و بچه گربه‌های دیگر همه خوب. بازی می‌کنند. حیف که تشریف ندارند. الان در سر سفره ناهار خوردن آنها را تماشا کنید که چقدر مزه دارند. کمینه بجز محرومی از فیض حضور مطلبی ندارم.</p>
<p><em>نامه‌های پراحساس از عشق</em><br />
۵- «یک نامه عاشقانه به همراه یک سکه تاریخی در لباس یکی از زنان قاجاری که در اولین جشنواره تجسمی سنتی (ایرانیان، آینه‌داران میراث کهن) به نمایش گذاشته شده بود، کشف شد. این نامه که در یک کاغذ کوچک است با جوهر آبی رنگ نوشته شده است و هیچ تاریخی ندارد. نامه کلا در هفت خط است و دو بیت شعر نیز در آن نوشته شده است. مدیر نگارخانه سعدآباد گفت: «زمانی که مسئول امور هنری نگارخانه سعد آباد قصد داشت لباسی را که متعلق به دوره قاجار بود، به یک مشتری نشان دهد، متوجه وجود یک نامه و سکه در جیب لباس شد.»<br />
۶- می‌دانم بی‌ربطاست، اما از نامه‌های شاهانه که بگذریم، چند سال پیش این جور که مدیران سعدآباد تعریف می‌کنند و سایت‌های اینترنتی نوشتند، نامه‌ای عاشقانه ته جیب قبایی زنانه کشف شد که شاید ۲۰۰ سالی عمر داشت. می‌گفتند پیراهن که راه راه و چاپ قلمکار بود و سکه‌ای به تاریخ ۱۲۱۹ کنارش غبار گرفته بود، نامه‌ای زرد و قدیمی توی دلش داشت از مردی به زنی که دوستش داشت. حالا اگر نشد که همه نامه را چاپ کنیم، خودتان جست‌وجویش کنید و ببینید فرق نامه‌ای که همسر شاه برای مرد قدر قدرت می‌نویسد با نامه‌ای که مردم عادی برای هم می‌نوشتند چقدر است&#8230;. اما گفتنی است گرچه این نامه‌ها تاریخ را نمی‌سازند، و نامه‌های انیس‌الدوله ارزش دیگری دارد، اما می‌شود گفت: عشق مردم عادی یا نامه‌های پر از عشق مردی ساده تاریخ را زیباتر می‌کند، همین!</p>
<p>۷- «تلگراف نواب علیه عالیه انیس‌الدوله است. روز دوشنبه سوم شوال المکرم سنه ۱۳۰۶ از میانج ]میانه[ به ورشوی عرض کرده است. حضور اعلیحضرت شاهنشاه در ورشو، تلگراف مبارک غزه شوال است در میانج زیارت شد. شکر سلامتی وجود مبارک را به جای آوردم. نواب فخرالدوله و سایرین سلامت هستیم. خودم از تبریز در غصه گرفتارم. از تبریز تا میانج همه روزه به رنج ساخته شد&#8230; انیس‌الدوله»<br />
۸- چرا دوباره نامه از انیس‌الدوله گذاشتم؟ آن هم به وقت سفر سوم فرنگ و تقریبا آخرهای کار ناصرالدین شاه وقتی دیگر بی‌خیال اصلاحات می‌شد و دیوانه‌وار عاشق فرنگ رفتن بود و نه انیس‌الدوله و نه بقیه زن‌هایش در مقابل هیجانات فرنگی و تماشاخانه‌ها و مراسم بالط شاهنشاهی (همان باله) برایش رنگی نداشتند؟<strong> <em>نامه‌های پراحساس</em></strong></p>
<p>خیلی خب، نامه از زنی است که دیگر حنایش پیش شوهر رنگی ندارد، به گفته پیشخدمت خاصه اعتمادالسلطنه، اما احترام دارد و باید برود بخوابد و جلوی دید نباشد که شاه بقیه زن‌هایش را صدا بزند، اما زن هنوز عاشق است، موقع بدرقه معشوق زار می‌زند و همان کسی است که روز قِران منحوس جلوی شوهر زانو می‌زند و التماسش می‌کند که از پیشگویی‌های شوم بترسد و خودش را به کشتن ندهد&#8230; اما خب تاریخ است دیگر، به حرف زنان عاشق نوشته نمی‌شود، چون تاریخ را مردان بی‌حوصله نوشته‌اند و وقتی از نامه ناصرالدین شاه به زن نورچشمی‌اش، عایشه خانم یوشی، می‌نویسند، دارند فقط کار علمی می‌کنند و از دل شکسته انیس‌ها و تاریخی که می‌سازند، بی‌خبرند.<br />
۹- خیلی قبل‌تر از این که انیس‌الدوله از قاتل پشت پرده شوهر، یا همان امین‌السلطان انتقام بگیرد و خودش دق کند یا چیزخور شود، اعتمادالسلطنه همان پیشخدمت خاصه، وزیر انطباعات و خاطرات نویس مشهور در ۱۲۹۹ از دعواهای زنانه انیس با زنان حرم نوشته است، از حسودی‌اش، از عشقش و از پولتیک‌هایش. یکی از این خاطرات برمی‌گردد به هفت سال پیش از این نامه&#8230;. اعتمادالسلطنه در خاطراتش به همسری ناصرالدین شاه با زنی به اسم عایشه خانم اشاره می‌کند و از مهمانی خانواده خانم می‌نویسد در سفر به شمال که همه زن‌ها دعوتند جز انیس‌الدوله، البته کینه قدیمی است و همین نامه‌ها و خاطره‌نگاری‌ها نیمه تاریک تاریخ را تعریف کرده‌اند، نیمه‌ای که اگر نشناسی و اگر با وسواس نخوانی تاریخ کشورت را نخوانده‌ای، چون آن نوشته‌های پر اهن و تلپ و مجیز گو، آن نثرهای انتقادی و تلخ مردانه وآن منم منم‌های بی‌حساب و کتابشان فقط کلیات را می‌گوید و داستان واقعی در نامه‌های زنان و نامه به زنان آمده است.<br />
۱۰- روزنامه خاطرات ناصرالدین‌شاه قاجار، ۱۲۹۰ قمری، در سفر اول فرنگستان، مسکو، وقتی هنوز جوان است و عاشق انیس‌الدوله&#8230; «امروز بنا شد انیس‌الدوله و حرم از اینجا فردا بروند تهران با ساری اصلان، و میرشکار محمد حسن خان برادر انیس‌الدوله حاجی سرور و آقا علی و غیره. انیس‌الدوله راضی نمی‌شد، گریه کردند، خیلی به ما بد گذشت خیلی بد خیلی سخت اگر همراه می‌بردیم برای جا منزل کالسکه کشتی نشستن اشکالات داشت اگر بروند تهران دل ما می‌سوخت&#8230;بسیار بسیار بد گذشت&#8230; خدا ان‌شاءالله به سلامتی همه را به وطن برساند به خصوص انیس‌الدوله&#8230;»<br />
۱۱- پایان داستان عاشقانه نیست، آدم‌های این داستان همه پیر و کور و مردار می‌شوند، اعتمادالسلطنه به طرز عجیبی چند هفته قبل از مرگ ناصرالدین شاه سکته می‌کند، ناصرالدین شاه به اصرار امین‌السلطان وزیری که می‌خواسته عزل کند به حرم شاه عبدالعظیم می‌رود و کشته می‌شود. حالا به دست میرزا رضا و به فتنه‌ای ناشناخته خدا عالم است&#8230; از آن طرف زنش انیس آواره و دربه‌در در مهمانی عروسی دختر شاه توطئه‌ای می‌کند، برای نابودی امین‌السطان در چشم شاه جدید، بعد همه خلع می‌شوند، همه می‌میرند&#8230; داستان واقعی اما در نامه زنانه اهالی حرم است، در خاطرات تاج‌السلطنه که توطئه پر از عشق انیس را فاش می‌کند، در نامه‌های قدیمی و تلگراف‌هایی که از<a href="http://tribuneazad.ir/"> عشق</a> و شور و حسادت می‌گویند و در خاطراتی که نیمه قایم را نشانمان می‌دهند&#8230;</p>
<p>منبع: فارس پاتوق</p>
<p>بازدید:۴۲۶۵۳۲</p>
<p>رتبه مقاله درگوگل:<a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/3.5-Stars.jpg"><img decoding="async" loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-1336" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/3.5-Stars.jpg" alt="3.5-Stars" width="140" height="30" /></a></p>The post <a href="https://tribuneazad.ir/%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%be%d8%b1%d8%a7%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%b3-%d8%a7%d8%b2-%d8%b9%d8%b4%d9%82/">نامه‌های پراحساس از عشق</a> first appeared on <a href="https://tribuneazad.ir">تریبون آزاد</a>.]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://tribuneazad.ir/%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%be%d8%b1%d8%a7%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%b3-%d8%a7%d8%b2-%d8%b9%d8%b4%d9%82/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>نامه‌های عاشقانه از قدیم تا به امروز</title>
		<link>https://tribuneazad.ir/%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%d9%8a-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%a7%d8%b2-%d9%82%d8%af%d9%8a%d9%85-%d8%aa%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b2/</link>
					<comments>https://tribuneazad.ir/%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%d9%8a-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%a7%d8%b2-%d9%82%d8%af%d9%8a%d9%85-%d8%aa%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b2/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[◄Responder►]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 25 Oct 2014 19:10:58 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مشاوره خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[آرامش]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[موسیقی]]></category>
		<category><![CDATA[موسیقی کلاسیک]]></category>
		<category><![CDATA[نامه های عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[نمادصلح]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://tribuneazad.ir/?p=940</guid>

					<description><![CDATA[<p>پابلو، نوجوان مهاجر اسپانیایی‌تباری بود که در بیمارستان ‌آخرین هفته‌های زندگی خود را سپری می‌کرد. آخرین آرزوی او دیدن بازیگر محبوبش بود. پابلو هر دو روز یک بار نامه‌ای برای او می‌نوشت، هرچند جوابی از او دریافت نمی‌کرد.</p>
The post <a href="https://tribuneazad.ir/%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%d9%8a-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%a7%d8%b2-%d9%82%d8%af%d9%8a%d9%85-%d8%aa%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b2/">نامه‌های عاشقانه از قدیم تا به امروز</a> first appeared on <a href="https://tribuneazad.ir">تریبون آزاد</a>.]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: right;">پابلو، نوجوان مهاجر اسپانیایی‌تباری بود که در بیمارستان ‌آخرین هفته‌های زندگی خود را سپری می‌کرد. آخرین آرزوی او دیدن بازیگر محبوبش بود. پابلو هر دو روز یک بار نامه‌ای برای او می‌نوشت، هرچند جوابی از او دریافت نمی‌کرد.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/151.gif"><img decoding="async" loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-379" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/151.gif" alt="" width="179" height="59" /></a></p>
<p style="text-align: right;">کم‌کم شیمی‌درمانی در حال مقابله با سرطانش بود که نامه‌ای به دستش می‌رسد و متوجه می‌شود تمام نامه‌هایی که می‌فرستاده به دلیل نقل مکان آقای بازیگر، به دستش نمی‌رسیده.</p>
<p style="text-align: right;">پابلو را در آن حالت بعد از شنیدن این خبر به حال خود می‌گذاریم و به سایر نقاط دنیا می‌رویم و اتفاقات عجیب و غریبی را که از نرسیدن نامه به مقصد، به وقوع پیوسته می‌خوانیم.</p>
<p style="text-align: right;">اگر سال‌هاست که کبوتر در سایر نقاط جهان،<a href="http://tribuneazad.ir/"><strong> نماد صلح</strong></a> و آزادی است، اما در گذشته‌های دور، در بسیاری از جاها، از جمله همین ایران خودمان، کفتر (همان کبوتر!) از نوع کاکل به سرش، بهترین وسیله برای رساندن نامه‌ها به مقصد بوده است. شاید در دوره‌ای در کنار چاپارها، کبوتران نیز مسئول رساندن نامه‌ها به مقصد بودند، اما با بزرگ‌ترشدن شهرها و بیشترشدن ارتباطات، نامه‌های کبوترها دیگر به مقصد نمی‌رسید.</p>
<p style="text-align: right;">این نرسیدن نامه‌های کبوتران حتی باعث اتفاقی تلخ در یونان قرن هفدهم میلادی هم شد. آنجا که کبوتران نامه‌رسانِ جوانی به نام «آنیسوس» بعد از نرساندن یک نامه مهم از یکی از فرماندهان آن زمان آتن به مقصد، باعث سوزانده‌شدن حدود هزار کبوتر و خود «آنیسوس» شدند.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif"><img decoding="async" loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-380" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif" alt="" width="202" height="20" /></a></p>
<p style="text-align: right;">حتما نام لودویک وان بتهوون را تاکنون شنیده‌اید. اما این بار قرار نیست درباره آهنگ‌سازی‌اش حرف بزنیم. این بار بحث در مورد نامه‌ای از اوست که هیچ‌گاه به مقصد نرسید.</p>
<p style="text-align: right;">سال‌ها پس از مرگ او در میان وسایلش نامه‌ای پیدا شد که ظاهرا بتهوون آن را برای یارش نوشته بود. در قسمتی از این نامه نوشته شده بود: «طبیعت را زیبا بنگر و به روحت <em><strong>آرامش</strong></em> ببخش. عشق خواهان بهترین چیزهاست و برای آن دلایل خوبی دارد&#8230;» انتظار که ندارید همه نامه را کامل برایتان بگویم؟!</p>
<p style="text-align: right;">نه‌تنها این نامه هیچ وقت به مقصد نرسید، بلکه هیچ‌گاه نیز مشخص نشد مخاطبش چه کسی بوده است. اما این حضور واقعی یا حتی رویایی به حدی نیرومند بود که دستان یک فرد ناشنوا را چنان روی کلیدهای پیانو قرار داد که در تاریخ جاودانه شد. قطعا بتهوون هم از این‌که این نامه مهمش هرگز به مقصد نرسید هم ناراحت بود. کسی چه می‌‌داند، اگر نامه‌ها به مقصد می‌رسید و در این بین وصلتی صورت می‌گرفت، شاید سرنوشتی دیگر در انتظار بتهوون بود.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif"><img decoding="async" loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-380" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif" alt="" width="202" height="20" /></a></p>
<p style="text-align: right;">گاهی ممکن است نامه به مقصد نرسیده‌ای، بالاخره به مقصد برسد، اما هنگامی که کار از کار گذشته است. نمونه این ماجرا در بلژیک اتفاق افتاده است.</p>
<p style="text-align: right;">داستان از این قرار است که یک روز هنگامی که آقای «مور» در حیاط خانه‌شان مشغول نوشیدن قهوه بود، نامه‌ای دریافت می‌کند که مربوط به پدرش ویکتور است که ۸۰ سال پیش از شهری که در آن سرباز بوده، فرستاده. او در آن نامه خطاب به پدر و مادر که در همین خانه زندگی می‌کرده، نوشته بوده: «پدر و مادر عزیزم. مدتی است به دختری که خانه‌اش در نزدیکی محل سربازی ماست، علاقه‌مند شده‌ام. می‌خواهم به دیدنش بروم و از علاقه‌ام به او بگویم. چون لباس‌هایم نظامی است، احتیاج به پیراهن و مقداری پول دارم. لطفا هرچه سریع‌تر برایم بفرستید.»</p>
<p style="text-align: right;">چون نامه ویکتور به پدر و مادر نمی‌رسد، او دیگر هیچ وقت برای دیدن دختر و احتمالا صحبت با او قدم پیش نمی‌گذارد. این را پسر مسن ویکتور می‌گوید. او می‌گوید: اگر نامه می‌رسید، شاید پدر و مادرم ازدواج نمی‌کردند و من نیز اکنون وجود نداشتم!</p>
<p style="text-align: right;">حالا شما هم زیاد از این ناکامی در وصال و تقدیر احساساتی نشوید، چرا که به گفته پسرش او از زندگی در کنار مادر راضی بوده است.</p>
<p style="text-align: right;">می‌پرسید ویکتور الان کجاست؟ توقع ندارید که بعد از ۸۰ سال زنده باشد. ویکتور در سال ۲۰۰۳ در سن ۹۷ سالگی فوت کرد و حالا پس از این همه سال نامه دوران سربازی‌اش به جای پدر و مادر به دست پسرش رسیده است.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif"><img decoding="async" loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-380" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif" alt="" width="202" height="20" /></a></p>
<p style="text-align: right;">در کنار هزار و یک رکورد عجیب ثبت شده در کتاب گینس، چند هفته پیش رکوردی دیگر ثبت شد که به بحث ما مربوط می‌شود. نامه‌نرسان‌ترین پستچی جهان با ۲۱۱۲ نامه به مقصد نرسانده!</p>
<p style="text-align: right;">لوئیس پوستا در ۲۴ سالگی به استخدام اداره پست مکزیک درمی‌آید و به عنوان پستچی در شهر کوچک رینگو در جنوب مکزیک مشغول به کار می‌شود. لوئیس که به ثبت رکوردی از خودش در کتاب گینس علاقه داشته، تصمیم می‌گیرد در بین نامه‌هایی که می‌بایست به مقصد برساند، سالی ۱۰۰ نامه را به جای رساندن، به دیوار یکی از اتاق‌های بزرگ خانه‌اش بچسباند تا بعد از ۲۰ سال با دو هزار نامه به مقصد نرسیده و اتاقی که دیوارها، سقف و کف زمینش پوشیده از آنهاست، رکوردی عجیب و دست‌نیافتنی را در کتاب گینس به جای بگذارد. چه می‌شود کرد، آدمیزاد است و گاهی مرض دارد!</p>
<p style="text-align: right;">لوئیس می‌گوید: «من تمام نامه‌هایی را که می‌بایست به مقصد می‌رساندم، ابتدا می‌خواندم و اگر می‌دیدم نامه چندان مهم نیست و ارسال‌نشدنش چندان ضرورتی ندارد، آن را برای خودم برمی‌داشتم.» به عبارتی دیگر این آقای لوئیس پوستا، شخصا کار بررسی نامه‌های مردم و خلاقیت در رسیدن به ثبت رکورد موردنظرش را با همتی مثال‌زدنی انجام می‌داده است.</p>
<p style="text-align: right;">اگر تا اینجای مطلب را با دقت خوانده باشید، باید یک سوال برایتان پیش آمده باشد و آن هم این‌که در کتاب گینس رکورد او ۲۱۱۲ نامه به مقصد نرسانده است، در حالی که او برای کاغذ دیواری کردن خانه‌اش از دو هزار نامه مردم استفاده کرده، پس آن ۱۱۲ نامه دیگر کجا هستند؟</p>
<p style="text-align: right;">اجازه بدهید جواب را از زبان این موجود عجیب بشنویم: «آنها نامه‌هایی بودند که نگه داشته بودم تا اگر یکی از نامه‌ها برحسب اتفاقی، خراب شد، آن را سریع جایگزین کنم!» ثبت این رکورد شاید اسم لوئیس پوستا را وارد کتاب گینس کرد، اما باعث رسوایی او در مکزیک شد.</p>
<p style="text-align: right;">انستیتو روان‌کاوی مکزیکوسیتی در آزمایش‌هایی که روی این مرد انجام داده، اعلام کرده است این شخص از لحاظ روانی تقریبا سالم است و دلیل منطقی‌ای جز وجود عقده معروف‌شدن برای انجام کارش پیدا نکرده‌اند. دادگاه مکزیک هم لوئیس را به خاطر خیانت در امانت و نرساندن نامه‌ها به مقصدهایشان به رساندن همه نامه‌های جمع‌کرده‌اش به علاوه پرداخت جریمه نقدی معادل دو میلیون دلار به اداره پست محکوم کرده است.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif"><img decoding="async" loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-380" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif" alt="" width="202" height="20" /></a></p>
<p style="text-align: right;">قابل توجه کلیه علاقه‌مندان فیلم‌های هندی! اتفاقی که تا لحظاتی دیگر برایتان بازگو خواهد شد، دقیقا طبق اصول، قواعد و ژانر فیلم هندی به وقوع پیوسته، اما نه در کلکته، نه در بمبئی و نه در دهلی، بلکه در رومانی.</p>
<p style="text-align: right;">ماریت، دختری جوان بود که در بخارست زندگی می‌کرد. او که دلباخته پسرعمه خودش بوده، پس از این‌که نامه‌ای از او دریافت می‌کند که در آن پسر عمه به او اظهار علاقه کرده، در جواب او را از خطر این‌که ممکن است پدرش او را به عقد پسر پولدار همسایه دربیاورد، هشدار داده و از او می‌خواهد هرچه سریع‌تر برای خواستگاری نزد خانواده او بیاید. اما نامه هیچ‌گاه به دست آدریان نمی‌رسد.</p>
<p style="text-align: right;">این بار دیگر خبری از رکوردشکنی لوئیس پوستا نیست، بلکه بر اثر اتفاقی نامه مفقود می‌شود. ماریت به اجبار، همسر پسر همسایه می‌شود و به بوداپست در مجارستان مهاجرت می‌کند. اما بشنوید از آدریان. او که از همه جا بی‌خبر بوده، فکر می‌کند ماریت از او خوشش نمی‌آ‌مده که جوابش را نداده و با شخص دیگری <strong>ازدواج</strong> کرده است. او دلشکسته و افسرده هیچ‌گاه ازدواج نمی‌کند.</p>
<p style="text-align: right;">وقتی پس از ۴۳ سال ماریت که شوهرش را از دست داده به بخارست بازمی‌گردد، به خانه قدیمی‌شان می‌رود و می‌بیند که نامه سال‌های پیش او به آدریان برگشت خورده، چون او به اشتباه در قسمت آدرس مقصد، آدرس خانه خودشان را نوشته بوده. او به جست‌وجوی آدریان می‌رود و هنگامی که او را پیدا می‌کند و همه چیز را برای او می‌گوید و از طرفی می‌بیند که آدریان تاکنون ازدواج نکرده، با او ازدواج می‌کند.</p>
<p style="text-align: right;">نشریه «ریدرز دایجست» این اتفاق را با تیتر «مضحک‌ترین اتفاق عاشقانه‌ای که در تعطیلات می‌توانید بخوانید و یخ کنید!» در شماره ویژه سال نو میلادی خود به چاپ رساند. از این‌که کمپانی‌های فیلم‌سازی بالیوود تاکنون تصمیم به ساخت فیلمی براساس این اتفاق گرفته‌اند یا نه، هنوز خبری در دست نیست!</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif"><img decoding="async" loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-380" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif" alt="" width="202" height="20" /></a></p>
<p style="text-align: right;">پی‌یر زوبر یکی از کارمندان قدیمی اداره پست زوریخ بود. هنگامی که او در بین نامه‌های بایگانی‌شده بی‌آدرس به نامه‌ای برمی‌خورد که اشتباهی در بین باقی نامه‌ها بایگانی شده است، آن را باز می‌کند و می‌بیند که نامه، آخرین نامه یک مادر مریض برای تنها پسرش است که ظاهرا در مراکش زندگی می‌کند و می‌خواهد قبل از مرگش دوباره او را ببیند. او با مراجعه به محل زندگی پیرزن و دیدن وضعیت در حال وخامت او، پس از گرفتن مرخصی از محل کارش، تصمیم می‌گیرد تا شخصا این نامه به مقصد نرسیده را پس از دو ماه به مقصد برساند. به همین خاطر عازم کازابلانکا در مراکش می‌شود. این حرکت پی‌یر باعث می‌شود به دلیل وجدان کاری، نشان ویژه و افتخاری تمبر طلایی اداره پست سوییس به او اهدا شود. پس از مطرح‌شدن نام پی‌یر در رسانه‌ها، شرکت اینترنتی گوگل هم که در آن سال‌ها قصد راه‌اندازی سرویس پست الکترونیکی خود جی‌میل را داشت، در تبلیغات خود از عکس این کارمند معروف اداره پست در لباس یک پستچی رساننده نامه‌های الکترونیکی استفاده کرد. در این تبلیغ پی‌یر با صدای خود می‌گفت: «با جی‌میل همه نامه‌های شما در نهایت امنیت و سرعت به مقصد خواهد رسید.»</p>
<p style="text-align: right;">گاهی اوقات در پسِ نرسیدن نامه‌ها به مقصد ممکن است اتفاق خوبی نهفته باشد. مانند آن‌چه سیدعلی صالحی در این شعر می‌گوید:</p>
<p style="text-align: right;">می‌دانم</p>
<p style="text-align: right;">حالا سال‌هاست که دیگر هیچ نامه‌ای به مقصد نمی‌رسد</p>
<p style="text-align: right;">حالا بعد از آن همه سال، آن همه دوری</p>
<p style="text-align: right;">آن همه صبوری</p>
<p style="text-align: right;">من دیدم از همان سر صبح آلوده</p>
<p style="text-align: right;">هی بوی بال کبوتر و</p>
<p style="text-align: right;">هوای نرسیده می‌آید</p>
<p style="text-align: right;">پس بگو قرار بود تو بیایی و&#8230; من نمی‌دانستم!</p>
<p style="text-align: right;">ای دردت به جان بی‌قرار پر گریه‌ام</p>
<p style="text-align: right;">پس این همه سال و ماه ساکت من کجا بودی؟!</p>
<p style="text-align: right;">و مواقعی نیز در پس رسیدن نامه‌ها به مقصد، ممکن است نرسیدن، بهتر باشد، مانند آن‌چه آلبر کامو، نویسنده معروف فرانسوی می‌گوید:</p>
<p style="text-align: right;">اینجا نامه‌ها همیشه مقصدی دارند</p>
<p style="text-align: right;">اما</p>
<p style="text-align: right;">چه فایده که نامه‌ها به مقصد برسند</p>
<p style="text-align: right;">هنگامی که هیچ اتفاقی قرار نیست با رسیدنشان بیفتد</p>
<p style="text-align: right;">هنگامی که تنها واژه‌های عقیم بر روی کاغذی بلغزند، در نامه</p>
<p style="text-align: right;">همان بهتر</p>
<p style="text-align: right;">که نامه‌ها هیچ‌گاه به مقصد نرسند.</p>
<p>منبع: مقالات کانون مشاوران ایران</p>
<p style="text-align: right;">بازدید:۸۴۱۵۶۲</p>
<p style="text-align: right;">رتبه مقاله درگوگل:<a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/4.5-Stars.jpg"><img decoding="async" loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-263" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/4.5-Stars.jpg" alt="4.5-Stars" width="140" height="30" /></a></p>The post <a href="https://tribuneazad.ir/%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%d9%8a-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%a7%d8%b2-%d9%82%d8%af%d9%8a%d9%85-%d8%aa%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b2/">نامه‌های عاشقانه از قدیم تا به امروز</a> first appeared on <a href="https://tribuneazad.ir">تریبون آزاد</a>.]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://tribuneazad.ir/%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%d9%8a-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%a7%d8%b2-%d9%82%d8%af%d9%8a%d9%85-%d8%aa%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b2/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
