<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>راه موفقیت | تریبون آزاد</title>
	<atom:link href="https://tribuneazad.ir/tag/%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%AA/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://tribuneazad.ir</link>
	<description>عکس رابطه جنسی عکس رابطه زناشویی و توضیح کامل مراحل رابطه زناشویی و رابطه جنسی کاملا سالم و اصول پزشکی روابط جنسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 11 Sep 2018 12:37:49 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	
	<item>
		<title>اجازه بدهید دیگران قبل از شما خودشان را معرفی کنند!</title>
		<link>https://tribuneazad.ir/%d8%a7%d8%ac%d8%a7%d8%b2%d9%87-%d8%a8%d8%af%d9%87%db%8c%d8%af-%d8%af%db%8c%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%82%d8%a8%d9%84-%d8%a7%d8%b2-%d8%b4%d9%85%d8%a7-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b4%d8%a7%d9%86-%d8%b1%d8%a7/</link>
					<comments>https://tribuneazad.ir/%d8%a7%d8%ac%d8%a7%d8%b2%d9%87-%d8%a8%d8%af%d9%87%db%8c%d8%af-%d8%af%db%8c%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%82%d8%a8%d9%84-%d8%a7%d8%b2-%d8%b4%d9%85%d8%a7-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b4%d8%a7%d9%86-%d8%b1%d8%a7/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[◄Responder►]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 05 Jan 2015 09:11:42 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مشاوره خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط با جنس مخالف]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط جنسی]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط جنسی با جنس مخالف]]></category>
		<category><![CDATA[انتقال اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد با دیگران]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد مناسب با دیگران]]></category>
		<category><![CDATA[ثروتمندترین جوان ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[ثروتمندشدن]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[راه پیشرفت]]></category>
		<category><![CDATA[راه موفقیت]]></category>
		<category><![CDATA[روابط جنسی]]></category>
		<category><![CDATA[روش معرفی افراد]]></category>
		<category><![CDATA[معرفی افراد]]></category>
		<category><![CDATA[نحوه معرفی افراد]]></category>
		<category><![CDATA[هنر برقرار کردن ارتباط]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://tribuneazad.ir/?p=1328</guid>

					<description><![CDATA[<p>یقینا آب تنها از سمتی که بالاتر است به سمت پائین تر حرکت می کند، پس باید خود را پائین تر از دیگران قرار دهید تا انتقال اطلاعات به راحتی از سمت آن ها به سمت شما صورت گیرد، مطمئن باشید که حس خوبی را به دیگران منتقل نخواهید کرد، اگر همواره بگوئید که شما صاحب بزرگترین امپراطوری هستید!</p>
The post <a href="https://tribuneazad.ir/%d8%a7%d8%ac%d8%a7%d8%b2%d9%87-%d8%a8%d8%af%d9%87%db%8c%d8%af-%d8%af%db%8c%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%82%d8%a8%d9%84-%d8%a7%d8%b2-%d8%b4%d9%85%d8%a7-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b4%d8%a7%d9%86-%d8%b1%d8%a7/">اجازه بدهید دیگران قبل از شما خودشان را معرفی کنند!</a> first appeared on <a href="https://tribuneazad.ir">تریبون آزاد</a>.]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>&#8220;اگر می خواهید بالاتر از همه بنشینید ،باید همیشه پائین تر از نفر بالایی خود بایستید!&#8221;</p>
<p><a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/151.gif"><img decoding="async" class="size-full wp-image-379 aligncenter" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/151.gif" alt="" width="179" height="59" /></a></p>
<p>یقینا آب تنها از سمتی که بالاتر است به سمت پائین تر حرکت می کند، پس باید خود را پائین تر از دیگران قرار دهید تا انتقال اطلاعات به راحتی از سمت آن ها به سمت شما صورت گیرد، مطمئن باشید که حس خوبی را به دیگران منتقل نخواهید کرد، اگر همواره بگوئید که شما صاحب بزرگترین امپراطوری هستید!</p>
<p><a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif"><img decoding="async" loading="lazy" class="size-full wp-image-380 aligncenter" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif" alt="" width="202" height="20" /></a></p>
<p>سال گذشته بود که یکی از دوستانم با من تماس گرفت و در مورد خانمی به عنوان همسر ایده آل من صحبت کرد و پیشنهاد داد تا در یکی از باغ هایم چند روزی را با او و <a href="http://tribuneazad.ir/"><strong>خانواده</strong> </a>ایشان سپری کنم، من هم پذیرفتم، البته از او خواهش کردم که درمورد تملک من سخنی به میان نیاورد.آن روز صبح باران شدیدی باریده بود و من مشغول باغبانی بودم و به همین دلیل خودم و اسبم به شدت گلی شده بودیم، زمان مراجعت دوستان تصمیم گرفتم خودم برای بازکردن در اقدام کنم.</p>
<p>با توجه به این که خانواده دختر خانم دیرتر حرکت کرده بودند، خود ایشان زودتر رسیدند و با لحن تندی از من خواستند که در را برای ایشان باز کنم، بعد دنبال ایشان رفتم و جلوی ویلا از اسب پیاده شدم و بدون این که خودم را معرفی کنم تمامی وسایل ایشان را به اتاقشان منتقل کردم، دختر خانم که تصور می کرد من سرایه دار آن با غ هستم  و باغ نیز استیجاری است ازمن پرسید:</p>
<p>آقای دادخواه چند شب این جا را برای اقامت ما اجاره کرده اند؟ پاسخ دادم: فکر می کنم سه شب، دوباره پرسیدند: متراژ باغ چقدر است؟ گفتم: حدود دویست هزار متر مربع، گفتند پس باغ خیلی بزرگی است و زمین در این جا باید خیلی گران باشد! پس یقینا اجاره آن نیز باید مبلغ قابل توجهی باشد و در مورد این که هر متر زمین چه قیمتی دارد از من سؤال دیگری پرسیدند، بعد ادامه دادند: آقای دادخواه هزینه سه شب را یکجا پرداخت کرده اند؟ به دلیل این که واقعا از این سؤال ها بخصوص سؤال آخر ناراحت شده بودم، پاسخ دادم: نخیر، فقط یک شب، البته هنوز هم چیزی به ما پرداخت نکرده اند!</p>
<p>جالب آن که در مکالمه تلفنی چند دقیقه بعد تمام جملات را عینا به <a href="http://tribuneazad.ir/"><strong>خانواده</strong> </a>محترم منتقل کردند! همین امر باعث شد تا نسبت به این قضیه پشیمان شوم و اقامت سه روزه آن ها تبدیل به یک روز شد و در آن یک روز هم به این نتیجه رسیدم که برداشت های اولیه ام کاملا درست بوده است که البته آگاهی نسبی خود را مدیون معرفی نکردن مقطعی خود در ابتدای آشنائیم می دانم!</p>
<p><img decoding="async" loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-380 aligncenter" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif" alt="" width="202" height="20" /></p>
<p>شما هم در معرفی خود عجله نکنید و اجازه دهید دیگران قبل از شما به خوبی خودشان را معرفی کنند!</p>
<p>معمولا همیشه ایمیل هایی در مورد دعوت به شرکت در بزرگ ترین برنامه های زنده و یا مراسم اهدای جوایز بزرگ دنیا دارم که در ابتدا اکثرا رایگان و به صورت افتخاری هستند، ولی تجربه نشان داده که همیشه  این سفرها چند صد هزار دلار برایم آب می خورند! هزینه هایی که ممکن است به دلیل دست و دل بازی من صرف موسسات عام المنفعه ، خیریه  و یا ارتقاء کمی و کیفی برنامه ها در سال های آینده شوند؛ در گذشته من هیچ آشنایی یا شناختی نسبت به افراد برجسته در سطح دنیا نداشتم، ولی این فرصت ها مجال خوبی برای شناختن بیشتر این افراد بود! نکته قابل تامل این که اگر شما چندیدن روز را با بزرگ ترین هنرمندان دنیا سپری کنید هرگز خودشان را معرفی نمی کنند و همیشه اجازه می دهند تا اول شما خودتان را معرفی کنید، تا جایی که بنده اطلاع دارم، عرفا و بزرگان ما نیز این چنین بوده اند و معمولا کسی آن ها را در اولین ملاقات نمی شناخته است، در حالی که آن ها رفتار دیگران را با دقت تجزیه  و تحلیل کرده و همواره در حال افزایش شناخت و اطلاعاتشان بوده اند.</p>
<p>قبل از رسیدن به واژه &#8220;ما&#8221; ترجیح می دهم بگویم: &#8220;تو و من&#8221; تا &#8220;<a href="http://tribuneazad.ir/"><strong>من و تو</strong></a>!&#8221;، شما هم همیشه از دیگران شروع کنید!</p>
<p><span style="color: #444444;">برگرفته از کتاب ثروتمندترین جوان ایرانی</span><br />
منبع: فارس پاتوق</p>
<p>بازدید:۴۱۲۵۶۹</p>
<p>رتبه مقاله درگوگل: <a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/4-Stars.jpg"><img decoding="async" loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-264" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/4-Stars.jpg" alt="4-Stars" width="140" height="30" /></a></p>The post <a href="https://tribuneazad.ir/%d8%a7%d8%ac%d8%a7%d8%b2%d9%87-%d8%a8%d8%af%d9%87%db%8c%d8%af-%d8%af%db%8c%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%82%d8%a8%d9%84-%d8%a7%d8%b2-%d8%b4%d9%85%d8%a7-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b4%d8%a7%d9%86-%d8%b1%d8%a7/">اجازه بدهید دیگران قبل از شما خودشان را معرفی کنند!</a> first appeared on <a href="https://tribuneazad.ir">تریبون آزاد</a>.]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://tribuneazad.ir/%d8%a7%d8%ac%d8%a7%d8%b2%d9%87-%d8%a8%d8%af%d9%87%db%8c%d8%af-%d8%af%db%8c%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%82%d8%a8%d9%84-%d8%a7%d8%b2-%d8%b4%d9%85%d8%a7-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b4%d8%a7%d9%86-%d8%b1%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>چند داستان آموزنده و کوتاه برای خانواده‌ها</title>
		<link>https://tribuneazad.ir/%da%86%d9%86%d8%af-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%88-%d9%83%d9%88%d8%aa%d8%a7%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%8a-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%af/</link>
					<comments>https://tribuneazad.ir/%da%86%d9%86%d8%af-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%88-%d9%83%d9%88%d8%aa%d8%a7%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%8a-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[◄Responder►]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 25 Oct 2014 18:58:05 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مشاوره خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده موفق]]></category>
		<category><![CDATA[داستان آموزنده]]></category>
		<category><![CDATA[داستان زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان علمی تخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[راه موفقیت]]></category>
		<category><![CDATA[سرگذشت انسان]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://tribuneazad.ir/?p=937</guid>

					<description><![CDATA[<p>شومينه‌ها متاسفانه دم عيد روشن نيست. ولي غصه نخوريد. داستان‌هاي علمي تخيلي را فقط لازم نيست کنار شومينه خواند. يک سر ظهر که همه اهل خانه با شکم‌هاي پر از آجيل و بي‌حال از مهماني‌هاي صبح و شب خوابيده‌اند، يک کنجي پيدا کنيد و اين داستان‌ها را بخوانيد. شما از يک ظهر معمولي فروردين پرت خواهيد شد به هزاران زندگي ديگر.</p>
The post <a href="https://tribuneazad.ir/%da%86%d9%86%d8%af-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%88-%d9%83%d9%88%d8%aa%d8%a7%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%8a-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%af/">چند داستان آموزنده و کوتاه برای خانواده‌ها</a> first appeared on <a href="https://tribuneazad.ir">تریبون آزاد</a>.]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>شومینه‌ها متاسفانه دم عید روشن نیست. ولی غصه نخورید. <strong>داستان‌های علمی تخیلی</strong> را فقط لازم نیست کنار شومینه خواند. یک سر ظهر که همه اهل خانه با شکم‌های پر از آجیل و بی‌حال از مهمانی‌های صبح و شب خوابیده‌اند، یک کنجی پیدا کنید و این داستان‌ها را بخوانید. شما از یک ظهر معمولی فروردین پرت خواهید شد به هزاران زندگی دیگر.</p>
<p style="text-align: center;"> <a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/151.gif"><img decoding="async" loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-379" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/151.gif" alt="" width="179" height="59" /></a></p>
<p>۱- پروفسور در حالی‌که یک تکه چوب رنگ و رو رفته را در مایع ویژه سبز رنگی به آرامی غوطه‌ور می‌کرد، با دستیارش دوستانه گپ می‌زد. او می‌گفت: پدر و مادر من آدم‌های ویژه‌ای بودند. آنها در زندگی خیلی صادق بودند، هیچ وقت دروغ نمی‌گفتند و از کارهای خلاف دوری می‌کردند. آنها همیشه مرا به درست‌کاری تشویق می‌کردند.</p>
<p>دستیار همان‌طوری که بخش‌های مختلف دستگاهی راکه روی میز بزرگ آزمایشگاه قرار داشت تنظیم می‌کرد، با لبخند گفت: به نظر من یکی از دلایل پیشرفت علمی و اجتماعی شما همین رفتار آنهاست.</p>
<p>پروفسور چوب خیس شده را از ظرف مخصوص خارج کرد و جواب داد: همین‌طور است. ایمان قلبی من به صداقت و درستی آنها باعث شد که من در زندگی پیشرفت کنم.</p>
<p>دستیار پس از اطمینان از اتصال سیم‌های دستگاه به رایانه روی میز، از پروفسور پرسید: دستگاه آماده است؟ راستی چند سال است که شما آنها را از دست داده‌اید؟</p>
<p>پروفسور همان‌طوری که چوب خیس شده را در مخزن استوانه‌ای شکل دستگاه قرار می‌داد، با لحنی افسرده گفت: ۲۵ سال پیش بود که در یک تصادف رانندگی هر دو تایشان را با هم از دست دادم.</p>
<p>آن موقع سال آخر دانشگاه در رشته فیزیک بودم. وقتی این خبر را شنیدم، تا چند روز در شوک بودم و در کلاس‌هایم حاضر نمی‌شدم. بیشتر وقت را در محل‌هایی که با آنها به گردش رفته بودم، سپری می‌کردم. روزی در پارک کوچک نزدیک محله‌مان، پسر بچه‌ای را دیدم که گوش خود را روی یک تنه درخت گذاشته بود و به چیزی گوش می‌داد.</p>
<p>به او نزدیک شدم و از او پرسیدم که چه‌کار می‌کند؟ پسر بچه با لبخند گفت که یکی از دوستانش رازی را به درخت گفته است و او می‌خواهد آن را بداند. چند دقیقه‌ای با تعجب به این صحنه نگاه کردم. ناگهان فکری به مغزم خطور کرد. از پارک بیرون آمدم و به طرف خانه برگشتم و این تخته را از بالاسری تخت‌خواب کودکی‌ام که هنوز در کنار اتاق به یادگار گله داشته بودم، جدا کردم و همان جا با خودم پیمان بستم یک روز تمام داستان‌ها و جملاتی را که آنها هر شب کنار تختخوابم، بازگو می‌کردند دوباره بازیابی کنم و به عنوان یک کتاب شنیداری برای کودکان به چاپ برسانم.</p>
<p>دستیار در حالی که حرکات پروفسور را با دقت پی‌گیری می‌کرد، پرسید: پس شما از همان موقع روی این فرضیه کار می‌کردید.</p>
<p>پروفسور با لبخند جواب داد: بله. این فرضیه از همان زمان، در ذهنم شکل گرفت.</p>
<p>پروفسور درحالی‌که دست‌هایش را با پارچه کتانی که روی میز بود، به آرامی پاک می‌کرد، ادامه داد: فرضیه ضبط اصوات روی بافت‌های سلولزی براساس یک قانون ساده فیزیک قابل توجیه است. این قانون می‌گوید که انرژی هیچ وقت از بین نمی‌رود، بلکه از صورتی به صورت دیگر تبدیل می‌شود. هنگامی که ما صحبت می‌کنیم، انرژی عضلانی، باعث حرکت حنجره ما می‌شود و این حرکت، صوت را به وجود می‌آورد. این انرژی صوتی بر هر چیزی که در میان راه خود برخورد کند، اثر می‌گذارد. بنابراین انرژی صوتی حاصل از صحبت‌کردن ما بدون دلیل از میان نمی‌رود، بلکه در برخورد با اجسام متفاوت انرژی خود را از دست می‌دهد تا آن‌که از میان برود. بنابراین بخشی از این انرژی در این اجسام ذخیره می‌شود و قابل بازیابی است و در این میان بافت‌های سلولزی بیشترین توانایی جذب را دارند.</p>
<p>پروفسور در حالی که با تحسین به ساخته خود نگاه می‌کرد، گفت: حالا بعد از ۲۵ سال این دستگاه آماده است تا دوباره صدای آنها را از دل این تکه چوب بیرون بکشد و برای ما باز پخش کند.</p>
<p>سپس به شوخی گفت: تو دیگر باید خیلی مواظب حرف‌زدنت باشی.</p>
<p>دستیار لبخندی زد و از سر راه پروفسور کنار رفت تا او بتواند دستگاه را روشن کند. دستگاه شروع به کارکرد. چند دقیقه‌ای طول کشید تا روی صفحه نمایشگر رایانه امواج صوتی بسیار ضعیفی ظاهر شدند. در کنار هر موج عددی نیز چشمک می‌زد. این عدد نشانگر آن بود که هر موج صوتی درچند ساعت قبل با این تکه چوب برخورد کرده است. پروفسور پس از کمی تلاش توانست اولین امواجی را که به سال و ماه تولد او نزدیک بودند، شناسایی کند. چند دقیقه‌ای دستورهای مختلف را روی رایانه اجرا کرد. امواج ضعیف به مرور ارتفاع و عمق بیشتری پیدا کردند و به امواج قابل شنیدن نزدیک‌تر شدند. ساعتی گذشت تا این‌که پروفسور پیروزمندانه به دستیارش گفت: حالا اولین جملاتی که کنار تخت‌خواب من گفته شده است، آماده شنیده شدن است.</p>
<p>پروفسور دکمه سبزرنگ کنار صفحه کلید رایانه را به آرامی فشار داد. در ابتدا صدا خیلی مبهم و گنگ بود، اما به مرور صاف‌تر شد. پس از لحظاتی صدای لطیف و دلربای زنی به گوش رسید که می‌گفت: چه بچه خوشگلی.</p>
<p>با شنیدن این صدا اشک در چشمان پروفسور جمع شد. او به آرامی روی صندلی چوبی کنار میز نشست.</p>
<p>مدت کوتاهی بعد صدای مردی نیز به گوش رسید که می‌گفت: آره. یک فرشته کوچولو.</p>
<p>زن سوال گونه گفت: انتخاب خوبی کردم؟</p>
<p>مرد جواب داد: همیشه سلیقه‌ات خوب بود.</p>
<p>زن پرسید: با پرستاری که بچه را از بیمارستان دزدیده و برای ما آورد چه کار کردی؟</p>
<p>مرد با خنده شیطانی گفت: او در یک حادثه رانندگی مرد. لازم نیست نگرانش باشی.</p>
<p>مرد پس از مکث کوتاهی ادامه داد: حالا موقع جشن است، فراموشش کن.</p>
<p>زن درحالی‌که اتاق را ترک می‌کرد، گفت: دلم به حال مادر واقعی این بچه می‌سوزد، او هیچ وقت شانس دیدن بچه‌اش را ندارد.</p>
<p>پس از پایان این جمله‌ها، برای لحظاتی صدای نق‌نق طفل خردسالی به گوش رسید وسپس همه جا در سکوت فرو رفت. پروفسور برای دقایقی ناباورانه به صفحه نمایشگر رایانه نگاه کرد. سپس از جا بلند شد و به طرف یکی از میزهای آزمایشگاه رفت. از کشوی آن یک چکش فولادی درآورد و به طرف دستگاه آمد. قبل از این‌که دستیار بتواند کاری بکند، با چند ضربه محکم دستگاه را خرد کرد و در حالی که اشک در چشم‌هایش جمع شده بود، از آزمایشگاه بیرون رفت.</p>
<p style="text-align: center;"> <a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif"><img decoding="async" loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-380" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif" alt="" width="202" height="20" /></a></p>
<p>۲- کاملیا با نگرانی زمزمه کرد: دیدیش؟</p>
<p>نگار که نمی‌دانست باید بپرسد چی یا کی فقط گفت: هان؟</p>
<p>شهرزاد در حالی که لای یک نان دیگر کالباس گذاشت به سادگی گفت: عضو جدید!</p>
<p>نگار بی‌اراده برگشت و درست پشت سر علیرضا و بهنام پسری را دید که موقع ورود متوجهش نشده بود. تکیه داده به دیوار نقاشی شده، روی زمین نشسته بود. سرش پایین بود و موهای سیاهش نمی‌گذاشت صورتش دیده شود. نگار رویش را برگرداند و آهسته پرسید: چه قدرت‌هایی داره؟</p>
<p>کاملیا قبل از جواب دادن لبش را گاز گرفت: نامیراست!</p>
<p>مطمئن نبود چه احساسی بهش دست داد، شاید تعجب! سال‌ها بود آن‌قدر چیزهای عجیب و غریب دیده بود که احساس تعجب را به خوبی درک نمی‌کرد. شاید هم ترس بود&#8230; آره خودش بود، ترس! قدرت و بدن آهنین شهرزاد با آن جثه ظریف و رنگِ پریده، سرعت سرسام‌آور علیرضا، قدرت ذهنی بهنام که هر وقت اراده می‌کرد می‌توانست چشم‌هایش را ببندد و هر جا که خواست را ببیند، همه اینها عجیب بود، ولی نامیرا بودن یک ربات&#8230;</p>
<p>نگار دو ساندویچ برداشت و بی‌هیچ مقدمه‌ای یکی را به تازه‌وارد داد و با خوشرویی گفت: «اسم من نگاره!» بعد خودش هم نشست روی زمین تکیه داد به دیوار. کیارش به سردی نگاهش کرد و ابروهایش را بالا برد: «کیارش!»</p>
<p>نگار گازی به ساندویچش زد و با خونسردی تمام پرسید: «کاملیا می‌گه تو نامیرایی&#8230;آره؟» کیارش بی‌هیچ حرفی از جیب عقب شلوار جینش یک چاقوی جیبی بیرون کشید، قبل از این که نگار بتواند عکس‌العملی نشان بدهد، چاقو را محکم روی دستش کشید. نگار ترسید، اما هیچ اتفاقی نیفتاد. چاقو دستش را پاره نکرد و فقط ردی مثل یک زخم چند روزه به جا گذاشت. کیارش چاقو را غلاف کرد. سکوت بی‌پایانش را نشکست و مشغول خوردن شد.</p>
<p>نگار محتاط‌تر به گفت‌وگو ادامه داد: «کاملیا بهت گفته چه کارهایی می‌کنیم؟ این گروه ربات‌ها رو بهت معرفی کرد؟» کیارش سر تکان داد: «امروز بعد از ظهر یه چیزایی تو بیمارستان گفت، ولی نه کامل&#8230;» صدایش بم بود، کمی هم دورگه! نگار داشت فکر می‌کرد سوال بعدی را چطور بپرسد و یخش را بیشتر آب کند که کیارش خیره به رو به رو با چشم‌هایی که نشان می‌داد کیلومترها دورتر از آن زیر زمین درب و داغان است، آهسته زمزمه کرد: چطوری می‌تونید؟</p>
<p>&#8211; چی؟</p>
<p>صدایش بالاتر رفت و نگار می‌دانست چهار نفر دیگر با این‌که نگاهشان نمی‌کنند حواسشان کاملا پیش آنهاست: چطوری می‌تونید خودتون رو برای موجوداتی به زحمت بندازید که طردتون کردن؟ دوستتون ندارن؟&#8230; تا اونجایی که بتونن ازتون می‌ترسن و دوری می‌کنن؟</p>
<p>موج <em><strong>نوستالژی</strong></em> به ذهن نگار هجوم آورد، نزدیک پنج سال پیش خودش توی همین اتاق زخم‌خورده و افسرده نشسته بود و کاملیا و بهنام که تنها اعضای گروه کوچکشان بودند، سعی می‌کردند درون آسیب دیده‌اش را التیام ببخشند. مگر خودش همان موقع با داد و فریاد نپرسیده بود: چی؟ خودمو واسه موجوداتی به خطر بندازم که همشون می‌خوان منو کشون کشون ببرن تیمارستان؟</p>
<p>هفته‌ها طول کشید تا نگار مسئولیت جدیدش را پذیرفت، ماه‌ها طول کشید تا حالش بهتر شد و چند سال گذشت تا توانست سردی و بی‌تفاوتی رفتارش را با دیگران از بین ببرد. با آرامشی در صدایش که معمولا نتیجه مثبت می‌داد، جواب داد: کیارش، هیچ وقت فکر کردی شاید ویژگی‌های منحصربه‌فرد ما به دلیل خاصی به ما داده شده؟ تو هیچ وقت نخواستی نامیرا باشی، منم نخواستم از در و دیوار رد بشم و باهاشون یکی بشم، اما این‌طوری هستیم و کاریش هم نمی‌شه کرد.</p>
<p>کیارش رویش را به سمت او برگرداند و پوزخند تلخی زد: خودت خوب می‌دونی که ما رو نمی‌خوان، این آدما لیاقت ما رو ندارن!</p>
<p>&#8211; یعنی می‌گی نسترن که امشب شوهرش می‌خواد به قتل برسوندش از ما می‌ترسه و متنفره؟ مایی که داریم زندگیش رو نجات می‌دیم؟</p>
<p>کیارش ساکت ماند و جوابی نداد، نگار هم از فرصت استفاده کرد و ادامه داد: ما مجبور نیستیم بریم سراغ اونایی که ما رو نمی‌خوان! اتفاقا نکته در همین جاست، می‌ریم سراغ کسایی که ما رو می‌خوان و به کمکمون احتیاج دارن و برای ابد از ما ممنون می‌شن.</p>
<p>بی‌اعتمادی هنوز در چشم‌های کیارش موج می‌زد، هر چند کمتر از دقایقی پیش. کاملیا سرش را بین دست‌هایش گرفته بود و نگار می‌دانست دیگر وقت رفتنشان رسیده. بلند شد و خرده نان‌ها را از روی بلوزش تکاند: من باهات همدردی نمی‌کنم، چون نمی‌تونم و می‌دونم حتما بیشتر از هر چیزی توی این دنیا از حس همدردی دروغینی که آدما بی‌این‌که خودشون اون شرایط رو تجربه کرده باشن بروز می‌دن متنفری. هیچ کدوممون بعد از این همه وقت پشیمون نیستیم. ولی اگه نمی‌خوای مجبور نیستی! هر چی باشه قدرت تو به این راحتی‌ها لو نمی‌ره، حداقل نه اون‌جوری که ماها باید مراقب باشیم، می‌تونی بری و یه زندگی معمولی برای خودت داشته باشی&#8230;</p>
<p>وقتی نگار رفت سمت کاناپه تا پالتویش را بردارد، نگاه نکرد تا ببیند کیارش هم بلند می‌شود یا نه، ولی وقتی رویش را برگرداند و او را همراه بقیه کنار در دید، هرچند با دست‌های توی جیب شلوار و سر پایین، لبخند زد، نگاه چشم‌های خاکستری‌اش دیگر سرد نبودند، نه آن‌قدر که همه وجودش را بلرزانند&#8230;</p>
<p style="text-align: center;"> <a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif"><img decoding="async" loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-380" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif" alt="" width="202" height="20" /></a></p>
<p>۳- از همان اوایل کودکی که با علم نجوم آشنا شدم، عاشق سیاره‌ای بودم که در صور فلکی کماندار قرار دارد. یک غول گازی کیهانی که در عهد باستان به مناسبت الهه کشاورزی رومیان، ساتورن نام گرفت. همیشه در آسمان به سیاره زحل که با چشمان غیرمسلح به نقطه کوچک زرد رنگی می‌مانست و البته حجمش دقیقا ۳۵ برابر زمین است خیره می‌شدم و با تمام وجود آرزو می‌کردم ای کاش این سیاره رویایی با آن حلقه‌های معروفش آنچنان به سیاره ما نزدیک بود که نیمی از آسمان شب را پر می‌کرد و می‌شد بدون استفاده از تلسکوپ نگاهش کنم. نمی‌دانم چرا حس می‌کردم اگر این اتفاق می‌افتاد، جهان ما شکل دیگری به خود می‌گرفت. شبیه خواب‌هایی می‌شد که من در کودکی می‌دیدم، انرژی هولناک و قدرتمندی در من شکل می‌گرفت که مرا تبدیل به یک شکست‌ناپذیر می‌کرد، موجود برتری می‌شدم و دیگر این انسان وا مانده و بدبخت زمینی نبودم، دیگر هیچ مشکلی برایم معنی و مفهوم خاصی نداشت و من در خلسه آرامش بخشی فرو می‌رفتم. این رویا از کودکی تا بزرگسالی با من بود و زمانی که در زندگی واقعی با غرور و نخوت مهاجرنشینان مریخ، که زمینی‌بودنشان را فراموش کرده بودند، مواجه شدم، بیشتر در این دنیای خیالی فرو رفتم. اگر زحل در کنار زمین بود، ما زمینی‌ها می‌توانستیم پوزه مهاجرنشینان مریخ را به خاک بمالیم. و البته این آرزوی پوچ و بیهوده و مسخره، زندگی من را دگرگون کرد. برای همین همیشه از دو نفر متنفر بودم. اول گالیله که این سیاره را دقیقا کشف کرد و دوم ژان دومینیک کاسینی، منجم ایتالیایی که بعد از گالیله این سیاره مرموز را بررسی کرد.</p>
<p>زمانی که در جنگ با مهاجرنشینان مریخ شکست هولناکی خوردیم، رهبران کنفدراسیون زمین نابود و جنگجویان زمینی تبعید شدند. حالا چند سالی است که به عنوان اسیر جنگی در جهنم هولناک و مهیب معادن شگفت‌انگیز و به ظاهر پایان‌ناپذیر کربوهیدرات تیتان، در حال جان کندن هستم. در زمان استراحتمان در دژ جنگی (مرایور) وهم‌زده و گیج از میان پنجره سلولم به اقیانوس سیاه و موحش فضا چشم می‌دوزم.</p>
<p>در میان حلقه‌های باستانی و جادویی زحل هستیم که از میلیون‌ها تکه سنگ کوچک و بزرگ، از اندازه اتومبیل موستانگ قهوه‌ای من که در جنگ اتمی ذوب شد گرفته تا کوه یخ چهار کیلومتری، تشکیل شده است. مات و مبهوت، خاموش و بی‌صدا به حرکت این تکه‌های خرد شده خیره می‌شوم و این تنها چیزی است که قرار است تا آخر عمر سرگرمم کند.</p>
<p>زحل آن پایین است. هیولایی لعنتی، فشرده و بی‌نهایت حجیم از گاز‌های هیدروژن، متان و کریستال‌های آمونیاک که انگار از خمیر بازی درست شده و با چشم تیره و شوم خود به من زل‌زده و نیمی از فضای مقابل دیدم را پر کرده است و اگرچه به ظاهر قدرت جاذبه‌اش بر دژ فضایی کارگر نیست، اما اثر مهیب آن را بر اجرام آسمانی اطرافش می‌بینم، قدرتی که ۱۸ قمر این سیاره را به بند کشیده است. این شب‌ها در خیابان‌های شهر تاریک و خاموشمان به دنبال چیزی می‌گردم که شاید مرا یاد تو بیندازد و بیشتر یادت کنم. من بسیاری از شب‌ها به یاد تو تا دیروقت بیدارم. ایمان قلبی من به صداقت و درستی آنها باعث شد که من در زندگی پیشرفت کنم.</p>
<p>نمی‌دانم چرا قمر‌های زحل من را به یاد خانم‌هایی می‌اندازند که با لباس‌های فاخر، آسوده و بی‌خیال کالسکه کودکان خود را به جلو هل داده و کرشمه کنان در حال آدامس جویدن به دور سیاره مادر در حال گشت و گذار هستند. در این میان بزرگ‌ترین این قمر‌ها یعنی تیتان، مادر بزرگ است و هیپریان کوچولو بسیار شیطان و بازیگوش به نظر می‌رسد.</p>
<p>در آن دوردست‌ها سیارات منظومه همچون نقطه‌هایی نورانی به نظر می‌رسند که خفه و غم‌زده گرد خورشید می‌چرخند. در این بی‌کران سیاهی‌ها زمین و ماه افسانه‌ای کاملا ناپیدا هستند.</p>
<p>اما از اینجا خورشید دیگر آن جسم کروی شعله‌ور در آسمان نیست. تلالوی بی‌فروغی است که در میلیون‌ها مایل دورتر چشمک می‌زند. در این گوشه منجمد فضا همه چیز طراوت خود را از دست داده و سرد و وحشی، مبهم و ناآشناست. این نام توست که تسلی‌دهنده خاطر من است. بارها و بارها از خودم و یا شاید از تو و حتی از کسی که نمی‌شناسمش می‌پرسم که: چه چیزی می‌تواند من را از تو جدا کند؟ چه نیرویی قدرت این را دارد که بین ما فاصله بیندازد؟</p>
<p>شدیدا در حسرت زمین بی‌تب و تابم و هر لحظه این آرزوی ناممکن مثل پتکی بر مغزم کوبیده می‌شود که ای کاش می‌توانستم خورشید را همچون زمان زندگی روی زمین به صورت یک گوی شعله‌ور بزرگ در بالای سرم ببینم. حس می‌کنم در این صورت انرژی هولناک و قدرتمندی در من غلیان می‌کند و می‌توانم خود را از اسارت مهاجرنشینان مریخ نجات دهم.<br />
منبع: مقالات کانون مشاوران ایران</p>
<p>بازدید:۸۷۱۴۵۶</p>
<p>رتبه مقاله درگوگل:<a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/5-Stars.jpg"><img decoding="async" loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-294" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/5-Stars.jpg" alt="5-Stars" width="140" height="30" /></a></p>The post <a href="https://tribuneazad.ir/%da%86%d9%86%d8%af-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%88-%d9%83%d9%88%d8%aa%d8%a7%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%8a-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%af/">چند داستان آموزنده و کوتاه برای خانواده‌ها</a> first appeared on <a href="https://tribuneazad.ir">تریبون آزاد</a>.]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://tribuneazad.ir/%da%86%d9%86%d8%af-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%88-%d9%83%d9%88%d8%aa%d8%a7%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%8a-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>احساسات</title>
		<link>https://tribuneazad.ir/%d8%a7%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d8%aa/</link>
					<comments>https://tribuneazad.ir/%d8%a7%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d8%aa/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[◄Responder►]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 23 Oct 2014 06:27:57 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مشاوره خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[احساس شادی]]></category>
		<category><![CDATA[احساسات]]></category>
		<category><![CDATA[ثروتمندترین جوان ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[ثروتمندشدن]]></category>
		<category><![CDATA[راه موفقیت]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب ثروتمندترین جوان ایرانی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://tribuneazad.ir/?p=911</guid>

					<description><![CDATA[<p>پیشنهاد من به شما اینست که کاری را که هیچ حس خوبی به شما نمی دهد انجام ندهید!</p>
The post <a href="https://tribuneazad.ir/%d8%a7%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d8%aa/">احساسات</a> first appeared on <a href="https://tribuneazad.ir">تریبون آزاد</a>.]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><a href="http://tribuneazad.ir/"><strong>احساسات</strong></a> یکی از بزرگترین امیران شما!</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/151.gif"><img decoding="async" loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-379" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/151.gif" alt="" width="179" height="59" /></a></p>
<p style="text-align: center;">پیشنهاد من به شما اینست که کاری را که هیچ حس خوبی به شما نمی دهد انجام ندهید!</p>
<p style="text-align: right;">من نسبت به جلسات و زمان جلسات بسیار حساس و دقیق هستم و معمولا انتظار دارم که حضار جلسه نیز چنین باشند، اگر برای مثال با شخص خاصی جلسه داشته باشم و ایشان به مدت نیم ساعت دیرتر بیایند، یقینا من تمام آن نیم ساعت تاخیر را در حال قدم زدن هستم!</p>
<p style="text-align: right;">در عین حال با چنین شرایطی همیشه روزهایی هست که صبح ها دیرتر از خواب بیدار می شوم، در این روزها احساسم به من می گوید که نرو!</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif"><img decoding="async" loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-380" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif" alt="" width="202" height="20" /></a></p>
<p style="text-align: right;">من هم حرفش را گوش می دهم، اگرچه ممکن است در آن روز جلسات بسیار مهمی داشته باشم ولی من به امیر احساسم اطمینان کامل دارم، یقینا در این لحظات بیشتر از امیر عقل یا حتی چشم هایم حرف هایش را باور دارم؛ البته در عوض او هم همیشه مرا سربلند کرده است!</p>
<p style="text-align: right;">نکته قابل بیان دیگر این که بجز برنامه های خاص کاری که ممکن است کسی مرا ازخواب بیدار کند، معمولا هیچ وقت از ساعت زنگ دار برای بیدار شدن استفاده نمی کنم و همیشه امیر احساسم مرا از خواب بیدار می کند.</p>
<p style="text-align: right;"><span style="color: #444444;">برگرفته از کتاب ثروتمندترین جوان ایرانی</span></p>
<p>منبع: ساینس دیلی</p>
<p style="text-align: right;">بازدید:۸۱۴۵۲۶</p>
<p style="text-align: right;">رتبه مقاله درگوگل:<a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/4.5-Stars.jpg"><img decoding="async" loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-263" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/4.5-Stars.jpg" alt="4.5-Stars" width="140" height="30" /></a></p>The post <a href="https://tribuneazad.ir/%d8%a7%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d8%aa/">احساسات</a> first appeared on <a href="https://tribuneazad.ir">تریبون آزاد</a>.]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://tribuneazad.ir/%d8%a7%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>لذت ها و خوشی هایتان را پس انداز کنید!</title>
		<link>https://tribuneazad.ir/%d9%84%d8%b0%d8%aa-%d9%87%d8%a7-%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%b4%db%8c-%d9%87%d8%a7%db%8c%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b1%d8%a7-%d9%be%d8%b3-%d8%a7%d9%86%d8%af%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d9%86%db%8c%d8%af/</link>
					<comments>https://tribuneazad.ir/%d9%84%d8%b0%d8%aa-%d9%87%d8%a7-%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%b4%db%8c-%d9%87%d8%a7%db%8c%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b1%d8%a7-%d9%be%d8%b3-%d8%a7%d9%86%d8%af%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d9%86%db%8c%d8%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[◄Responder►]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 21 Oct 2014 12:54:08 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مشاوره خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[احساس دلتنگی]]></category>
		<category><![CDATA[ثروتمندترین جوان ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[ثروتمندشدن]]></category>
		<category><![CDATA[راه موفقیت]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب ثروتمندترین جوان ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[لذت زندگی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://tribuneazad.ir/?p=898</guid>

					<description><![CDATA[<p>امیدوارم که تابحال این احساس در شما ایجاد شده باشد که من با تمام وجود سعی دارم تا در حد توانم لذت های زندگیم را با شما تقسیم کنم! این خود قسمت دیگری از باورهای اصیل من است!</p>
The post <a href="https://tribuneazad.ir/%d9%84%d8%b0%d8%aa-%d9%87%d8%a7-%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%b4%db%8c-%d9%87%d8%a7%db%8c%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b1%d8%a7-%d9%be%d8%b3-%d8%a7%d9%86%d8%af%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d9%86%db%8c%d8%af/">لذت ها و خوشی هایتان را پس انداز کنید!</a> first appeared on <a href="https://tribuneazad.ir">تریبون آزاد</a>.]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;">لذت ها و خوشی هایتان را پس انداز کنید!</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/151.gif"><img decoding="async" loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-379" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/151.gif" alt="" width="179" height="59" /></a></p>
<p style="text-align: right;">امیدوارم که تابحال این احساس در شما ایجاد شده باشد که من با تمام وجود سعی دارم تا در حد توانم لذت های زندگیم را با شما تقسیم کنم! این خود قسمت دیگری از باورهای اصیل من است!</p>
<p style="text-align: right;">به نظر من زندگی ما مانند بودن در یک استخر بزرگ است! همه ما به همدیگر وصل شده ایم و یک موج همه ما را تکان می دهد.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif"><img decoding="async" loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-380" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif" alt="" width="202" height="20" /></a></p>
<p style="text-align: center;">اگر آب سرد باشد برایهمه سرد است و اگر داغ و سوزان باشد، همه از آن رنج می  بریم!</p>
<p style="text-align: right;">دنیایی را تصور کنید که در اطراف شما تا چشم کار می کند افرادی هستند که درحال خوشحالی و شادی هستند و همه دائما در حال لذت بردن از زندگیشان هستند و اگر دقیقه ای ناراحت باشید و یا حتی به فکر فرو روید، همه با تعجب به شما نگاه کنند و از شما بپرسند: مشکلی پیش آمده؟</p>
<p style="text-align: right;">همه ما متعلق به سرزمین های خوبی و خوشی و لذت هستیم! و هرگاه از آن دور می شویم <a href="http://tribuneazad.ir/"><strong>احساس دلتنگی</strong></a> می کنیم، از طرف دیگر باید این <strong>احساسات جادوئی</strong> را با دیگران در میان بگذاریم و تا حد امکان کمک کنیم تا دیگران هم تجربه های زیبای مشابهی داشته باشند.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif"><img decoding="async" loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-380" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif" alt="" width="202" height="20" /></a></p>
<p style="text-align: right;">وقتی دیگران از زندگیشان لذت ببرند، انرژی بی نهایت بزرگی تولید می شود که در مدت زمان کوتاهی سرزمین ما را پر از نور و روشنایی و شادی می کند.</p>
<p style="text-align: right;">یقینا هیچ انسانی همیشه شاد نیست و لحظاتی از زندگی غمگین می شود، اگر بتوانید در لحظات شادی انرژی خود را بطور پیوسته و در بلند مدت به دیگران منتقل کنید، آنگاه در ناراحتی ها می توانید خود را با آن انرژی دوباره شارژ کنید! پس زمانی که شادی های خود را با دیگران تقسیم می کنید، یعنی دارید آن ها را برای روز مبادا پس انداز می کنید!</p>
<p style="text-align: right;"><span style="color: #444444;">برگرفته از کتاب ثروتمندترین جوان ایرانی</span></p>
<p>منبع: فارس پاتوق</p>
<p style="text-align: right;">بازدید:۶۹۸۵۴۲</p>
<p style="text-align: right;">رتبه مقاله درگوگل:<a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/4.5-Stars.jpg"><img decoding="async" loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-263" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/4.5-Stars.jpg" alt="4.5-Stars" width="140" height="30" /></a></p>The post <a href="https://tribuneazad.ir/%d9%84%d8%b0%d8%aa-%d9%87%d8%a7-%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%b4%db%8c-%d9%87%d8%a7%db%8c%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b1%d8%a7-%d9%be%d8%b3-%d8%a7%d9%86%d8%af%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d9%86%db%8c%d8%af/">لذت ها و خوشی هایتان را پس انداز کنید!</a> first appeared on <a href="https://tribuneazad.ir">تریبون آزاد</a>.]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://tribuneazad.ir/%d9%84%d8%b0%d8%aa-%d9%87%d8%a7-%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%b4%db%8c-%d9%87%d8%a7%db%8c%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b1%d8%a7-%d9%be%d8%b3-%d8%a7%d9%86%d8%af%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d9%86%db%8c%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>احساس خوبی نسبت به خودتان داشته باشید!</title>
		<link>https://tribuneazad.ir/%d8%a7%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%a8%db%8c-%d9%86%d8%b3%d8%a8%d8%aa-%d8%a8%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%b4%db%8c%d8%af/</link>
					<comments>https://tribuneazad.ir/%d8%a7%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%a8%db%8c-%d9%86%d8%b3%d8%a8%d8%aa-%d8%a8%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%b4%db%8c%d8%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[◄Responder►]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 19 Oct 2014 20:17:48 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مشاوره خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[احساس شکست]]></category>
		<category><![CDATA[احساس ناامیدی]]></category>
		<category><![CDATA[ثروتمندترین جوان ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات تلخ]]></category>
		<category><![CDATA[راه موفقیت]]></category>
		<category><![CDATA[عشق]]></category>
		<category><![CDATA[موفقیت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://tribuneazad.ir/?p=868</guid>

					<description><![CDATA[<p>اگر شما همواره احساس ناامیدی، شکست، ضعف و ناتوانی داشته باشید، حتی اگر در جایگاه یک امپراطور هم باشید، احساستان عوض نخواهد شد، لذا در جایگاه امپراطور هم باز همان احساس بد بر شما غلبه خواهد کرد و همواره از خود می پرسید که این امپراطوری، جایگاه واقعی من نیست یا من لایق چنین جایگاهی نیستم!</p>
The post <a href="https://tribuneazad.ir/%d8%a7%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%a8%db%8c-%d9%86%d8%b3%d8%a8%d8%aa-%d8%a8%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%b4%db%8c%d8%af/">احساس خوبی نسبت به خودتان داشته باشید!</a> first appeared on <a href="https://tribuneazad.ir">تریبون آزاد</a>.]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: right;">اگر شما همواره<a href="http://tribuneazad.ir/"><strong> احساس ناامیدی</strong></a>، شکست، ضعف و ناتوانی داشته باشید، حتی اگر در جایگاه یک امپراطور هم باشید، احساستان عوض نخواهد شد، لذا در جایگاه امپراطور هم باز همان احساس بد بر شما غلبه خواهد کرد و همواره از خود می پرسید که این امپراطوری، جایگاه واقعی من نیست یا من لایق چنین جایگاهی نیستم!</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/151.gif"><img decoding="async" loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-379" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/151.gif" alt="" width="179" height="59" /></a></p>
<p style="text-align: right;">یا این که من نمی توانم موفق شوم و یا من تا کی می توانم امپراطور باشم؟</p>
<p style="text-align: right;">در این صورت خود شما چه احساسی نسبت به سرنوشت چنین امپراطوری دارید!؟</p>
<p style="text-align: right;">اگر خود شما نسبت به خودتان احساس خوبی نداشته باشید، یقینا مردمان سرزمین شما هم احساس خوبی نسبت به شما نخواهند داشت!</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif"><img decoding="async" loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-380" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif" alt="" width="202" height="20" /></a></p>
<p style="text-align: right;">پس در اولین قدم باید مناظر دل انگیزی را در داخل و خارج قصر ها و کاخ های محل سکونت دائمی تان بسازید، تا همواره با نگاه به آن ها احساس خوبی نسبت به خودتان داشته باشید و در مرحله بعد نسبت به ساختن یا مرمت سایر بناهای امپراطوریتان اقدام کنید.</p>
<p style="text-align: right;">اگر خاطرات تلخی در گذشته دارید که ذهن شما را به خود مشغول می کند و یا همچنان آزارتان می دهد، باید سعی کنید آن <a href="http://tribuneazad.ir/"><strong>خاطرات </strong></a>را با مناظر و رویدادهای خوش سرزمین تان پیوند بزنید.</p>
<p style="text-align: right;">برای مثال اگر شما با همسرتان دعوای سختی کرده اید که خاطره تلخ آن هیچ وقت از ذهنتان پاک نشده است، این خاطره را در میان یکی از باغ های زیبای سرزمینتان و در میان گلها و درختان زیبا قرار دهید و بارها و بارها آن مناظر را درذهنتان مرور کنید، تا تصویر سیاه آن با یک تصویر زیبا و دلچسب جایگزین شود.</p>
<p style="text-align: right;">یا مثلا اگر خدای نکرده یکی از بستگان نزدیک شما فوت شده است و از یادآوری آن احساس تلخی دارید، آن شخص را دوباره تصور کنید، ولی این بار در یکی از کاخ های عشق سرزمین امپراطوریتان، در حال شادی و خوشحالی!</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif"><img decoding="async" loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-380" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif" alt="" width="202" height="20" /></a></p>
<p style="text-align: right;">هر بار این کار را در ذهنتان تکرار کنید، نهایتا خاطره تلخ شما به یک خاطره بسیار شیرین بدل خواهد شد!</p>
<p style="text-align: right;">به همین ترتیب اگر در زمینه مالی یا کاری دارای تجربه بسیار دردناکی هستید، آن تجربه را با یکی از کاخ های افتخار سرزمینتان پیوند بزنید و سعی کنید تا شکوه آن کاخ را در ذهنتان بزرگ و بزرگ تر و آن تجربه بد را در ذهنتان کمرنگ و کمرنگ تر کنید.</p>
<p style="text-align: right;">نهایتا این که ممکن است شما هیچ تجربه کاری خوبی نداشته باشید، پس باید تجربه کاری خویش را در میان سایر کاخ های خود اسکان دهید، مثلا اگر شما تجربه یک کار ناموفق دارید ولی در آن محیط با یک دوست خوب آشنا شده اید، تصویر کاری ناموفق خود را در باغ <a href="http://tribuneazad.ir/"><strong>عشق </strong></a>آن دوست خوبتان قرار دهید، تا هربار که یاد آن کار ناموفق افتادید، به یاد باغ سرسبز دوستتان بیوفتید و احساس خوبی داشته باشید.</p>
<p style="text-align: right;"><span style="color: #444444;">برگرفته از کتاب ثروتمندترین جوان ایرانی</span></p>
<p>منبع: فارس پاتوق</p>
<p style="text-align: right;">بازدید: ۷۵۱۲۵۳</p>
<p style="text-align: right;">رتبه مقاله درگوگل: <a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/4.5-Stars.jpg"><img decoding="async" loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-263" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/4.5-Stars.jpg" alt="4.5-Stars" width="140" height="30" /></a></p>The post <a href="https://tribuneazad.ir/%d8%a7%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%a8%db%8c-%d9%86%d8%b3%d8%a8%d8%aa-%d8%a8%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%b4%db%8c%d8%af/">احساس خوبی نسبت به خودتان داشته باشید!</a> first appeared on <a href="https://tribuneazad.ir">تریبون آزاد</a>.]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://tribuneazad.ir/%d8%a7%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%a8%db%8c-%d9%86%d8%b3%d8%a8%d8%aa-%d8%a8%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%b4%db%8c%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>با تمام وجود از سرزمینتان دفاع کنید!</title>
		<link>https://tribuneazad.ir/%d8%a8%d8%a7-%d8%aa%d9%85%d8%a7%d9%85-%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%af-%d8%a7%d8%b2-%d8%b3%d8%b1%d8%b2%d9%85%db%8c%d9%86%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%af%d9%81%d8%a7%d8%b9-%da%a9%d9%86%db%8c%d8%af/</link>
					<comments>https://tribuneazad.ir/%d8%a8%d8%a7-%d8%aa%d9%85%d8%a7%d9%85-%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%af-%d8%a7%d8%b2-%d8%b3%d8%b1%d8%b2%d9%85%db%8c%d9%86%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%af%d9%81%d8%a7%d8%b9-%da%a9%d9%86%db%8c%d8%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[◄Responder►]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 18 Oct 2014 09:44:39 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مشاوره خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[امپراطور خوب]]></category>
		<category><![CDATA[تمسخر]]></category>
		<category><![CDATA[ثروتمندترین جوان ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[دفاع]]></category>
		<category><![CDATA[راه موفقیت]]></category>
		<category><![CDATA[قلعه های مستحکم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://tribuneazad.ir/?p=847</guid>

					<description><![CDATA[<p>امپراطوری شما همانند سایر امپراطوری های دیگر  یقینا مورد حمله و تهاجم واقع خواهد شد!<br />
شما باید هشیار باشید و بهترین واکنش را در مقابل حمله آن ها از خود بروز دهید.</p>
The post <a href="https://tribuneazad.ir/%d8%a8%d8%a7-%d8%aa%d9%85%d8%a7%d9%85-%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%af-%d8%a7%d8%b2-%d8%b3%d8%b1%d8%b2%d9%85%db%8c%d9%86%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%af%d9%81%d8%a7%d8%b9-%da%a9%d9%86%db%8c%d8%af/">با تمام وجود از سرزمینتان دفاع کنید!</a> first appeared on <a href="https://tribuneazad.ir">تریبون آزاد</a>.]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;">با تمام وجود از سرزمینتان دفاع کنید!</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/151.gif"><img decoding="async" loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-379" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/151.gif" alt="" width="179" height="59" /></a></p>
<p style="text-align: right;">امپراطوری شما همانند سایر امپراطوری های دیگر  یقینا مورد حمله و تهاجم واقع خواهد شد!</p>
<p style="text-align: right;">شما باید هشیار باشید و بهترین واکنش را در مقابل حمله آن ها از خود بروز دهید.</p>
<p style="text-align: right;">بدترین نوع این حمله ها این است که شخصی  این جمله را با تمسخر به شما بگوید:</p>
<p style="text-align: right;">شما واقعا فکر می کنید که یک <a href="http://tribuneazad.ir/"><strong>امپراطوری</strong></a> دارید!؟</p>
<p style="text-align: right;">در پاسخ بگوئید: شما خودتان چه فکر می کنید؟</p>
<p style="text-align: right;">اگر پاسخ داد: من فکر می کنم که فقط یک نفر هستم و هیچ کسی را ندارم، با لبخند به او بگویید که یقینا همین طور است!</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif"><img decoding="async" loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-380" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif" alt="" width="202" height="20" /></a></p>
<p style="text-align: right;">واضح است که او تنهای تنهاست، اگر مانند شما قصرها، مردمان و امیرانی داشت، زمانی که از او این سؤال را می پرسیدید، یقینا پاسخ دیگری می شنیدید، پس او واقعا تنهای تنهاست!</p>
<p style="text-align: right;">هر چه دژها و <strong><a href="http://tribuneazad.ir/">قلعه های مستحکم</a></strong> تری داشته باشید، یعنی باورهای اصیل تری داشته باشید، احتمال نفوذ، تصرف یا ویرانی سرزمین شما کمتر خواهد بود!</p>
<p style="text-align: right;">یک امپراطور خوب نسبت به امپراطوری خویش تعصب دارد، پس با تمام وجود از باورهای خویش دفاع کنید، به هر قیمتی!</p>
<p style="text-align: right;"><span style="color: #444444;">برگرفته از کتاب ثروتمندترین جوان ایرانی</span></p>
<p>منبع: مقالات کانون مشاوران ایران</p>
<p style="text-align: right;">بازدید:۶۵۱۲۳۴</p>
<p style="text-align: right;">رتبه مقاله درگوگل:<a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/4.5-Stars.jpg"><img decoding="async" loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-263" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/4.5-Stars.jpg" alt="4.5-Stars" width="140" height="30" /></a></p>The post <a href="https://tribuneazad.ir/%d8%a8%d8%a7-%d8%aa%d9%85%d8%a7%d9%85-%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%af-%d8%a7%d8%b2-%d8%b3%d8%b1%d8%b2%d9%85%db%8c%d9%86%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%af%d9%81%d8%a7%d8%b9-%da%a9%d9%86%db%8c%d8%af/">با تمام وجود از سرزمینتان دفاع کنید!</a> first appeared on <a href="https://tribuneazad.ir">تریبون آزاد</a>.]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://tribuneazad.ir/%d8%a8%d8%a7-%d8%aa%d9%85%d8%a7%d9%85-%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%af-%d8%a7%d8%b2-%d8%b3%d8%b1%d8%b2%d9%85%db%8c%d9%86%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%af%d9%81%d8%a7%d8%b9-%da%a9%d9%86%db%8c%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>در نبردها باید جسورتر باشید!</title>
		<link>https://tribuneazad.ir/%d8%af%d8%b1-%d9%86%d8%a8%d8%b1%d8%af%d9%87%d8%a7-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%d8%ac%d8%b3%d9%88%d8%b1%d8%aa%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d8%b4%db%8c%d8%af/</link>
					<comments>https://tribuneazad.ir/%d8%af%d8%b1-%d9%86%d8%a8%d8%b1%d8%af%d9%87%d8%a7-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%d8%ac%d8%b3%d9%88%d8%b1%d8%aa%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d8%b4%db%8c%d8%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[◄Responder►]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 15 Oct 2014 18:09:24 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مشاوره خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[تمرکز]]></category>
		<category><![CDATA[ثروتمندترین جوان ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[راه موفقیت]]></category>
		<category><![CDATA[فنون تجاری]]></category>
		<category><![CDATA[لحظات خاص]]></category>
		<category><![CDATA[مبارز جسور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://tribuneazad.ir/?p=809</guid>

					<description><![CDATA[<p>زندگی هیچ کسی همیشه یکنواخت ویکسان نیست و یقینا لحظاتی هست که باید در آن ها جسورتر و بی باک تر باشید، تمرکز بیشتری داشته باشید تا بتوانید رفتار بهتری از خود بروز دهید، یقینا در زندگیتان چنین لحظاتی را تجربه کرده و خواهید کرد.</p>
The post <a href="https://tribuneazad.ir/%d8%af%d8%b1-%d9%86%d8%a8%d8%b1%d8%af%d9%87%d8%a7-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%d8%ac%d8%b3%d9%88%d8%b1%d8%aa%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d8%b4%db%8c%d8%af/">در نبردها باید جسورتر باشید!</a> first appeared on <a href="https://tribuneazad.ir">تریبون آزاد</a>.]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>زندگی هیچ کسی همیشه یکنواخت ویکسان نیست و یقینا لحظاتی هست که باید در آن ها جسورتر و بی باک تر باشید، <a href="http://tribuneazad.ir/"><strong>تمرکز</strong> </a>بیشتری داشته باشید تا بتوانید رفتار بهتری از خود بروز دهید، یقینا در زندگیتان چنین لحظاتی را تجربه کرده و خواهید کرد.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/151.gif"><img decoding="async" loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-379" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/151.gif" alt="" width="179" height="59" /></a></p>
<p>مکانیسم بدنی ما هم بر همین اساس طراحی شده تا در لحظات خاص یا حساس واکنش های متفاوتی را از خود بروز دهیم!</p>
<p>من این لحظات سخت نبرد را زیاد تجربه کرده ام، لحظاتی هستند که مجبور می شوم تا تصمیم های مهمی خصوصا در زمینه های کاری بگیرم، در این لحظات معمولا قدم می زنم، ارتباط من با دنیای بیرون قطع می شود و تلفن ها، قرار ملاقات ها و سایر برنامه ها موقتا کنسل می شوند.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif"><img decoding="async" loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-380" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif" alt="" width="202" height="20" /></a></p>
<p>این لحظات سرنوشت ساز یک امپراطور هستند که باعث پیروزی یا شکست او در یک نبرد بزرگ می شود!</p>
<p>داستان ها و تجربه های بسیار زیادی در این زمینه دارم، که ترجیح می دهم آن ها را در یک اثر دیگر به صورت مجزا شرح دهم تا کسانی که علاقه مند هستند با تاکتیک ها و فنون تجاری مبارزه من بیشتر آشنا شوند.</p>
<p>تو باید یک <a href="http://tribuneazad.ir/"><strong>مبارز جسور</strong></a> باشی!</p>
<p>یک جنگنده!</p>
<p>همه موانع را باید از سر راهت برداری! محکم و مصمم!</p>
<p><span style="color: #444444;">برگرفته از کتاب ثروتمندترین جوان ایرانی</span><br />
منبع: فارس پاتوق</p>
<p>بازدید: ۷۱۴۵۸۵</p>
<p>رتبه مقاله درگوگل: <a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/4.5-Stars.jpg"><img decoding="async" loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-263" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/4.5-Stars.jpg" alt="4.5-Stars" width="140" height="30" /></a></p>The post <a href="https://tribuneazad.ir/%d8%af%d8%b1-%d9%86%d8%a8%d8%b1%d8%af%d9%87%d8%a7-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%d8%ac%d8%b3%d9%88%d8%b1%d8%aa%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d8%b4%db%8c%d8%af/">در نبردها باید جسورتر باشید!</a> first appeared on <a href="https://tribuneazad.ir">تریبون آزاد</a>.]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://tribuneazad.ir/%d8%af%d8%b1-%d9%86%d8%a8%d8%b1%d8%af%d9%87%d8%a7-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%d8%ac%d8%b3%d9%88%d8%b1%d8%aa%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d8%b4%db%8c%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>یک امپراطور سختکوش!</title>
		<link>https://tribuneazad.ir/%db%8c%da%a9-%d8%a7%d9%85%d9%be%d8%b1%d8%a7%d8%b7%d9%88%d8%b1-%d8%b3%d8%ae%d8%aa%da%a9%d9%88%d8%b4/</link>
					<comments>https://tribuneazad.ir/%db%8c%da%a9-%d8%a7%d9%85%d9%be%d8%b1%d8%a7%d8%b7%d9%88%d8%b1-%d8%b3%d8%ae%d8%aa%da%a9%d9%88%d8%b4/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[◄Responder►]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 15 Oct 2014 09:03:33 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مشاوره خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[باور]]></category>
		<category><![CDATA[ثروتمندترین جوان ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[راه موفقیت]]></category>
		<category><![CDATA[سفرهای تفریحی]]></category>
		<category><![CDATA[شهرت]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم رومانتیک]]></category>
		<category><![CDATA[کسب موفقیت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://tribuneazad.ir/?p=791</guid>

					<description><![CDATA[<p>اگر شما هم مانند من در اولین آ زمون گواهینامه پایه دوم رد شده اید، به هیچ وجه ناامید نشوید و باور داشته باشید که بیشتر از من صلاحیت پرواز با هواپیما، بالن، کایت، پاراگلایدر و حتی هلیکوپتر شخصیتان را در آسمان دارید!</p>
The post <a href="https://tribuneazad.ir/%db%8c%da%a9-%d8%a7%d9%85%d9%be%d8%b1%d8%a7%d8%b7%d9%88%d8%b1-%d8%b3%d8%ae%d8%aa%da%a9%d9%88%d8%b4/">یک امپراطور سختکوش!</a> first appeared on <a href="https://tribuneazad.ir">تریبون آزاد</a>.]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>اگر شما هم مانند من در اولین آ زمون گواهینامه پایه دوم رد شده اید، به هیچ وجه ناامید نشوید و <a href="http://tribuneazad.ir/"><strong>باور</strong> </a>داشته باشید که بیشتر از من صلاحیت پرواز با هواپیما، بالن، کایت، پاراگلایدر و حتی هلیکوپتر شخصیتان را در آسمان دارید!</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/151.gif"><img decoding="async" loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-379" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/151.gif" alt="" width="179" height="59" /></a></p>
<p>سال گذشته در یکی از کشورهای آفریقایی بودم، در هتلی سکونت داشتم که یکی از بازیگران مشهور خارجی نیز بطور اتفاقی آن جا بود، در مدت ۵ روز اقامتم درآن هتل تنها ۳ مهمان دیگر در آن جا اقامت داشتند، طبیعتا خواسته یا ناخواسته دقائقی را با هم در حال صحبت کردن بودیم، جالب ترین نکته قابل ذکر این بود که به هیچ وجه احساس یک خانم ظریف که در یک <a href="http://tribuneazad.ir/"><strong>فیلم رومانتیک</strong></a> خارجی قابل مشاهده است در او دیده نمی شد!</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif"><img decoding="async" loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-380" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif" alt="" width="202" height="20" /></a></p>
<p>لحن بسیار مصمم و جدی، سخت کوشی، تمرینات منظم روزانه، تاول های روی انگشتان دست او به دلیل استفاده روزانه وزنه های ورزشی حتی در سفرهای تفریحی نشان دهنده اراده و مسیری بود که ظاهرا با شهرت و سن کم او هیچ گونه تناسبی نداشت!</p>
<p>یک بار با اشاره به تاول های دستش به او گفتم: که چرا هنگام تمرین از دستکش استفاده نمی کند؟ پاسخ داد که : حس خوبی نسبت به آن ها دارم، احساس می کنم قوی تر شده ام! خصوصا زمانی که در فیلم های حادثه ای بازی می کنم.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif"><img decoding="async" loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-380" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif" alt="" width="202" height="20" /></a></p>
<p>کسب موفقیت های بزرگ بدون تلاش ممکن نیست، تلاش اگرچه سخت و دشوار است، اما باید بسیار شیرین، دلچسب و دوست داشتنی باشد، پس یکی دیگر از شرایط <a href="http://tribuneazad.ir/"><strong>موفقیت</strong></a>، دوست داشتن مسیر موفقیت است!</p>
<p>بزرگترین اتفاقات در درون ما انجام می گیرد که به مراتب سخت تر از تغییر در محیط پیرامون ماست!</p>
<p><span style="color: #444444;">برگرفته از کتاب ثروتمندترین جوان ایرانی</span><br />
منبع: فارس پاتوق</p>
<p>بازدید:۸۴۲۵۶۲</p>
<p>رتبه مقاله درگوگل: <a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/4.5-Stars.jpg"><img decoding="async" loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-263" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/4.5-Stars.jpg" alt="4.5-Stars" width="140" height="30" /></a></p>The post <a href="https://tribuneazad.ir/%db%8c%da%a9-%d8%a7%d9%85%d9%be%d8%b1%d8%a7%d8%b7%d9%88%d8%b1-%d8%b3%d8%ae%d8%aa%da%a9%d9%88%d8%b4/">یک امپراطور سختکوش!</a> first appeared on <a href="https://tribuneazad.ir">تریبون آزاد</a>.]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://tribuneazad.ir/%db%8c%da%a9-%d8%a7%d9%85%d9%be%d8%b1%d8%a7%d8%b7%d9%88%d8%b1-%d8%b3%d8%ae%d8%aa%da%a9%d9%88%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>باید صبور باشید!</title>
		<link>https://tribuneazad.ir/%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%d8%b5%d8%a8%d9%88%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d8%b4%db%8c%d8%af/</link>
					<comments>https://tribuneazad.ir/%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%d8%b5%d8%a8%d9%88%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d8%b4%db%8c%d8%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[◄Responder►]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 14 Oct 2014 07:30:16 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مشاوره خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[انعطاف پذیری]]></category>
		<category><![CDATA[ثروتمندترین جوان ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[چک برگشتی]]></category>
		<category><![CDATA[راه موفقیت]]></category>
		<category><![CDATA[صبوربودن]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندبزن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://tribuneazad.ir/?p=776</guid>

					<description><![CDATA[<p>نمی دانم، شاید بدون رعایت کردن قانون "بتَرک-لبخند" هم بتوان ثروتمند شد، ولی اگر صبور نباشید، هرگز موفق نمی شوید!دستیابی به قلل مرتفع کامیابی نیازمند آن است که شما کوهنورد صبوری باشید، تنها یک لحظه بی تابی برای از دست رفتن همه چیز کافیست! پس همواره لبخند بزنید و هرگز تمرکز خود را از دست ندهید!</p>
The post <a href="https://tribuneazad.ir/%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%d8%b5%d8%a8%d9%88%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d8%b4%db%8c%d8%af/">باید صبور باشید!</a> first appeared on <a href="https://tribuneazad.ir">تریبون آزاد</a>.]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;">&#8221; یک چوب خشک بسیار شکننده است، پس انعطاف پذیر باشید!&#8221;</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/151.gif"><img decoding="async" loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-379" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/151.gif" alt="" width="179" height="59" /></a></p>
<p>نمی دانم، شاید بدون رعایت کردن قانون &#8220;بتَرک-لبخند&#8221; هم بتوان <a href="http://tribuneazad.ir/"><strong>ثروتمند</strong> </a>شد، ولی اگر صبور نباشید، هرگز موفق نمی شوید!دستیابی به قلل مرتفع کامیابی نیازمند آن است که شما کوهنورد صبوری باشید، تنها یک لحظه بی تابی برای از دست رفتن همه چیز کافیست! پس همواره لبخند بزنید و هرگز تمرکز خود را از دست ندهید!</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif"><img decoding="async" loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-380" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif" alt="" width="202" height="20" /></a></p>
<p>یکی از مهمترین واکنش های موثری که من در لحظات حساس زندگیم انجام می دهم این است که در این لحظه ها معمولا هیچ کار خاصی انجام نمی دهم! شاید کمی عجیب به نظر برسد، ولی بی توجهی به مشکلات بزرگ باعث حل آن ها می شود، پس در لحظات سخت مشکلات را اصلا نبینید و فقط به چاره مشکلات بیندیشید و در عین حال صبور باشید و یقین داشته باشید که لشکریان کمکی شما در راهند و به  زودی می رسند! حدود دو سال و نیم پیش، یکی از دوستان صمیمیم درحالی که یک چک برگشتی به مبلغ تقریبی هفتاد میلیارد تومان داشت، با ناراحتی زیاد پیش من آمد و گفت: هر چه خودم و یا وکیلم آقای یاسر شمیرانی (ایشان در حال حاضر یکی از موفق ترین وکلای کشور هستند و در آینده بیشتر از او خواهید شنید)با دارنده چک صحبت می کنیم یا به او التماس می کنیم تا فرصت بیشتری به ما بدهد، قبول نمی کند، حتی ایشان در آخرین مکالمه تلفنی حرف های بسیار زشت و ناشایستی را حواله ما کرده است! من از  شنیدن این جمله بسیار متاثر شدم، ولی احساس خشم یا نفرت من هیچ دردی را دوا نمی کرد، پس نشانی دارنده چک را گرفتم و نزد او رفتم، پس از گذشت حدود یک ساعت به دوستم  زنگ زدم و گفتم که دو هفته دیگر برای شما وقت گرفتم! دوستم که شگفت زده شده بود، گفت: که این چطور ممکن است؟! پاسخ دادم: &#8220;همیشه صبور باش و <a href="http://tribuneazad.ir/"><strong>لبخند بزن</strong></a>!&#8221;</p>
<p><span style="color: #444444;">برگرفته از کتاب ثروتمندترین جوان ایرانی</span><br />
منبع: فارس پاتوق</p>
<p>بازدید:۷۴۲۵۶۲</p>
<p>رتبه مقاله درگوگل:<a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/5-Stars.jpg"><img decoding="async" loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-294" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/5-Stars.jpg" alt="5-Stars" width="140" height="30" /></a></p>The post <a href="https://tribuneazad.ir/%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%d8%b5%d8%a8%d9%88%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d8%b4%db%8c%d8%af/">باید صبور باشید!</a> first appeared on <a href="https://tribuneazad.ir">تریبون آزاد</a>.]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://tribuneazad.ir/%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%d8%b5%d8%a8%d9%88%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d8%b4%db%8c%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>قانون &#8220;بتَرک-لبخند&#8221; معجزه می کند!</title>
		<link>https://tribuneazad.ir/%d9%82%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%86-%d8%a8%d8%aa%d9%8e%d8%b1%da%a9-%d9%84%d8%a8%d8%ae%d9%86%d8%af-%d9%85%d8%b9%d8%ac%d8%b2%d9%87-%d9%85%db%8c-%da%a9%d9%86%d8%af/</link>
					<comments>https://tribuneazad.ir/%d9%82%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%86-%d8%a8%d8%aa%d9%8e%d8%b1%da%a9-%d9%84%d8%a8%d8%ae%d9%86%d8%af-%d9%85%d8%b9%d8%ac%d8%b2%d9%87-%d9%85%db%8c-%da%a9%d9%86%d8%af/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[◄Responder►]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 12 Oct 2014 09:00:32 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مشاوره خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[تروتمند شدن]]></category>
		<category><![CDATA[ثروتمندترین جوان ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[راه موفقیت]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی مرفه]]></category>
		<category><![CDATA[لبخند]]></category>
		<category><![CDATA[معاملات سودمند]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://tribuneazad.ir/?p=762</guid>

					<description><![CDATA[<p>در اولین تجربه تجاری خود رقمی بالغ بر یک میلیون تومان از دست دادم، یعنی تمام سرمایه و دارایی زندگیم را! به شدت ناراحت شده بودم و دیگر هیچ پولی نداشتم ،شب پیش یکی از دوستانم رفتم و ماجرا را برایش تعریف کردم، با مشاهده چهره گرفته من پرسید: آیا کاری از دست تو بر می آید؟ گفتم، نه، دیگر  هیچ کاری از دست من بر نمی آید، دوستم پاسخ داد: پس ناراحت نباش و با لحنی مصمم گفت: "به دَرک!"</p>
The post <a href="https://tribuneazad.ir/%d9%82%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%86-%d8%a8%d8%aa%d9%8e%d8%b1%da%a9-%d9%84%d8%a8%d8%ae%d9%86%d8%af-%d9%85%d8%b9%d8%ac%d8%b2%d9%87-%d9%85%db%8c-%da%a9%d9%86%d8%af/">قانون “بتَرک-لبخند” معجزه می کند!</a> first appeared on <a href="https://tribuneazad.ir">تریبون آزاد</a>.]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;">&#8220;بتَرک-لبخند&#8221;</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/151.gif"><img decoding="async" loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-379" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/151.gif" alt="" width="179" height="59" /></a></p>
<p>در اولین <a href="http://tribuneazad.ir/"><strong>تجربه تجاری</strong></a> خود رقمی بالغ بر یک میلیون تومان از دست دادم، یعنی تمام سرمایه و دارایی زندگیم را! به شدت ناراحت شده بودم و دیگر هیچ پولی نداشتم ،شب پیش یکی از دوستانم رفتم و ماجرا را برایش تعریف کردم، با مشاهده چهره گرفته من پرسید: آیا کاری از دست تو بر می آید؟ گفتم، نه، دیگر  هیچ کاری از دست من بر نمی آید، دوستم پاسخ داد: پس ناراحت نباش و با لحنی مصمم گفت: &#8220;به دَرک!&#8221;</p>
<p><iframe loading="lazy" src="http://www.aparat.com/video/video/embed/videohash/7y3Cf/vt/frame" width="640" height="360" allowfullscreen="allowfullscreen"></iframe></p>
<p style="text-align: center;"> <a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif"><img decoding="async" loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-380" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif" alt="" width="202" height="20" /></a></p>
<p>ولی من اشتباهی شنیدم: بتَرک! و ناخوداگاه احساس بسیار خوبی به من دست داد، انگار او به بادکنک ناراحتی های من دستور ترکیدن داده بود!</p>
<p>آن کلمه و <a href="http://tribuneazad.ir/"><strong>احساس نهفته</strong></a> در آن واقعا بر روی من تاثیرگذار بود و سبب شد تا آن تکه تجربه تلخ را از ذهنم کنده و دور بیندازم و با لبخند و پر از انرژی دوباره شروع کنم!</p>
<p>من با قرض کردن مبلغ ۵ میلیون تومان دوباره شروع کردم، پس از گذشت حدود سه ماه آن یک میلیون تومان از دست رفته هم جبرانشد!</p>
<p>هنگام به کاربردن قانون &#8220;بتَرک-لبخند&#8221; ابتدا با قاطعیت بگوئید: بتَرک!(انگار که به یک بادکنک فرضی دارید دستور ترکیدن می دهید!) بعد از آن بی درنگ نفس عمیقی بکشید و با آرامش لبخند بزنید، شاید در بارهای اول این کار مشکل باشد، خصوصا لبخند زدن هنگام ناراحتی! ولی اگر خوب تمرین کنید می توانید این قانون را در سرزمنیتان بومی کنید!</p>
<p>از آن به بعد هر وقت احساس می کردم که  یک خاطره ی تلخ بیش از زمان مجاز در ذهنم جا خوش کرده است، با لحنی مصمم می گفتم: بتَرک! و سریعا لبخند می زدم و آن خاطره انگار در ذهنم نیست و نابود می شد! درست مثل ترکیدن یک حباب یا بادکنک تو خالی!</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif"><img decoding="async" loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-380" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif" alt="" width="202" height="20" /></a></p>
<p>فرودین ماه ۱۳۸۷ بود که یک نفر بدون هماهنگی قبلی به دفتر من در یکی از بنادر مرزی آمد؛ داستان از این قرار بود که ایشان پس از عزیمت به آن بندر به دفتر یکی دیگر از همکاران رفته بودند، اما از آن جا که جنس های خواسته شده موجود نبوده، از خرید منصرف شده و باتوجه به فرصت پیش آمده تصمیم گرفته بودند تا با فروشنده دیگری وارد معامله شوند!</p>
<p>خوشبختانه آن روز من در بندر عباس و در دفترم بودم، ایشان پس از ورود بی درنگ پیشنهاد بسیار خوبی را برای خرید قسمتی از اجناس وارداتی من در مقیاس کلان مطرح کردند؛من هم در پاسخ اعلام آمادگی کردم، ایشان گفتند که مایلند از انبارهای من دیدن کنند و این اتفاق بسیار بدی بود، چون عملا هیچ جنسی درکار نبود و جنس های من هم در مرحله ترخیص کالا بودند.</p>
<p>آن لحظه احساس کردم که یک معامله پر سود را از دست داده ام، از سر جایم بلند شدم و رفتم رو به پنجره ایستادم و گفتم: &#8220;بتَرک!&#8221;</p>
<p>ایشان پرسیدند: شما چیزی گفتید؟ من سریعا برگشم، لبخند زدم و با آرامش گفتم: بله، لطفا برویم برای بازدید از انبارها! ما در بین انبارها قدم می زدیم و من از هر دری سخن می گفتم، در فرصت مناسب با لبخند به ایشان پیشنهاد یک ناهار دلچسب را دادم که خوشبختانه از لحن صمیمی من استقبال کردند و پذیرفتند و پس از ناهار نیز فرصت کافی نداشتند و موفق به بازدید از انبارهای خالی من نشدند و جنس ها در موعد مقرر تحویل داده شد و در نهایت آن معامله پرسود به انجام رسید!</p>
<p>البته احتمالا ایشان این کتاب را می خوانند و از دانستن این موضوع شگفت زده می شوند! ولی خوشبختانه نسبت به حسن نیت من در آن زمان هیچ تردیدی نداشته و ندارند.</p>
<p><span style="color: #444444;">برگرفته از کتاب ثروتمندترین جوان ایرانی</span></p>
<p>منبع: فارس پاتوق</p>
<p>بازدید:۷۱۲۵۳۱</p>
<p>رتبه مقاله درگوگل: <a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/4.5-Stars.jpg"><img decoding="async" loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-263" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/4.5-Stars.jpg" alt="4.5-Stars" width="140" height="30" /></a></p>The post <a href="https://tribuneazad.ir/%d9%82%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%86-%d8%a8%d8%aa%d9%8e%d8%b1%da%a9-%d9%84%d8%a8%d8%ae%d9%86%d8%af-%d9%85%d8%b9%d8%ac%d8%b2%d9%87-%d9%85%db%8c-%da%a9%d9%86%d8%af/">قانون “بتَرک-لبخند” معجزه می کند!</a> first appeared on <a href="https://tribuneazad.ir">تریبون آزاد</a>.]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://tribuneazad.ir/%d9%82%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%86-%d8%a8%d8%aa%d9%8e%d8%b1%da%a9-%d9%84%d8%a8%d8%ae%d9%86%d8%af-%d9%85%d8%b9%d8%ac%d8%b2%d9%87-%d9%85%db%8c-%da%a9%d9%86%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>6</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
