<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>تاریخ ایران | تریبون آزاد</title>
	<atom:link href="https://tribuneazad.ir/tag/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://tribuneazad.ir</link>
	<description>عکس رابطه جنسی عکس رابطه زناشویی و توضیح کامل مراحل رابطه زناشویی و رابطه جنسی کاملا سالم و اصول پزشکی روابط جنسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 11 Sep 2018 11:45:55 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	
	<item>
		<title>قناعت؛ از قدیم تا به امروز</title>
		<link>https://tribuneazad.ir/%d9%82%d9%86%d8%a7%d8%b9%d8%aa%d8%9b-%d8%a7%d8%b2-%d9%82%d8%af%d9%8a%d9%85-%d8%aa%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b2/</link>
					<comments>https://tribuneazad.ir/%d9%82%d9%86%d8%a7%d8%b9%d8%aa%d8%9b-%d8%a7%d8%b2-%d9%82%d8%af%d9%8a%d9%85-%d8%aa%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b2/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[◄Responder►]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 13 Nov 2014 09:00:06 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[نقد فرهنگی]]></category>
		<category><![CDATA[احتکار]]></category>
		<category><![CDATA[ایران و جنگ جهانی]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ ایران]]></category>
		<category><![CDATA[فقر و گرسنگی]]></category>
		<category><![CDATA[قناعت]]></category>
		<category><![CDATA[قناعت کردن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://tribuneazad.ir/?p=1051</guid>

					<description><![CDATA[<p>پدر بزرگ من متولد سال دمپختکی بود، درست بعد از جنگ جهانی اول، همان سالی که در آغاز زمستانش قحطی و وبا گریبان‌گیر تهران و بعد هم زنجان و آذربایجان و کردستان شد. راه‌ها ناامن شدند، گرسنگی بیداد کرد، محصولات کشاورزی یا احتکار شدند یا آن قدر گران فروخته شدند که کسی توان خریدش را نداشت و سرمای زمستان با خودش آنفولانزای غریب و تیفوس آورد به شمال و جنوب ایران.</p>
The post <a href="https://tribuneazad.ir/%d9%82%d9%86%d8%a7%d8%b9%d8%aa%d8%9b-%d8%a7%d8%b2-%d9%82%d8%af%d9%8a%d9%85-%d8%aa%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b2/">قناعت؛ از قدیم تا به امروز</a> first appeared on <a href="https://tribuneazad.ir">تریبون آزاد</a>.]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>پدر بزرگ من متولد سال دمپختکی بود، درست بعد از <em>جنگ جهانی اول</em>، همان سالی که در آغاز زمستانش قحطی و وبا گریبان‌گیر تهران و بعد هم زنجان و آذربایجان و کردستان شد. راه‌ها ناامن شدند، گرسنگی بیداد کرد، محصولات کشاورزی یا احتکار شدند یا آن قدر گران فروخته شدند که کسی توان خریدش را نداشت و سرمای زمستان با خودش آنفولانزای غریب و تیفوس آورد به شمال و جنوب ایران.</p>
<p>پدربزرگم را در آغوش مادر مرده‌اش پیدا کردند، از گرسنگی و تب و سرما مرده بود و تنها دخترش هم کنارش پیچیده در لحافی سرد، نفس آخر را می‌کشید. اما نوزاد زنده ماند، ماند تا داستان قحطی آذربایجان را برایم بگوید، از مردمی که اسب را زیر پای صاحبش تکه تکه می‌کردند و موش و گربه غذای خوششان بود. از نان برایم بگوید که تا سال‌های سال از آرد استخوان حیوانات مرده و پودر هسته خرما و حتی خاک سفید درست می‌شد و تلخ و بد طعم بود و حتی مردمی را که ساعت‌ها برایش توی صف ایستاده بودند به کشتن می‌داد. سال‌های بعد از جنگ جهانی، سال‌های سیاه مردم <a href="http://tribuneazad.ir/"><strong>ایران</strong></a> بود، چرا و چطورش را اگر بخواهم نقب بزنم، باید هزار صفحه بنویسم. فقط می‌چرخم و با خودم می‌جنگم که آن سیاه‌ترین تصویر‌ها را توی نوشته‌ام نیاورم، که مثل همیشه پر از امید بنویسم و قلمم روی کاغذ نقش سیاهی نکشد&#8230; توی تقویم تاریخ نمی‌دانم چرا، شروعش ۱۴ بهمن است، شاید فقط یادآوری آن چهار سال رنج است یا بزرگداشت آدم‌های گرسنه در زمستان ۱۲۹۵ شمسی تا بهار ۱۲۹۸٫</p>
<p style="text-align: center;"> <a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/151.gif"><img decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-379" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/151.gif" alt="" width="179" height="59" /></a></p>
<p>۱- خبر اول نشریه رعد؛ ۸ بهمن ۱۲۹۶شمسی</p>
<p>اوضاع شهر قم به لحاظ مواد غذایی بسیار اسفناک است، بیش از ۵۰ نفر به علت ابتلا به گرسنگی و سرما جان خود را از دست داده‌اند و شماری از آنان دفن شده‌اند. شماری از مردم چیزی جز خون گوسفند برای خوردن ندارند.</p>
<p><a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif"><img decoding="async" loading="lazy" class="size-full wp-image-380 aligncenter" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif" alt="" width="202" height="20" /></a></p>
<p>۲-  قحط و غلای سال ۱۲۹۶ (شمسی) و دو ماهه بهار سال ۱۲۹۷، نتیجه پنج سال خشکسالی و تاخت و تاز قشون اجنبی در سرتاسر خاک ایران بود که مایه زراعتی را در تمام این مملکت به مرور تحلیل برده و ته انبارها و ذخیره‌های شخصی و عمومی را بالمرّه (کاملا)&#8230; سال قبل ۱۲۹۵هم به قدری خشکی و کم‌بارانی در این مملکت وجود داشت که غالبا زارعین به اندازه بذر هم برداشت نکردند. اختلال روسیه و گرسنگی خود اهالی آن مملکت و جنگ‌های بین‌المللی که در تمام حدود ایران به منتها درجه شدت در کار بود، توسل به هر همسایه را غیرممکن می‌کرد. در تمام مدت کابینه علاءالسلطنه و یک قسمت از زمامداری عین‌الدوله، نانی که یک من چهار، پنج قران برای دولت تمام می‌شد، از قرار یک من دو هزار و دو عباسی به فروش رفت، بعد هم که گندم تمام شده یقین کردند که دیگر نمی‌توان با نان مردم را سیر کرد، قیمت آن را به چهار قران و سه عباسی ترقی داده، دم‌پخت را به جای نان یک من سی و دو شاهی یعنی نصف قیمت واقعی آن برای مردم تدارک کردند. فراوانی دم پخت را هم در کابینه مستوفی‌الممالک همه کس در نظر دارد&#8230;</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif"><img decoding="async" loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-380" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif" alt="" width="202" height="20" /></a></p>
<p>۳- تاریخ می‌گوید درست قبل از سال دمپختکی، در جنگ جهانی اول ۱۰ میلیون نفر در جهان کشته شدند، زیر آوار ماندند، تیر خوردند یا چه می‌دانم بمب روی سرشان افتاد، اما مرگ و میر واقعی درست بعد از جنگ در ایران اتفاق افتاد، وقتی حدود ۴۰ درصد مردم ایران از گرسنگی، فقر، کمبود دارو، کمبود امکانات بهداشتی و وبا و تیفوس و آنفولانزا مردند یا به سلامتی همدیگر را به خاطر یک لقمه نان کشتند. این وسط ایران که صحنه تاخت و تاز روس و انگلیس بود، از سال ۱۲۹۳ داشت حلوا حلوا می‌شد، خواربار و غلاتش را به قشون انگلیسی داده بود و خشک‌سالی و قحطی و کمبود باران باعث نابودی کشاورزی و دامداری‌اش شده بود، هندی‌های قشون انگلیس با خودشان آنفولانزا به شیراز آورده بودند و در غرب و شمالش، تیفوس همه‌گیر شده بود. می‌گویند در این کش و قوس همه کشورهای اطراف از جمله هند و بین‌النهرین یا عراق امروز و اهالی سفارت‌های فرانسه و حتی آمریکایی‌ها خواستند غلات و غذا وارد ایران کنند، اما خدا می‌داند انگلیسی‌ها چرا مانع شدند و مصیبت را به فاجعه‌ای تبدیل کردند که در تاریخ مانند نداشت، قیمت‌ها عجیب و غریب شدند، غذا نایاب شد و مردم اول گوشت الاغ و سگ خوردند، بعد ریشه درخت و علف، جوری که در انتخابات دوره چهارم مجلس در ۱۹۱۷ معلوم شد جمعیت همین طهران خودمان از ۴۰۰ هزار نفر به ۲۰۰ هزار نفر کاهش پیدا کرده است&#8230; لعنت خدا بر شیطون.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif"><img decoding="async" loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-380" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif" alt="" width="202" height="20" /></a></p>
<p>۴- قیمت مواد خوراکی قبل و بعد از جنگ جهانی اول در ایران:</p>
<p>یک کله قند: قیمت قبل از جنگ: پنج ریال،  قیمت بعد از جنگ: ۳۰ ریال</p>
<p>چای یک گروانکه پنج سیر: قیمت قبل از جنگ: ۵/۲ ریال، قیمت بعد از جنگ؛ ۴۰ ریال</p>
<p>برنج رسمی یک من تبریزی:   قیمت قبل از جنگ: سه ریال ،  قیمت بعد از جنگ: ۲۸ ریال</p>
<p>روغن یک من تبریزی:  قبل از جنگ: هفت ریال،  بعد از جنگ: ۲۸ ریال</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif"><img decoding="async" loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-380" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif" alt="" width="202" height="20" /></a></p>
<p>۵- می‌گویند نخست وزیر ایران مستوفی‌الممالک، باعث و بانی پخت همان دمپختک‌ها، واقعا تلاش کرد که جلوی احتکار غلات و خصوصا گندم را بگیرد، حتی با پول دولتی گندم این محتکران را خرید و بین مردم تقسیم کرد، اما احمدشاه و خیلی از ایل و تبارش هنوز در انبارشان گندم داشتند، ولی از ترس گرسنه ماندن یا حرص مال حاضر نبودند از خیر انبارشان بگذرند. این وسط البته آدم‌هایی مثل کیخسرو شاهرخ که از طرف دولت مامور خرید آرد و غله بودند هم پیدا می‌شدند که با دوز و کلک انبار آرد را باز کنند و کمی و فقط کمی مردم را سیر کنند.</p>
<p>می‌گویند شاهرخ به احمدشاه گفته بود آن روز که قسم به حفاظت حقوق و آسایش مردم ایران خوردی، عرق پیشانی‌ات را با دستمالی پاک کردی که امروز گواه قسم توست، همین هم هست که مردم دارند از گرسنگی می‌میرند، به خاطر قسم و حرف دروغ تو&#8230; ای بابا.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif"><img decoding="async" loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-380" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif" alt="" width="202" height="20" /></a></p>
<p>۶- دیگر اینجا بود که سفارتخانه‌های فرنگی و مردم باسوادتر و عده‌ای از اهالی دولت سعی کردند خبر اتفاقات ایران را به همه دنیا مخابره کنند، مثل جفری کفری کاردار سفارت آمریکا، که در شروع زمستان ۱۲۹۶، برای وزارت خارجه کشورش نوشت: مفتخرا به اطلاع می‌رسانم؛ تامین آذوقه در تهران به علت کمبود همه اقلام مواد غذایی بالاخص گندم و برنج، یونجه، کاه، اکنون به بحران مهمی تبدیل می‌شود. قیمت‌ها به طرز خارق‌العاده‌ای افزایش یافته و مردم تنگدست تحت فشار هستند. مردم ساعت‌ها در صف نانوایی می‌ایستند تا نانی با کیفیت بد به بهای گزاف خریداری نمایند. نانوایان از جو و غلات دیگر به جای گندم در تهیه نان استفاده می‌کنند.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif"><img decoding="async" loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-380" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif" alt="" width="202" height="20" /></a></p>
<p>۷- خیلی خب، بعضی‌ها می‌گویند محروم کردن مردم ایران از واردات گندم و غلات، تقصیر روس‌ها بود که تمام غلات و محصولات کشاورزی شمال و شمال غرب را یا بردند یا ویران کردند و سوزاندند. بعضی‌ها هم می‌گویند تقصیر انگلیسی‌ها بود که بوی نفت ایران به مشامشان رسیده بود و نمی‌خواستند کمک کشورهای دیگر باعث نفوذ آنها در ایران شود و نفت را از چنگ پارلمان بریتانیا در بیاورد. بعضی‌ها دیگر هم می‌گویند در جنگ که ایران محل تاخت و تاز و رفت وآمد قدرت‌ها بود، درآمد‌های گمرکی تقریبا از بین رفت، چیزی هم به نام صادرات نفتی نبود و کشت و زرع به خاطر جنگ و خشک‌سالی از بین رفت، حتی وامی که دولت ایران تقاضا کرد، به عنوان بدهی به بانک شاهنشاهی ضبط می‌شد و کار به جایی رسید که دولت می‌خواست جواهرات سلطتنی را که امروز پشتوانه مالی ریال است، بفروشد یا گرو بگذارد.</p>
<p>نامه‌های زیادی هم بین کالدول سفیر آمریکا در ایران و وزارت خارجه آمریکا رد و بدل شد برای گروگذاری جواهرات، اما عملا اتفاقی نیفتاد، چون آن جور که بعضی‌های آخر می‌گویند، دولت قجری عرضه نجات مردمش را نداشت.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif"><img decoding="async" loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-380" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif" alt="" width="202" height="20" /></a></p>
<p> ۸- نامه‌ای که کالدول، در مرسوله‌ای تحت عنوان فقر و مصیبت در ایران، در چهارم اکتبر ۱۹۱۷ نوشت: مفتخرا به عرض می‌رساند کمبود مواد غذایی به ویژه نان و گندم در سراسر ایران به ویژه نواحی شمالی و تهران و اطراف چنان پردامنه است که هم‌اکنون پیش از آغاز زمستان محرومیت و مشقت مردم آغاز شده است، تردیدی نیست که امسال زمستان مرگ و گرسنگی مضاعف خواهد بود&#8230;</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif"><img decoding="async" loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-380" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif" alt="" width="202" height="20" /></a></p>
<p>۹- بعد‌ها وقتی باران‌های ۱۲۹۸ شمسی، یا همان ۱۹۱۹ میلادی، باعث رونق کشت و زرع شد و بالاخره گندم و جو صدقه‌ای هم وارد ایران شد، آدم‌هایی مثل محمدعلی جمال‌زاده، نویسنده و اهل سیاست یا میرزا خلیل‌خان ثقفی اعلم‌الدوله) طبیب دربار، در خاطراتشان از قحطی و بیماری‌های سال‌های دور نوشتند، یا از آن قابلمه‌های دمپختک که مردمی مثل مستوفی‌الممالک باعث و بانی‌اش بودند، یا از نانوایی‌های دولتی با آرد صدقه‌ای‌شان، تلگرافخانه‌های مشهد و قم که دارو هم توزیع می‌کردند یا اتاق‌هایی که برای سرپناه فقیران شهرهای مختلف درست و راست شدند، هرچند به قول جردن، بانی کالج البرز وقتی زنان کودکشان را رها می‌کنند، دیگر کاری نمی‌شود کرد&#8230; لابد به جز نگاه‌کردن.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif"><img decoding="async" loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-380" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif" alt="" width="202" height="20" /></a></p>
<p>۱۰- جنگ اول جهانی در آستانه اتمام بود که در دل شبی تاریک و هولناک سه سوار ترسناک که هر کدام شمشیر و شلاقی به بر داشتند، به آرامی از دیوارهای شهر عبور کردند و به آن وارد شدند. یک سوار نامش قحطی دیگری آنفولانزای اسپانیایی و آخری وبا بود. طبقات فقیر، پیر و جوان، همچون برگ پاییزی در برابر حمله این سواران بی‌رحم فرو می‌ریختند. هیچ غذایی پیدا نمی‌شد، مردم مجبور بودند هرچه را که می‌توانستند بجوند و بخورند. به زودی گربه و سگ و کلاغ را نمی‌شد یافت. حتی موش‌ها نسلشان بر افتاده بود. برگ، علف و ریشه گیاه را مانند نان و گوشت معامله می‌کردند.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif"><img decoding="async" loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-380" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif" alt="" width="202" height="20" /></a></p>
<p>۱۱- شاهنامه آخرش خوش است، خوش‌تر از روزهای سال دمپختکی که می‌گویند ملک‌الشعرای بهار برایش شعر گفت و حسام‌السلطنه تصنیفش را ساخت و احمد شاه هم به تریشه قبایش برخورد. خب بالاخره قحطی از ایران رفت، وبا و تیفوس و آن همه مرض درمان شد، اما نشد که همه چیز میزان شود، حالا که فکر می‌کنم، یادم می‌آید وقتی زمستان می‌شد و برف توی حیاط می‌نشست، مامان دمپختک خوشمزه‌ای می‌پخت که فقط پلو داشت و زردچوبه و پیاز داغ و باقلا، ما هم با خوشحالی تا خرتناق می‌خوردیم و پدربزرگم با خنده نگاهمان می‌کرد و می‌گفت: کاسه رو سوراخ کنین بندازین گردنتون، ای قحطی‌زده‌های من. یادش بخیر.</p>
<p>منبع: مقالات کانون مشاوران ایران</p>
<p>بازدید:۶۲۵۱۳۲</p>
<p>رتبه مقاله درگوگل:<a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/4.5-Stars.jpg"><img decoding="async" loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-263" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/4.5-Stars.jpg" alt="4.5-Stars" width="140" height="30" /></a></p>The post <a href="https://tribuneazad.ir/%d9%82%d9%86%d8%a7%d8%b9%d8%aa%d8%9b-%d8%a7%d8%b2-%d9%82%d8%af%d9%8a%d9%85-%d8%aa%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b2/">قناعت؛ از قدیم تا به امروز</a> first appeared on <a href="https://tribuneazad.ir">تریبون آزاد</a>.]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://tribuneazad.ir/%d9%82%d9%86%d8%a7%d8%b9%d8%aa%d8%9b-%d8%a7%d8%b2-%d9%82%d8%af%d9%8a%d9%85-%d8%aa%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b2/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>بسته شدن گیسوان دختر خائن به اسبی سرکش</title>
		<link>https://tribuneazad.ir/%d8%a8%d8%b3%d8%aa%d9%87-%d8%b4%d8%af%d9%86-%da%af%db%8c%d8%b3%d9%88%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d8%a6%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d8%a8%db%8c-%d8%b3%d8%b1%da%a9%d8%b4/</link>
					<comments>https://tribuneazad.ir/%d8%a8%d8%b3%d8%aa%d9%87-%d8%b4%d8%af%d9%86-%da%af%db%8c%d8%b3%d9%88%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d8%a6%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d8%a8%db%8c-%d8%b3%d8%b1%da%a9%d8%b4/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[◄Responder►]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 09 Nov 2014 11:25:58 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مشاوره خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[ارتش ایران]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ اشکانیان]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ ایران]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ هخامنشیان]]></category>
		<category><![CDATA[خیانت زن]]></category>
		<category><![CDATA[سپاه ایران]]></category>
		<category><![CDATA[مراسم سنتی ایران]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://tribuneazad.ir/?p=1015</guid>

					<description><![CDATA[<p>اين كه در دهه‌هاي پيش و چه بسا در قرن‌هاي پيش بر اين آب و خاك چه گذشت را تا حدود زيادي در كتاب‌هاي درسي‌مان نيز خوانده‌ايم، ولي هستند مسائل مهمي كه هنوز موشكافانه به آنها دقت نشده و يا در بسياري از محافل به زبان آورده نشده‌اند و مي‌توانيم خودمان با موشكافي و ريزبيني بيشتر به آنها دست يابيم. همانطور كه مي‌دانيد تاريخ براي ما سراسر تجربه است و خواندن كتاب‌ها، مقالات و حتي نوشته‌هاي به ظاهر پيش پا افتاده تاريخي، مي‌تواند ديد ما را نسبت به زندگي روشن‌تر كند و تجربيات ما را افزون‌تر كند.</p>
The post <a href="https://tribuneazad.ir/%d8%a8%d8%b3%d8%aa%d9%87-%d8%b4%d8%af%d9%86-%da%af%db%8c%d8%b3%d9%88%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d8%a6%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d8%a8%db%8c-%d8%b3%d8%b1%da%a9%d8%b4/">بسته شدن گیسوان دختر خائن به اسبی سرکش</a> first appeared on <a href="https://tribuneazad.ir">تریبون آزاد</a>.]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>این که در دهه‌های پیش و چه بسا در قرن‌های پیش بر این آب و خاک چه گذشت را تا حدود زیادی در کتاب‌های درسی‌مان نیز خوانده‌ایم، ولی هستند مسائل مهمی که هنوز موشکافانه به آنها دقت نشده و یا در بسیاری از محافل به زبان آورده نشده‌اند و می‌توانیم خودمان با موشکافی و ریزبینی بیشتر به آنها دست یابیم. همانطور که می‌دانید تاریخ برای ما سراسر تجربه است و خواندن کتاب‌ها، مقالات و حتی نوشته‌های به ظاهر پیش پا افتاده تاریخی، می‌تواند دید ما را نسبت به زندگی روشن‌تر کند و تجربیات ما را افزون‌تر کند.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/151.gif"><img decoding="async" loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-379" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/151.gif" alt="" width="179" height="59" /></a></p>
<p>واگذاری تاج و تخت پیش از مرگ</p>
<p>انگار حتما یک جای کار باید خراب باشد. یعنی نمی‌شود یک شاهی، حاکمی یا فرمانروایی را پیدا کرد که یک جای کارش خراب نباشد؟ مثل این که قدرت که پیدا می‌کنند، یک چیزی‌شان می‌شود. مغزشان مثلا تکان می‌خورد. در دوره ساسانی همین اردشیر بابکان را ببینید!</p>
<p>اردشیر بابکان کلی کارهای خوب کرد. حالا شاید بعضی از کارهای خوبش الان به چشم نیاید و چه بسا بد هم تعبیر شود، اما اگر خودمان را به جای او بگذاریم و چشممان را ببندیم و سفری به آن دوره بکنیم، می‌بینیم کارهای خوبی بوده. در زمان او شهرهای بزرگ و مهمی ساخته شد. در تاریخ نوشته‌اند که او ساخت، حالا گیریم به فرمان او ساخته شده باشد و دیگران ساخته باشند. شاید قشنگ‌ترین کارش این بود که قبل از پایان عمرش تاج و تختش را به پسرش بخشید و خودش کناره گرفت. حالا فکر کنید در کشوری که خیلی وقت‌ها پسری، پدرش را به خاطر تاج و تخت کشته یا پدری پسرش را، این کار چقدر قشنگ است! بله من هم بیشتر خوشحال می‌شدم اگر این تاج و تخت را به کسی دیگر می‌داد یا حتی انتخابات برگزار می‌کرد و به هر کی رأی بیشتری می‌آورد می‌داد، ولی می‌دانیم که چنین چیزی ممکن نبود. همین که یک نفر توانسته از خیر قدرت بگذرد و تاج و تختش را ولو به پسر خودش واگذار کرده، کم چیزی نیست.</p>
<p>یکی دیگر از کارهایش به ارتش و امور نظامی مربوط می‌شود. در<em> دوره اشکانیان</em> ایران ارتش منظمی نداشت. اشکانیان بیشتر مردمانی جنگاور بودند، اما ارتش منظمی نداشتند. هر وقت نیاز پیدا می‌شد، مردم را از شهر و روستا جمع می‌کردند و به جنگ می‌رفتند. در زمان اردشیر به سبک دوره هخامنشیان ایران صاحب ارتش منظمی شد. همین جا یکی از آن اتفاق‌هایی افتاد که نباید می‌افتاد. اردشیر نه‌تنها ارتش ساخت، که در همان ارتش سپاهی برای خودش ساخت با نام «<strong>سپاه جاویدان</strong>». سپاه جاویدان ارتشیان معمولی نبودند، بلکه گروهی از فداییان اردشیر بودند. کسانی بودند که حاضر بودند خود را فدای اردشیر کنند. این ارتش توانست در دوره خودش به خوبی در مقابل رومیان بایستد و حتی چند شهر ایران را از آنان باز پس بگیرد و ایران را گسترش بدهد.</p>
<p style="text-align: center;"> <a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif"><img decoding="async" loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-380" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif" alt="" width="202" height="20" /></a></p>
<p>دین‌داری اجباری</p>
<p>اردشیر بابکان از تبار موبدان و روحانیان زرتشتی بود. خیلی طبیعی بود که پس از به قدرت رسیدن، هوای زرتشتیان را بیشتر داشته باشد و یا حتی دین زرتشتی را دین اصلی مردم ایران اعلام کند. چه در دوره هخامنشیان و چه در دوره اشکانیان مردم دین اجباری نداشتند.</p>
<p>در دوره‌هایی ممکن بود که شاهی به دینی بیشتر گرایش نشان داده باشد، اما اجباری در کار نبود و هر کس در دین خود آزاد بود. در دوره اردشیر بابکان، نه‌تنها دین زرتشتی دین رسمی اعلام شد که شاه نیز مقامی مذهبی پیدا کرد. در واقع یک شاه ساسانی دارای سه مقام بود؛ مقام سیاسی به‌عنوان شاه، مقام دینی به عنوان موبد و مقام نظامی به عنوان فرمانده ارتش.</p>
<p>تا اینجای کار ایراد چندانی نمی‌شود گرفت. بالاخره طرف آمده شاه شده و از او انتظار نمی‌رود که دین و مذهبش را کنار بگذارد و یک‌باره چیز دیگری بشود. اما او یک کار دیگر هم کرد که نمی‌شود آن را پذیرفت. او نه‌تنها دین زرتشتی را دین رسمی اعلام کرد، دین‌های دیگر را نیز ممنوع کرد. معنی دیگر این حکم این است که همه باید زرتشتی باشند!</p>
<p>بسیاری از مردم زرتشتی بودند و دین زرتشت در ایران گسترش یافته بود. برای همین مقاومتی در کار نبود و بسیاری از مردم زود این موضوع را پذیرفتند، اما رفته رفته سخت‌گیری‌های روحانیان زرتشتی به جایی رسید که صدای مردم در آمد. در گوشه و کنار ایران مردم زیادی از دین زرتشت دل‌خوش نبودند و چه بسا در دل به آیین دیگری بودند. این کار اردشیر نه‌تنها کار درستی نبود که به نفع دین زرتشت نیز تمام نشد و باعث از دست رفتن محبوبیت این دین در ایران شد.</p>
<p style="text-align: center;"> <a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif"><img decoding="async" loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-380" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif" alt="" width="202" height="20" /></a></p>
<p>مانی نقاش، مانی پیامبر</p>
<p>سال‌های آخر پادشاهی اردشیر، در حالی که او و بزرگان دین زرتشتی فکر می‌کردند با اجبار همه را دین‌دار کرده‌اند، مردی ظهور کرد با دینی تازه که مانی نام داشت. مانی نقاشی ماهر بود و مردم را به چیزی غیر از آن چه حکومت می‌خواست دعوت می‌کرد. شاید اول او را جدی نگرفتند، اما در مدتی کوتاه دینش از اروپا گرفته تا هند و چین پیروانی پیدا کرد. مانی در ایران با مخالفت‌های بسیاری روبه‌رو شد و از ایران رفت.</p>
<p>وقتی شاپور اول پسر اردشیر بر تخت پادشاهی نشست، مانی به ایران بازگشت. او به تبلیغ دین خود پرداخت و موفق شد برادر شاه را به دین خود در آورد و راهی به کاخ باز کند. مانی کوشش می‌کرد که مانویت را جانشین دین زرتشتی کند و مانویت دین رسمی ایران اعلام شود. تا مدتی، هم مانی در کاخ بود و هم بزرگ زرتشتیان. شاپور اول، هم دل در گروه مانی داشت و هم می‌خواست به راه و رسم پیشینیان وفادار بماند. بعضی گفته‌اند که حمایت از مانی کاری سیاسی بوده و شاپور می‌خواسته با این کار مردمان شرق را که مانوی بودند، با خود همراه کند و خطر آنان را کم کند. هرچه باشد، این کار را می‌توان ستود.</p>
<p style="text-align: center;"> <a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif"><img decoding="async" loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-380" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/316.gif" alt="" width="202" height="20" /></a></p>
<p>مجازات خائنی که به سپاه ایران خدمت کرد</p>
<p>بخش زیادی از عمر شاپور در جنگ گذشت. بعضی از این جنگ‌ها برای سرکوب اقوام و کشورهایی بود که چشم به خاک ایران داشتند و حمله می‌کردند و بخشی نیز به خاطر پس گرفتن سرزمین‌هایی بود که رومیان در گذشته به چنگ آورده بودند. او سرزمین‌های بسیاری را از رومیان گرفت و مرزهای ایران را گسترش داد و چند بار با رومیان درگیر شد و با موفقیت از آن درگیری‌ها بیرون آمد. در یکی از این نبردها امپراتور روم با ۷۰ هزار رومی به سپاه شاپور حمله کردند. شاپور تدبیری اندیشید و سپاه روم را به محاصره در آورد و همه را به اسارت گرفت. او اسیران را با خود به خوزستان کنونی برد و آنان را به کارهای عمرانی واداشت، چنان که گفته‌اند برخی از سدها و پل‌هایی را که آن رومیان ساخته‌اند، هنوز پابرجاست.</p>
<p>همیشه اما بخت با شاپور نبود. در همین حمله هنگامی که با غنایم بسیار باز می‌گشت، شاه یک حکومت کوچک محلی به سپاه شاپور تاخت و نه تنها بخش زیادی از غنایم را به چنگ آورد که حرم شاه را نیز به اسارت برد. این شاه کوچک چنان از این پیروزی سرمست شده بود که چندی بعد نیز به تیسفون یورش برد و تا مدتی تیسفون را نیز به اشغال در آورد.</p>
<p>ماجرایی جالب‌تر در یکی از همین لشکرکشی‌ها رخ داد که باز هم نشان می‌دهد همیشه باید یک جای کار خراب باشد. البته به این راحتی هم نمی‌شود گفت. یعنی ماجرایی است که آدم در می‌ماند چه قضاوتی داشته باشد. در یکی از حمله‌ها، شاپور شهری را که حاکمی عرب داشت، محاصره کرده بود، اما نمی‌توانست به شهر داخل شود. دختر حاکم آنجا دلباخته شاپور بود. او به پدرش خیانت کرد و راه شهر را بر سپاه شاپور گشود. شاپور وارد شهر شد. با او ازدواج کرد و سپس به خاطر خیانت به پدرش موهای او را به اسبی سرکش بست و در بیابان رهایش کرد.</p>
<p>شاید در نگاه اول آدم فکر کند سزای کسی که به پدرش خیانت می‌کند همین است. تردیدی نیست کسی که چنین خیانت بزرگی به پدرش می‌کند، سزاوار مجازات است، اما آیا او به شاپور خیانت کرده بود؟ او که به ایرانیان خیانت نکرده بود؟ تازه اگر قرار بود که سزای خیانت به پدرش را ببیند، چرا شاپور با او <strong>ازدواج</strong> کرد؟ تا جایی که ما می‌دانیم، در آن زمان و نه در این زمان ازدواج پیش‌نیاز مجازات کسی نبود و نیست. از بی‌رحمی نهفته در این مجازات که بگذریم، قضاوت‌کردن درباره این مجازات آسان نیست.</p>
<p>منبع: فارس پاتوق</p>
<p>بازدید:۶۲۳۹۸۵</p>
<p>رتبه مقاله درگوگل: <a href="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/4.5-Stars.jpg"><img decoding="async" loading="lazy" class="alignnone size-full wp-image-263" src="http://tribuneazad.ir/wp-content/uploads/4.5-Stars.jpg" alt="4.5-Stars" width="140" height="30" /></a></p>The post <a href="https://tribuneazad.ir/%d8%a8%d8%b3%d8%aa%d9%87-%d8%b4%d8%af%d9%86-%da%af%db%8c%d8%b3%d9%88%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d8%a6%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d8%a8%db%8c-%d8%b3%d8%b1%da%a9%d8%b4/">بسته شدن گیسوان دختر خائن به اسبی سرکش</a> first appeared on <a href="https://tribuneazad.ir">تریبون آزاد</a>.]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://tribuneazad.ir/%d8%a8%d8%b3%d8%aa%d9%87-%d8%b4%d8%af%d9%86-%da%af%db%8c%d8%b3%d9%88%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d8%a6%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d8%a8%db%8c-%d8%b3%d8%b1%da%a9%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
