<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	
	>
<channel>
	<title>
	دیدگاه‌ها برای: ۸ باور غلط درباره عشق و ازدواج	</title>
	<atom:link href="https://tribuneazad.ir/8-%D8%A8%D8%A7%D9%88%D8%B1-%D8%BA%D9%84%D8%B7-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D9%88-%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%AC/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://tribuneazad.ir/8-%d8%a8%d8%a7%d9%88%d8%b1-%d8%ba%d9%84%d8%b7-%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d9%88-%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%ac/</link>
	<description>عکس رابطه جنسی عکس رابطه زناشویی و توضیح کامل مراحل رابطه زناشویی و رابطه جنسی کاملا سالم و اصول پزشکی روابط جنسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 11 Sep 2018 13:30:34 +0000</lastBuildDate>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	
	<item>
		<title>
		توسط: دکتر ژاله طاهری		</title>
		<link>https://tribuneazad.ir/8-%d8%a8%d8%a7%d9%88%d8%b1-%d8%ba%d9%84%d8%b7-%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d9%88-%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%ac/comment-page-1/#comment-1980</link>

		<dc:creator><![CDATA[دکتر ژاله طاهری]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 28 Mar 2015 13:53:44 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://tribuneazad.ir/?p=563#comment-1980</guid>

					<description><![CDATA[در پاسخ به &lt;a href=&quot;https://tribuneazad.ir/8-%d8%a8%d8%a7%d9%88%d8%b1-%d8%ba%d9%84%d8%b7-%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d9%88-%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%ac/comment-page-1/#comment-1978&quot;&gt;امیر&lt;/a&gt;.

دوست عزیز اول از همه امکان ارسال پاسخ به ایمیل شما وجود نداره ... ولی در مورد موضوعی که گفتید شما رابطه ای داشتید که براساس گفته های خودتون قرار بوده به ازدواج منتهی شود ... پس روابط شما بسیار نزدیک بوده و نباید با کوچکترین بحثی که بین مادر شما و ایشون رخ داده اینطور برخورد میکردید ... راستش با حرکتی که شما انجام دادید حرمت و اعتماد بینتون از بین رفته ... که ممکنه نتونید هیچ وقت این رابطه رو مثل روز اول کنید 
از این اتفاق شش ماه گذشته و فکر میکنم دختر خانم هم این رابطه رو فراموش کرده ... بهتره شما هم با این موضوع کنار بیایت ... مگر اینکه صحبتی برقرار بشه و رابطه شما دوباره برقرار بشه که در اون صورت باز کدورت بین ایشون و مادرتون میتونه دراینده سبب ایجاد برخوردهایی شود]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>در پاسخ به <a href="https://tribuneazad.ir/8-%d8%a8%d8%a7%d9%88%d8%b1-%d8%ba%d9%84%d8%b7-%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d9%88-%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%ac/comment-page-1/#comment-1978">امیر</a>.</p>
<p>دوست عزیز اول از همه امکان ارسال پاسخ به ایمیل شما وجود نداره &#8230; ولی در مورد موضوعی که گفتید شما رابطه ای داشتید که براساس گفته های خودتون قرار بوده به ازدواج منتهی شود &#8230; پس روابط شما بسیار نزدیک بوده و نباید با کوچکترین بحثی که بین مادر شما و ایشون رخ داده اینطور برخورد میکردید &#8230; راستش با حرکتی که شما انجام دادید حرمت و اعتماد بینتون از بین رفته &#8230; که ممکنه نتونید هیچ وقت این رابطه رو مثل روز اول کنید<br />
از این اتفاق شش ماه گذشته و فکر میکنم دختر خانم هم این رابطه رو فراموش کرده &#8230; بهتره شما هم با این موضوع کنار بیایت &#8230; مگر اینکه صحبتی برقرار بشه و رابطه شما دوباره برقرار بشه که در اون صورت باز کدورت بین ایشون و مادرتون میتونه دراینده سبب ایجاد برخوردهایی شود</p>
]]></content:encoded>
		
			</item>
		<item>
		<title>
		توسط: امیر		</title>
		<link>https://tribuneazad.ir/8-%d8%a8%d8%a7%d9%88%d8%b1-%d8%ba%d9%84%d8%b7-%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d9%88-%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%ac/comment-page-1/#comment-1978</link>

		<dc:creator><![CDATA[امیر]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 28 Mar 2015 13:12:19 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://tribuneazad.ir/?p=563#comment-1978</guid>

					<description><![CDATA[سلام
من پسری هستم 23 ساله که 4 سال پیش با یک دختری اشنا شدم و بعد از گذشت 1.5 سال واقعا عاشقش شدم.این رابطه تا 6 ماه پیش خیلی خوب داشت پیش میرفت و نتیجه این رابطه قرار بود ازدواج باشه تو این 4 سال هم خانواده ایشون و هم خانواده من از موضوع باخبر بودن و خیلی هم از این بابت ابراز رضایت داشتند.
تا اینکه 6 ماه پیش 1 روز اومدم خونه و فهمیدم که بین دخترخانوم و مادرم 1 بحثی پیش اومده که مادرم رو ناراحت کرده شدیدا منم عصبانی شدم و زنگ زدم و با هاش شدیدا دعوا کردم و از اون روز تا امروز همه چی تموم شده حتی چندین بارهم اون بهم زنگ زد که عذر بخواد اما من قبول نکردم(بااین حال که من خیلی دوسش داشتم و اونو زن آیندم میدونستم) 1 واقعیتم که هست این خانوم واقعا واقعا من رو دوست داشت و هرچی میگفتم گوش میکرد و عاشقانه بود رابطمون ایشون هم الان20 سالشونه بارها با خودم کلنجار رفتم که نکنه از سن کمش این اتفاق افتاد به حدی که دوستامونم باورشون نمیشد که ما بهم زدیم اخه خیلی خوب بودیم باهم.
الان بعد گذشت6 ماه هنوزم از فکرش بیرون نیومدم میخواستم راهنماییم کنید که چیکارکنم زندگیم و حالا روحیم بهم ربخته توروخدا بگید چیکارکنم.ممنون میشم سریعتر جواب بدید ایمیلمم گذاشتم براتون]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>سلام<br />
من پسری هستم ۲۳ ساله که ۴ سال پیش با یک دختری اشنا شدم و بعد از گذشت ۱٫۵ سال واقعا عاشقش شدم.این رابطه تا ۶ ماه پیش خیلی خوب داشت پیش میرفت و نتیجه این رابطه قرار بود ازدواج باشه تو این ۴ سال هم خانواده ایشون و هم خانواده من از موضوع باخبر بودن و خیلی هم از این بابت ابراز رضایت داشتند.<br />
تا اینکه ۶ ماه پیش ۱ روز اومدم خونه و فهمیدم که بین دخترخانوم و مادرم ۱ بحثی پیش اومده که مادرم رو ناراحت کرده شدیدا منم عصبانی شدم و زنگ زدم و با هاش شدیدا دعوا کردم و از اون روز تا امروز همه چی تموم شده حتی چندین بارهم اون بهم زنگ زد که عذر بخواد اما من قبول نکردم(بااین حال که من خیلی دوسش داشتم و اونو زن آیندم میدونستم) ۱ واقعیتم که هست این خانوم واقعا واقعا من رو دوست داشت و هرچی میگفتم گوش میکرد و عاشقانه بود رابطمون ایشون هم الان۲۰ سالشونه بارها با خودم کلنجار رفتم که نکنه از سن کمش این اتفاق افتاد به حدی که دوستامونم باورشون نمیشد که ما بهم زدیم اخه خیلی خوب بودیم باهم.<br />
الان بعد گذشت۶ ماه هنوزم از فکرش بیرون نیومدم میخواستم راهنماییم کنید که چیکارکنم زندگیم و حالا روحیم بهم ربخته توروخدا بگید چیکارکنم.ممنون میشم سریعتر جواب بدید ایمیلمم گذاشتم براتون</p>
]]></content:encoded>
		
			</item>
		<item>
		<title>
		توسط: دکتر ژاله طاهری		</title>
		<link>https://tribuneazad.ir/8-%d8%a8%d8%a7%d9%88%d8%b1-%d8%ba%d9%84%d8%b7-%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d9%88-%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%ac/comment-page-1/#comment-1247</link>

		<dc:creator><![CDATA[دکتر ژاله طاهری]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 07 Feb 2015 17:46:31 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://tribuneazad.ir/?p=563#comment-1247</guid>

					<description><![CDATA[در پاسخ به &lt;a href=&quot;https://tribuneazad.ir/8-%d8%a8%d8%a7%d9%88%d8%b1-%d8%ba%d9%84%d8%b7-%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d9%88-%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%ac/comment-page-1/#comment-1246&quot;&gt;mona&lt;/a&gt;.

دوست عزیز قبل از هر تصمیمی برای ازدواج اول در مورد خودتون کار درمان رو چه دارو درمانی و چه رفتار درمانی تحت نظر روانشناس به نتیجه برسونید بعد در مورد ازدواج میتونید تصمیم بگیرید ولی بدون اینکه به کسی دل ببندید که خدایی نکرده از طرفش آسیب روحی ببینید بهتره قدرت درونی خودتون رو افزایش بدید]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>در پاسخ به <a href="https://tribuneazad.ir/8-%d8%a8%d8%a7%d9%88%d8%b1-%d8%ba%d9%84%d8%b7-%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d9%88-%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%ac/comment-page-1/#comment-1246">mona</a>.</p>
<p>دوست عزیز قبل از هر تصمیمی برای ازدواج اول در مورد خودتون کار درمان رو چه دارو درمانی و چه رفتار درمانی تحت نظر روانشناس به نتیجه برسونید بعد در مورد ازدواج میتونید تصمیم بگیرید ولی بدون اینکه به کسی دل ببندید که خدایی نکرده از طرفش آسیب روحی ببینید بهتره قدرت درونی خودتون رو افزایش بدید</p>
]]></content:encoded>
		
			</item>
		<item>
		<title>
		توسط: mona		</title>
		<link>https://tribuneazad.ir/8-%d8%a8%d8%a7%d9%88%d8%b1-%d8%ba%d9%84%d8%b7-%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d9%88-%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%ac/comment-page-1/#comment-1246</link>

		<dc:creator><![CDATA[mona]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 07 Feb 2015 11:39:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://tribuneazad.ir/?p=563#comment-1246</guid>

					<description><![CDATA[در پاسخ به &lt;a href=&quot;https://tribuneazad.ir/8-%d8%a8%d8%a7%d9%88%d8%b1-%d8%ba%d9%84%d8%b7-%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d9%88-%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%ac/comment-page-1/#comment-1244&quot;&gt;دکتر ژاله طاهری&lt;/a&gt;.

خانوم دکتر عزیز و مهربون ممنونم از پاسخ مفیدتون   من اگر درمان بشم و سلامت روانم رو به دست بیارم ایا به نظر شما این ازدواج صلاحه؟؟؟و این اقا رفتارش عادیه؟؟]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>در پاسخ به <a href="https://tribuneazad.ir/8-%d8%a8%d8%a7%d9%88%d8%b1-%d8%ba%d9%84%d8%b7-%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d9%88-%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%ac/comment-page-1/#comment-1244">دکتر ژاله طاهری</a>.</p>
<p>خانوم دکتر عزیز و مهربون ممنونم از پاسخ مفیدتون   من اگر درمان بشم و سلامت روانم رو به دست بیارم ایا به نظر شما این ازدواج صلاحه؟؟؟و این اقا رفتارش عادیه؟؟</p>
]]></content:encoded>
		
			</item>
		<item>
		<title>
		توسط: دکتر ژاله طاهری		</title>
		<link>https://tribuneazad.ir/8-%d8%a8%d8%a7%d9%88%d8%b1-%d8%ba%d9%84%d8%b7-%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d9%88-%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%ac/comment-page-1/#comment-1244</link>

		<dc:creator><![CDATA[دکتر ژاله طاهری]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 06 Feb 2015 21:07:04 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://tribuneazad.ir/?p=563#comment-1244</guid>

					<description><![CDATA[در پاسخ به &lt;a href=&quot;https://tribuneazad.ir/8-%d8%a8%d8%a7%d9%88%d8%b1-%d8%ba%d9%84%d8%b7-%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d9%88-%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%ac/comment-page-1/#comment-1243&quot;&gt;mona&lt;/a&gt;.

عزیزم شما قراره برای خودتون زندگی مشترکی رو شروع کنید و قاعدتا&quot; ازش لذت هم ببرید ، که با این اخلاق مسلما&quot; به چیزی که میخوایت نمیرسید ... زندگی با شک و تردید برای شما آرامش نمیاره ولی میتونید از اتفاقات گذشته برای انتخاب درست فردی مناسب برای زندگی استفاده کنید ... اینو بدونید برای این زندگی باید عاشق باشید نه گاراگاه در غیر اینصورت قید زندگی مشترک رو بزنید ... حتما&quot; نیاز دارید تا مشاوره روانشناسی انجام بدید ... ورزش کنید حتی شده هر روز نیم ساعت پیاده روی کنید ... در اجتماع بیشتر باشید و از انزوا و تنهایی فرار کنید و قوی و مهربان باشید تا بتونید از این مشک عبور کنید ...و اینو بدونید از هر چیزی که واهمه داشته باشید برای شما به وجود خواهد آمد پس چیزهایی رو بخواه و بهشون فکر کن که عاشقشون هستید و میخوایت داشته باشید و ازشون لذت ببرید]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>در پاسخ به <a href="https://tribuneazad.ir/8-%d8%a8%d8%a7%d9%88%d8%b1-%d8%ba%d9%84%d8%b7-%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d9%88-%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%ac/comment-page-1/#comment-1243">mona</a>.</p>
<p>عزیزم شما قراره برای خودتون زندگی مشترکی رو شروع کنید و قاعدتا&#8221; ازش لذت هم ببرید ، که با این اخلاق مسلما&#8221; به چیزی که میخوایت نمیرسید &#8230; زندگی با شک و تردید برای شما آرامش نمیاره ولی میتونید از اتفاقات گذشته برای انتخاب درست فردی مناسب برای زندگی استفاده کنید &#8230; اینو بدونید برای این زندگی باید عاشق باشید نه گاراگاه در غیر اینصورت قید زندگی مشترک رو بزنید &#8230; حتما&#8221; نیاز دارید تا مشاوره روانشناسی انجام بدید &#8230; ورزش کنید حتی شده هر روز نیم ساعت پیاده روی کنید &#8230; در اجتماع بیشتر باشید و از انزوا و تنهایی فرار کنید و قوی و مهربان باشید تا بتونید از این مشک عبور کنید &#8230;و اینو بدونید از هر چیزی که واهمه داشته باشید برای شما به وجود خواهد آمد پس چیزهایی رو بخواه و بهشون فکر کن که عاشقشون هستید و میخوایت داشته باشید و ازشون لذت ببرید</p>
]]></content:encoded>
		
			</item>
		<item>
		<title>
		توسط: mona		</title>
		<link>https://tribuneazad.ir/8-%d8%a8%d8%a7%d9%88%d8%b1-%d8%ba%d9%84%d8%b7-%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d9%88-%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%ac/comment-page-1/#comment-1243</link>

		<dc:creator><![CDATA[mona]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 06 Feb 2015 11:50:16 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://tribuneazad.ir/?p=563#comment-1243</guid>

					<description><![CDATA[باسلام من ۲۱ سالمه وچند سال پیش پدرم با زنی بزرگتر از مادرم صیغه کرد که بعد از مدتی که مادرم متوجه شد صیغه رو فسخ کردن و الان چند سال میگذره اما من احساس میکنم تمام مردا خائن هستن و به هیچکس اعتماد صددرصد ندارم حتی فکر میکنم پدرم هنوز زن دوم دارد… یک سال ونیم پیش با پسری اشنا شدم و ایشون بعد از حدود یک ماه و نیم کم کم به من ابراز علاقه کرد و خواست که ازدواج کنیم…اخلاقش خیلی خوبه و هرگز از من درخواست های جنسی نداشته خیلی ابراز عشق میکنه و من هم به ایشون علاقه دارم خانوادش از این موضوع اطلاع دارن اما من مشکلم اینه که خیلی شکاکم مدام کوشی و ایمیلشو چک میکنم و سر هرچیز کو چکی بهش میگم دیگه نمیخوام ادامه بدم و اون مدام التماس میکنه که تنهاش نذارم و اگه برم خودشو میکشه و از این حرفها….این ذهنیت شکاکی من از زمانی شروع شد که توی فیسبوک به دوست خواهرش مشورت داده بود و اون رو عزیزم خطاب کرده بود و چند تا شماره ی دختر توی مخاطبان گوشیش بود که گفت مزاحم و همکلاسی هستن و اگه خواستی همین الان زنگ بزن بهشون…اون پسر الان رفته سربازی اما من ایمیلشو چک کردم و یک پیام از دوست دختر قبلیش که مربوط به یکسال قبل از من هست دیدم و متن خاصی نبود و فقط دو جمله گفتگوی روزانه بود اما من خیلی عصبانی ام و احساس میکنم بهم خیانت شده با اینکه خودم قبل از ایشون دوست پسر داشتم …ضمنا چندبار هم در مسائل جزئی به من دروغ گفته مثلا بعضی کارهاشو کثل جستجوی عکسای سکسی انداخت گردن دوستانش در حالیکه کار خودش بود…ضمنا من وسواس دارم و قرص فلووکسامین مصرف میکنم ایا ممکنه علت این شکاک بودن وسواس من باشه؟؟؟بنظر شما مشکل از من هست یا اون پسر؟؟؟من چکا کنم که مشکلم حل بشه؟؟؟ایا ازدواج ما صلاحه؟؟]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>باسلام من ۲۱ سالمه وچند سال پیش پدرم با زنی بزرگتر از مادرم صیغه کرد که بعد از مدتی که مادرم متوجه شد صیغه رو فسخ کردن و الان چند سال میگذره اما من احساس میکنم تمام مردا خائن هستن و به هیچکس اعتماد صددرصد ندارم حتی فکر میکنم پدرم هنوز زن دوم دارد… یک سال ونیم پیش با پسری اشنا شدم و ایشون بعد از حدود یک ماه و نیم کم کم به من ابراز علاقه کرد و خواست که ازدواج کنیم…اخلاقش خیلی خوبه و هرگز از من درخواست های جنسی نداشته خیلی ابراز عشق میکنه و من هم به ایشون علاقه دارم خانوادش از این موضوع اطلاع دارن اما من مشکلم اینه که خیلی شکاکم مدام کوشی و ایمیلشو چک میکنم و سر هرچیز کو چکی بهش میگم دیگه نمیخوام ادامه بدم و اون مدام التماس میکنه که تنهاش نذارم و اگه برم خودشو میکشه و از این حرفها….این ذهنیت شکاکی من از زمانی شروع شد که توی فیسبوک به دوست خواهرش مشورت داده بود و اون رو عزیزم خطاب کرده بود و چند تا شماره ی دختر توی مخاطبان گوشیش بود که گفت مزاحم و همکلاسی هستن و اگه خواستی همین الان زنگ بزن بهشون…اون پسر الان رفته سربازی اما من ایمیلشو چک کردم و یک پیام از دوست دختر قبلیش که مربوط به یکسال قبل از من هست دیدم و متن خاصی نبود و فقط دو جمله گفتگوی روزانه بود اما من خیلی عصبانی ام و احساس میکنم بهم خیانت شده با اینکه خودم قبل از ایشون دوست پسر داشتم …ضمنا چندبار هم در مسائل جزئی به من دروغ گفته مثلا بعضی کارهاشو کثل جستجوی عکسای سکسی انداخت گردن دوستانش در حالیکه کار خودش بود…ضمنا من وسواس دارم و قرص فلووکسامین مصرف میکنم ایا ممکنه علت این شکاک بودن وسواس من باشه؟؟؟بنظر شما مشکل از من هست یا اون پسر؟؟؟من چکا کنم که مشکلم حل بشه؟؟؟ایا ازدواج ما صلاحه؟؟</p>
]]></content:encoded>
		
			</item>
	</channel>
</rss>
