امروز : پنج شنبه ۱۳۹۶/۰۹/۲۳ می باشد.

۸ باور غلط درباره عشق و ازدواج

۸ باور غلط درباره عشق و ازدواج

برای خوشبختی عشق لازم است ولی کافی نیست، عشق به ما نیرو، استقامت، جرات، پشتکار، امید، هیجان و انگیزه حرکت می‌دهد تا با آگاهی، عقل و درایت و تلاش رودخانه متلاطم زندگی را به سلامت طی کنیم. بدون آگاهی و تعهد، عشق، تنهایی ما را به هیچ‌جا رهنمون نخواهد شد.

۱-  هر کسی نیمه‌گسترده‌ای دارد (تفکر جادویی):

برخی بر این باورند نظام هستی آنچنان برنامه‌ریزی و تنظیم شده است که برای هر فردی یک نفر و فقط یک نفر به عنوان جفت مناسبش ساخته شده یا باید منتظر باشد تا تقدیر و سرنوشت آن فرشته گمشده (یا سوارکار با اسب سفید) را طی یک حادثه اتفاقی در برابر او ظاهر کند، یا اینکه افراد معتمدی را امتحان کند تا اینکه نیمه‌اش را پیدا کند. گروه اول برای پیدا کردن همسر و ایجاد رابطه تلاش نخواهند کرد مگر سطحی و گروه دوم از یک رابطه به رابطه‌ای دیگر می‌روند تا شاید گمشده خود را پیدا کنند.

۲- در صورت از دست دادن معشوقشان دیگر نباید رابطه جدیدی را آغاز کنند!

در حالی که واقعیت امر این است که برای هر فردی بالقوه جفت و همسرهای متعددی وجود دارد و تنها قانون حاکم بر نظام هستی این است که افراد با عقل، منطق و تلاش، همسر مناسب خود را پیدا کنند و اگر هم اشتباهی کردند مسئولیت خود را بپذیرند و در جبران و اصلاح آن بکوشند.

 

۳- فقط با همسر کامل و بی‌عیب و نقص می‌توان در زندگی اشتراکی به خوشبختی رسید!

برخی افراد به دلیل مطلق‌گرایی (خوب یا بد، سیاه یا سفید) یا کمال‌پرستی(بهترین، برترین، همیشه ۲۰)، دنبال یک فرد کامل و تقریبا بی‌عیب و نقص هستند و به این ترتیب بسیاری از فرصت‌های طلایی را از دست می‌دهند. چون همیشه معایبی برای رد کردن طرف مقابل پیدا خواهندکرد. عده‌ای هم‌چون پیوند عاطفی ناامنی داشته‌اند به دیگران اعتماد نمی‌کنند و ناخودآگاه دنبال مدرک و دلیل برای رد طرف مقابل‌اند. در حالی که همسر کامل وجود ندارد و اساسا فلسفه ازدواج شروع با حداقل معیارهای لازم و اساسی و تلاش برای رسیدن به حداکثر‌های ایده‌آل (رشد و نمو) است. احتمال موفقیت و خوشبختی در ازدواجی بیشتر خواهد بود که تجانس و تشابه بین زوجین بیشتر باشد و اگر یکی خیلی برتر از دیگری باشد دیر یا زود رابطه دچار مشکل می‌شود.

۴-  برخی افراد به دلیل ترس از شکست یا ترس از رابطه فکر می‌کنند فرد باید از تمام جهات کامل باشد تا قدم برای ازدواج بردارد.

در حد یک روان‌شناس آگاهی و اطلاعات لازم برای ازدواج را داشته باشد، از لحاظ جسمانی بی‌عیب و نقص و از نظر مادی در رفاه باشد(ماشین، خانه، شغل و…)

این نوع تفکر حتی اگر فرد به این حد هم برسد چند عیب عمده دارد:

• انتخاب‌هایش محدود می‌شود، چون باید فردی در سطح خود پیداکند.

• بهترین سنین فرزنددار شدن را از دست می‌دهد.

• انگیزه‌اش برای ازدواج کمتر و شک و تردیدهایش بیشتر می‌شود.

• احتمال اینکه طعمه و گرفتار آدم‌های متقلب و سوءاستفاده‌گر قرارگیرد، بیشتر می‌شود و در بسیاری موارد دست به انتخاب‌های کاملا غلط می‌زند.

۵- برای یک ازدواج موفق مهم نیست که با چه کسی ازدواج می‌کنید، مهم این است که چقدر تلاش می‌کنید!

افراد با چنین تفکری بدون در نظر گرفتن تضادها، تشابهات ارزش‌ها، اهداف، انتظارات و… وارد یک رابطه و ازدواج نابرابر و سوءاستفاده‌گرانه می‌شوند و دیر یا زود هر دو طرف از پا درخواهند آمد. خمیرمایه چنین طرز تفکری این است؛ خودم درستش می‌کنم! در حالی که ازدواج مثل بازی پینگ‌پونگ است که هر دو باید لذت ببرند.

۶ – تضاد بین زوجین باعث بهبود و استحکام ازدواج می‌شود!

شاید ابتدا شخصیت‌های متفاوت باعث هیجان و رضایت‌خاطر ظاهری ‌شود ولی دیری نمی‌پاید.

۷- عشق به‌ تنهایی برای ازدواج کافی است!
اصلا! مخصوصا اگر شهوانی باشد. برای انتخاب همسر باید براساس دل (احساسات و عواطف) عمل کرد. کودک ۷ تا ۱۰ ساله فقط براساس حواس، تخیلات و هوشش دنیا را درک و ارزیابی می‌کند! از ویژگی‌های این افراد این است که وقتی می‌پرسیم چرا عاشق این فرد شده‌اید؟ معمولا یا دلیلی برای آن ندارند و اگر هم داشته باشند یا بیشتر به صورت نداشتن معایب است(دروغ نمی‌گوید، خشن نیست) یا اینکه محاسن نسبت داده شده نادرست و غیرمنطقی است (فهیم و با پشتکار است ولی در سن ۲۸ سالگی هنوز نه تحصیلات دارد نه شغل!)

انسان سالم کسی است که با عقل جاده و مسیر و با دل و احساس ، انرژی رفتن در مسیر را انتخاب می‌کند.

۸- ازدواج و انتخاب همسر به شانس بستگی دارد!

می‌گویند ازدواج هندوانه دربسته است.

اگر ما شانس را به عنوان سرنوشت محتوم در نظر بگیریم دیگر تلاش، اختیار، کوشش، تفکر و در یک کلام هستی بی‌معنی خواهد بود. تفاوت انسان‌‌های عاقل و توانمند با دیگران در این است که آنها خود سرنوشتشان را می‌نویسند و می‌سازند ولی سرنوشت کار دیگران را (تقدیر ارباب مردان ترسو و برده مردان شجاع است).














بازدید:۵۹۳۴۷۱

رتبه مقاله درگوگل: 4.5-Stars

ارسال نظرات

۶ دیدگاه برای “۸ باور غلط درباره عشق و ازدواج”

  1. mona گفت:

    باسلام من ۲۱ سالمه وچند سال پیش پدرم با زنی بزرگتر از مادرم صیغه کرد که بعد از مدتی که مادرم متوجه شد صیغه رو فسخ کردن و الان چند سال میگذره اما من احساس میکنم تمام مردا خائن هستن و به هیچکس اعتماد صددرصد ندارم حتی فکر میکنم پدرم هنوز زن دوم دارد… یک سال ونیم پیش با پسری اشنا شدم و ایشون بعد از حدود یک ماه و نیم کم کم به من ابراز علاقه کرد و خواست که ازدواج کنیم…اخلاقش خیلی خوبه و هرگز از من درخواست های جنسی نداشته خیلی ابراز عشق میکنه و من هم به ایشون علاقه دارم خانوادش از این موضوع اطلاع دارن اما من مشکلم اینه که خیلی شکاکم مدام کوشی و ایمیلشو چک میکنم و سر هرچیز کو چکی بهش میگم دیگه نمیخوام ادامه بدم و اون مدام التماس میکنه که تنهاش نذارم و اگه برم خودشو میکشه و از این حرفها….این ذهنیت شکاکی من از زمانی شروع شد که توی فیسبوک به دوست خواهرش مشورت داده بود و اون رو عزیزم خطاب کرده بود و چند تا شماره ی دختر توی مخاطبان گوشیش بود که گفت مزاحم و همکلاسی هستن و اگه خواستی همین الان زنگ بزن بهشون…اون پسر الان رفته سربازی اما من ایمیلشو چک کردم و یک پیام از دوست دختر قبلیش که مربوط به یکسال قبل از من هست دیدم و متن خاصی نبود و فقط دو جمله گفتگوی روزانه بود اما من خیلی عصبانی ام و احساس میکنم بهم خیانت شده با اینکه خودم قبل از ایشون دوست پسر داشتم …ضمنا چندبار هم در مسائل جزئی به من دروغ گفته مثلا بعضی کارهاشو کثل جستجوی عکسای سکسی انداخت گردن دوستانش در حالیکه کار خودش بود…ضمنا من وسواس دارم و قرص فلووکسامین مصرف میکنم ایا ممکنه علت این شکاک بودن وسواس من باشه؟؟؟بنظر شما مشکل از من هست یا اون پسر؟؟؟من چکا کنم که مشکلم حل بشه؟؟؟ایا ازدواج ما صلاحه؟؟

    • دکتر ژاله طاهری گفت:

      عزیزم شما قراره برای خودتون زندگی مشترکی رو شروع کنید و قاعدتا” ازش لذت هم ببرید ، که با این اخلاق مسلما” به چیزی که میخوایت نمیرسید … زندگی با شک و تردید برای شما آرامش نمیاره ولی میتونید از اتفاقات گذشته برای انتخاب درست فردی مناسب برای زندگی استفاده کنید … اینو بدونید برای این زندگی باید عاشق باشید نه گاراگاه در غیر اینصورت قید زندگی مشترک رو بزنید … حتما” نیاز دارید تا مشاوره روانشناسی انجام بدید … ورزش کنید حتی شده هر روز نیم ساعت پیاده روی کنید … در اجتماع بیشتر باشید و از انزوا و تنهایی فرار کنید و قوی و مهربان باشید تا بتونید از این مشک عبور کنید …و اینو بدونید از هر چیزی که واهمه داشته باشید برای شما به وجود خواهد آمد پس چیزهایی رو بخواه و بهشون فکر کن که عاشقشون هستید و میخوایت داشته باشید و ازشون لذت ببرید

      • mona گفت:

        خانوم دکتر عزیز و مهربون ممنونم از پاسخ مفیدتون من اگر درمان بشم و سلامت روانم رو به دست بیارم ایا به نظر شما این ازدواج صلاحه؟؟؟و این اقا رفتارش عادیه؟؟

        • دکتر ژاله طاهری گفت:

          دوست عزیز قبل از هر تصمیمی برای ازدواج اول در مورد خودتون کار درمان رو چه دارو درمانی و چه رفتار درمانی تحت نظر روانشناس به نتیجه برسونید بعد در مورد ازدواج میتونید تصمیم بگیرید ولی بدون اینکه به کسی دل ببندید که خدایی نکرده از طرفش آسیب روحی ببینید بهتره قدرت درونی خودتون رو افزایش بدید

  2. امیر گفت:

    سلام
    من پسری هستم ۲۳ ساله که ۴ سال پیش با یک دختری اشنا شدم و بعد از گذشت ۱٫۵ سال واقعا عاشقش شدم.این رابطه تا ۶ ماه پیش خیلی خوب داشت پیش میرفت و نتیجه این رابطه قرار بود ازدواج باشه تو این ۴ سال هم خانواده ایشون و هم خانواده من از موضوع باخبر بودن و خیلی هم از این بابت ابراز رضایت داشتند.
    تا اینکه ۶ ماه پیش ۱ روز اومدم خونه و فهمیدم که بین دخترخانوم و مادرم ۱ بحثی پیش اومده که مادرم رو ناراحت کرده شدیدا منم عصبانی شدم و زنگ زدم و با هاش شدیدا دعوا کردم و از اون روز تا امروز همه چی تموم شده حتی چندین بارهم اون بهم زنگ زد که عذر بخواد اما من قبول نکردم(بااین حال که من خیلی دوسش داشتم و اونو زن آیندم میدونستم) ۱ واقعیتم که هست این خانوم واقعا واقعا من رو دوست داشت و هرچی میگفتم گوش میکرد و عاشقانه بود رابطمون ایشون هم الان۲۰ سالشونه بارها با خودم کلنجار رفتم که نکنه از سن کمش این اتفاق افتاد به حدی که دوستامونم باورشون نمیشد که ما بهم زدیم اخه خیلی خوب بودیم باهم.
    الان بعد گذشت۶ ماه هنوزم از فکرش بیرون نیومدم میخواستم راهنماییم کنید که چیکارکنم زندگیم و حالا روحیم بهم ربخته توروخدا بگید چیکارکنم.ممنون میشم سریعتر جواب بدید ایمیلمم گذاشتم براتون

    • دکتر ژاله طاهری گفت:

      دوست عزیز اول از همه امکان ارسال پاسخ به ایمیل شما وجود نداره … ولی در مورد موضوعی که گفتید شما رابطه ای داشتید که براساس گفته های خودتون قرار بوده به ازدواج منتهی شود … پس روابط شما بسیار نزدیک بوده و نباید با کوچکترین بحثی که بین مادر شما و ایشون رخ داده اینطور برخورد میکردید … راستش با حرکتی که شما انجام دادید حرمت و اعتماد بینتون از بین رفته … که ممکنه نتونید هیچ وقت این رابطه رو مثل روز اول کنید
      از این اتفاق شش ماه گذشته و فکر میکنم دختر خانم هم این رابطه رو فراموش کرده … بهتره شما هم با این موضوع کنار بیایت … مگر اینکه صحبتی برقرار بشه و رابطه شما دوباره برقرار بشه که در اون صورت باز کدورت بین ایشون و مادرتون میتونه دراینده سبب ایجاد برخوردهایی شود

پاسخی بگذارید

*